loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 35
يکشنبه 5 مرداد 1404 زمان : 12:42

پر اسم و رسم به امام حسن عسکری(ع) (۲۳۲-۲۶۰ق) یاز‌دهمی امام شیعه ها اثناعشری میباشد که به مقطع شش سال امامت را بر ذمه داشت. وی فرزند امام هادی(ع) و بابا امام مهدی(عج) میباشد.مشهورترین کنیه او، عسکری میباشد که به اقامت اجباری‌اش در سامرا اشاره دارااست. وی در سامرا زیر نگهداری حکومت عباسی قرار داشت و برای عمل‌هایش با محدودیت روبه‌رو بود. امام عسکری(ع) از روش نمایندگان خویش و نیز از رویکرد طومار‌نگاری با شیعه ها رابطه داشت. عثمان بن سعید، اول نایب خاص امام مجال(عج)، از نمایندگان خاص او نیز به شمار تشریفات ترحیم مشهد میرفت.

امام حسن عسکری(ع) در ۸ ربیع‌الاول سال ۲۶۰ قمری، در ۲۸ سالگی در سامرا به شهید شدن رسید و در کنار مرقد پدرش دفن شد. مدفن آن دو به بقعه عسکریین دارای اسم و رسم میباشد و از زیارتگاه‌های شیعه ها در عراق به شمار میاید.

احادیثی از امام عسکری(ع) در موضوعات تعبیر و تفسیر قرآن، خوی، فقه، کارها اعتقادی، دعا ها و زیارت ماجرا گردیده‌است.

نسب:‌ نسب امام حسن عسکری(ع) با هشت واسطه به علی بن ابی‌طالب(ع) اولیه امام شیعه ها می رسد.[۱] پدرش امام هادی(ع)، دهمی امام شیعه‌ها اثناعشری میباشد. به گزارش منابع شیعی، مادرش کنیز بود و حُدیث یا این که «حدیثه» اسم داشت.[۲] در برخی از منابع اسم وی «سوسن»،[۳] «عسفان»[۴](نقل شده این اسم فقط در کتاب نوبختی مذکور میباشد. [۵]) حَرْبیّه [۶]و سلیل[۷] نیز تصویب گردیده‌است. امام عسکری(ع) برادری به اسم جعفر داشت که به جعفر کذاب دارای شهرت میباشد. وی بعداز شهید شدن امام عسکری(ع)، ادعای امامت کرد و با انکار به دنیا آمدن فرزندی برای وی، تحت عنوان فقط وارث وی مدعا ارثیه آن حضرت شد.[۸] سید محمد و حسین دیگر برادران وی بوده‌اند.[۹]
نوشته‌علمیٔ مهم: فهرست لقب‌ها و کنیه‌های امام حسن عسکری(ع)
لقب ها: کنیه‌های او را هادی، نقی، زَکیّ، رفیق و صامِت بیان کرده‌اند. برخی از مورخان کنیه «خالِص» را هم گفته‌اند.[۱۰] ابن الرضا نیز لقبی میباشد که امام جواد(ع)، امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) به آن آوازه یافته‌اند.[۱۱] کنیه «عسکری» نیز مشترک در میان امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع)، میباشد چون هر دو در شهر سامرا اقامت اجباری داشتند. «عسکر» تیتر غیرمشهوری برای سامرا بوده میباشد.[یادداشت ۱] [۱۲] همینطور به خیال و خاطر اشتراک اسم «حسن» فی مابین وی و امام حسن مجتبی(ع)، وی را « حسن اخیر» نیز خوانده‌اند.[۱۳]
لقب: لقب او «ابومحمد» بود.[۱۴] در برخی منابع لقب‌های ابوالحسن،[۱۵] ابوالحجه،[۱۶] و ابوالقائم[۱۷] نیز به فعالیت رفته‌ میباشد.
میلاد: بیشتر منابع به دنیاآمدن وی را در مدینه دانسته‌اند[۱۸] با این درحال حاضر از ولادت وی در سامرا نیز حرف رفته میباشد.[۱۹] بیشتر منابع متقدم امامیه تولد حضرت را در ربیع‌الثانی سال ۲۳۲ق دانسته‌ند.[۲۰] در روایتی به گزارش امام حسن عسکری(ع) نیز همین تاریخ نام برده میباشد.[۲۱] بعضی دیگر از منابع امامیه و اهل‌سنت میلاد حضرت را در سال ۲۳۱ق نیز نوشته‌اند.[۲۲] روحانی اثرگذار در «مَسارّ الشیعة» و «حدائق الریاض» به دنیا آمدن امام را ۱۰ ربیع‌الثانی آورده میباشد.[۲۳] در قرن ششم قمری این پیمان به لبه رفت و به دنیا آمدن حضرت در ۸ ربیع‌الثانی آوازه یافته میباشد[۲۴] که قسم دارای شهرت نزد امامیه نیز است. طبق بعضا از گزارش‌ها چهارم ربیع‌الثانی ولادت یافته میباشد. [۲۵]
شهید شدن: امام عسکری(ع) ۸ ربیع‌الاول سال ۲۶۰ قمری[۲۶] در عصر حکومت معتمد عباسی در ۲۸ سالگی به شهید شدن رسید.[۲۷] گزارش‌هایی نیز درباره شهید شدن وی در ماه‌های ربیع‌الثانی و جمادی‌الاولی نیز وجود دارااست.[۲۸] روحانی اثر گذار برآن میباشد وی به باعث بیماری از جهان رفت؛[۲۹] البته سازه به گفته فضل و ادب بن حسن طبرسی در اعلام الوری، بخش اعظمی از علمای امامیه معتقدند که امام عسکری(ع) همانند دیگر امامان بر تاثیر مسمومیت شهید شد‌ه‌است.[۳۰] مستند آن ها قصه «والله ما اینجانبّا الا کشته شده شهيد» منقول از امام درستگو(ع) میباشد.[۳۱] همینطور سید جعفر مرتضی عاملی تاریخ‌پژوه، کلام روحانی اثر گذار(وفات امام به منجر بیماری) را حمل بر تقیه نموده است. [۳۲] بر پایه ی برخی گزارش‌های تاریخی دو خلیفه پیش از مُعْتَمَد نیز در صدد قتل امام عسکری(ع) برآمده بودند. در روایتی آمده میباشد مُعْتَزّ عباسی به حاجِب( نگهبانِ اختصاصی) خویش امرکرد امام را در مسیر کوفه به قتل برساند البته با مطلع شدن عموم، برنده نشد.[۳۳] مبنی بر گزارش دیگری، مُهتَدی عباسی نیز تصمیم گرفت امام را در زندان به شهید شدن برساند اما تصمیم وی عملی نشد و زمان حکومت وی به راز رسید.[۳۴] امام عسکری(ع) در منزل‌ خویش در سامرا، که پیشتر امام هادی(ع) نیز در آنجا دفن گردیده بود، مدفون میباشد.[۳۵] به نقل عبدالله بن خاقان، وزیر معتمد عباسی[۳۶] بعد از شهیدشدن امام عسکری(ع)، بازارها تعطیل شد و بنی‌هاشم، بزرگان، رجال سیاسی و عموم در تشییع پیکر وی کمپانی کردند.[۳۷] این روز در روز‌نگار قانونی ایران به مناسبت استارت امامت امام مجال(ع) تعطیل قانونی میباشد.[۳۸]
همسر:‌ طبق نقل معروف، امام عسکری(ع) همسری سپردن نکرد و نسل وی فقط از روش کنیزی ادامه یافت که مامان حضرت مهدی(عج) میباشد.[۳۹] منابع، اسم مامان امام مهدی(عج) را متفاوت و متفاوت بیان کرده‌اند. در منابع آمده میباشد امام حسن عسکری(ع) خادمان و کنیزان گوناگون رومی، صَقْلایی و تُرک داشت[۴۰] و شاید این اختلاف در اسم مامان امام فرصت، از سویی به باعث تعدد کنیزان و از سوی دیگر به خواسته نهفته نگاه‌داشتن ولادت امام مهدی(عج) بوده میباشد.[۴۱]
فرزند: بر طبق اکثر منابع شیعه، فقط فرزند امام عسکری(ع)، امام فرصت(عج)‌ مسمّا به «م‌ح‌م‌د» میباشد.[۴۲] از علمای اهل سنت نیز عده ای زیرا ابن اثیر، شَبْلَنجی و ابن صباغ مالکی نیز اسم محمد را تحت عنوان فرزند امام عسکری بیان کرده‌اند.[۴۳]

بازدید : 26
شنبه 4 مرداد 1404 زمان : 13:34

(۱۹۵۲-۱۹۸۴م) شیخ شیعه لبنانی و از رهبران مقاومت اسلامی در لبنان.راغب حرب در ۱۹۵۲م (سال ۱۳۳۲ش) در روستای جبشیت در جنوب بیروت دیده به جهان گشود. منزل پدرش، محل رفت‌وآمد اشخاص مذهبی به عنوان مثال محمدمهدی شمس‌الدین و سید محمدحسین فضل و ادب‌الله بود. راغب زمان کودکی را در زادگاهش طی کرد. هفت‌سالگی وارد مدرسه ابتدایی در روستای جبشیت شد و از ده‌سالگی برای ادامه علم آموزی به نَبَطیه رفت. وی در سال ۱۳۴۸ش (۱۹۶۹م) عازم بیروت شد و برای علم آموزی علم ها فقاهتی به مکتب المعهد الشرعی الاسلامی تشریفات ترحیم مشهد رفت.

راغب حرب برای ادامه تحصیلات حوزوی به نجف رفت. بعداز برگشت به لبنان به زادگاه خویش رجوع و برگشت و کار‌های اجتماعی را شروع کرد. طغیان به فقراء و مستمندان را در دستورالعمل خویش قرار بخشید.[۱] «مَبرة السيدة زينب(س)؛ (خیریه حضرت زینب)» را برای سرویس‌رسانی به فقراء و یتیمان تشکیل داد.[۲] وی همینطور «جمعیة بیت محصول المسلمین» را برای توزیع مطلوب تجهیزات برای حل اشتباهات عموم تأسیس نمود.[۳]


راغب حرب بعداز رجوع به لبنان رهبری جریان مقاومت در جنوب لبنان را به دست گرفت و عموم را برای بیعت با امام خمینی تشویق کرد. وی در ۱۶ فوریه سال ۱۹۸۴م (۲۷ بهمن ۱۳۶۲ش) حین رجوع از مسجد به خانه، با تیراندازی اشخاص متعلق به اسرائیل به شهیدشدن رسید.[۴] سید عباس موسوی دومی دبیرکل حزب‌الله لبنان در ۲۷ بهمن سال ۱۳۷۰ ش (۱۶ فوریه ۱۹۹۲م) بعد از حضور در مراسم سالگرد روحانی راغب حرب و در اکنون رجوع و برگشت به بیروت، گزینه حمله هوایی اسرائیل قرار گرفت و به یاروهمدم و فرزند و همسرش به شهیدشدن رسید
نبیه بری از سیاستمداران دارای اسم و رسم لبنانی پاراگراف‌ای پیرامون راغب حرب اظهار کرد که دارای اسم و رسم گشت؛ «لقد تحوّل كلّ راغبٍ بالحرب إلى راغب حرب؛ هر جنگاوری تبدیل به یک راغب حرب گشته میباشد».[۷]

کتاب «پدری از فرآورده خورشید: نگاهی به سیره روحانی‌الشهدای حزب‌الله شهید روحانی راغب حرب»، تاثیر «حوراء راغب حرب» و ترجمه محمدجواد مهدی‌زاده درباره معاش وی درج شده میباشد. ترجمه فارسی این کتاب در سال ۱۳۹۳ش بوسیله مؤسسه قدر ولایت منتشر گردیده‌است
«مستند درباره شهید روضه خوان راغب حرب از پیشگامان مقاومت لبنان»، آپارات.
«مستند درباره شهید روضه خوان راغب حرب از پیشگامان مقاومت لبنان»، آپارات.
«مستند درباره شهید روحانی راغب حرب از پیشگامان مقاومت لبنان»، آپارات.
فرازهایی از بینش‌ها و موضع‌گیری‌های شهید روضه خوان راغب حرب درباره مسایل آخر و عاقبت‌ساز لبنان و عالم، ۱۳۸۸ش.
«همانندی شهید شدن رهبران شهید حزب‌الله»، خبرگزاری ایرنا.
«مستند درباره شهید روحانی راغب حرب از پیشگامان مقاومت لبنان»، آپارات.
«شيخ شهداء أمل ... الشيخ راغب حرب»،‌ منتدیات یا این که حسین.
نگاهی به سیره روحانی‌الشهدای حزب‌الله، کانال جامع کتاب گیسوم

بازدید : 38
پنجشنبه 2 مرداد 1404 زمان : 13:24

پر اسم و رسم به ابن طباطبا از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) و از امامان زیدیه که در ۱۹۹ق در کوفه علیه حکومت مأمون عباسی قیام کرد و مدتی بر کوفه و نواحی آن احاطه یافت. قیام وی به قیام ابن طباطبا دارای اسم و رسم میباشد. شاخه‌ای از سادات طباطبایی به وی منسوب تشریفات ترحیم مشهد میباشد


محمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن ابراهیم بن حسن مثنی بن حسن(ع) بن علی بن ابی طالب(ع)[۱] لقب وی ابوعبدالله[۲] و پر اسم و رسم به ابن طباطبا یکی‌از سادات فامیل طباطبایی از نسل امام حسن(ع) میباشد که در مدینه به سال ۱۷۳ به دنیا آمد.[۳] او در قیام شهید فخ کمپانی داشت.[۴]

قوم طباطبایی فرزندان و نوادگان ابراهیم بن اسماعیل دیباج بودند که اولیه توشه با تیتر طباطبا آوازه یافت
مامون عباسی پس از موفقیت بر برادرش امین، به جهت شلوغی اوضاع و احوال کشور‌های اسلامی، با کودتا‌های زیادی روبرو شد. بعضا از علویان نیز درین زمان علیه خلافت عباسی قیام کردند. اول این قیام‌ها، قیام ابن طباطبا بود. قیام او مثلا قیام‎های زیدیه به شمار می‎رود.

وی از مدینه به کوفه رفت تا گروهی را برای ملازمت خویش گردآوری نماید ولی در‌این شغل ناکام ماند و به حجاز رجوع و برگشت. در رویکرد رجوع و برگشت با محرمانه بن منصور شیبانی معروف به ابوالسرایا که یکی‌از فرماندهان شورشی و ناراضی عباسیان و از پایین دستان هرثمه بن اعین بود واکنش کرد و به ملازمت وی سپاهی را ایجاد کرد و به سوی عراق به روش به زمین خورد. آنها در سال ۱۹۹ هجری قمری به کوفه حمله کردند و این شهر را تصرف کردند.[۵] شعار آن‌ها درین قیام الرضا اینجانب آل محمد بود.[۶] [۷]

حسن بن سهل وآسان که حکم کننده عراق بود، سپاهی به فرماندهی زهیر بن مسیب به مبارزه ابوالسرایا و ابن طباطبا ارسال کرد البته این سپاه ناکامی خورد.[۸] به گفته ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین، امام باقر(ع) و زید بن علی(ع) این قیام را پیشگویی کرده بودند و صحبت آن‌ها نوعی پذیرش قیام محسوب میشود.[۹]

وفات ابن طباطبا
فردای روزی که ابوالسرایا بر زهیر بن مسیب غالب شد، یعنی ۱ رجب سال ۱۹۹ هجری قمری ابن طباطبا درگذشت.[۱۰] در منابع تاریخی درباره مرگ طبیعی ابن طباطبا شک و تردید گردیده و احتمال مرگ وی بر تاثیر مسمومیت یا این که کشته شدنش مطرح شد‌ه‌است.[۱۱] بعضی از تاریخ نگاران احتمال به قتل وصال او به وسیله ابوالسرایا را کار کشته دانسته‌‎اند. اعتراض ابن‌طباطبا به ابوالسرایا در حمله ناگهانی به کوفه، عدم رعایت موازین فقهی و توان‌طلبی ابوالسرایا که ابن طباطبا را بازدارنده توان خویش می‌مشاهده کرد، علت‌های قتل ابن طباطبا به وسیله او را تقویت می‌نماید. محمد از ابوالسرایا گله کرد که چرا پیش از آنکه طبق سنت اسلامی عموم کوفه را به تسلیم بخواند، با شبیخون و هجوم ناگهانی وارد کوفه شد‌ه‌است. این گفته بر ابوالسرایا گران آمد. نیز گفته‌اند وی از ابوالسرایا خواست تا مجموع اموال غارت شدۀ کوفیان را برگرداند، البته ابوالسرایا به مخالفت برخاست [۱۲] همینطور گفته‌اند که او از نفوذ و محبوبیت ابن طباطبا هراسان بود و اورا بازدارنده سلطه‌جویی خود می‌روئت کرد.[۱۳] بنابر گزارشی، بعد از برد بر زهیر بن مسیب، ابن‌طباطبا عموم را از غارت اموال لشکریان معاند، بازداشتن کرد و عموم نیز از وی تقلید کردند و ابوالسرایا دانست که با وجود ابن طباطبا توان حقیقی و واقعی را در اختیار نخواهد داشت به همین عامل او‌را کشت [۱۴] و پس از وی جوانی از طالبیان به اسم محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین(ع) را بر مکان وی نشاند.[۱۵]

سرانجام ابوالسرایا در سال ۲۰۰ هجری قمری از سپاه عباسیان به فرماندهی هرثمه بن اعین ناکامی خورد و بازداشت شد و به دستور حسن بن آسوده کشته شد.[۱۶]

بازدید : 23
چهارشنبه 1 مرداد 1404 زمان : 13:21

ملقب به کِسف، از غالیان دارای اسم و رسم شیعی در اوایل سده۲ق/۸م که پیروانش به منصوریه آوازه داشتند و چنانکه از معاش و تعالیم او پیداست، اهدافی سیاسی در رمز داشته میباشد و به این جهت از سوی عمال حکومت اموی کشته شد. نسب ،برخی او‌را با تیتر منصور بن سعید حافظه کرده‌اند.[۱] او به نقل از سعد بن عبدالله اشعری[۲]از خاندان عبدالقیس بود، در حالی که کلیه منابع دیگر ابومنصور را عجلی تشریفات ترحیم مشهد خوانده‌اند.[۳]

این گزارش‌ها نماد میدهند که ابومنصور عرب بوده و نمی‌اقتدار او را زیرا بعضا از غالیان سده۲ق از موالی دانست. او گرچه اصولا، بادیه‌نشین بود، البته در کوفه خانه داشت و گفته‌اند که قرائت و تایپ کردن نیز نمی‌دانست.[۴]

رابطه او با جریان‌های شیعی
درباره سوابق رابطه او با جریان‌های شیعی، به ویژه با فرد امام باقر (ع) و امام درست گو (ع) داده ها محصور میباشد. آورده شده که میلاء نامی از غالیان، دایه و آموزگار او بوده میباشد.[۵] زمانی که در محضر امام درستگو (ع) از ابومنصور ذکر شده گردیده، امام او را لعن و نفرین کرد.

اذهان و اعتقادات
امامت و غایب بودن
او که افکاری بزرگ نمایی آمیز داشت، خویش را به امام باقر (ع) منسوب ایجاد کرد،البته امام اورا طرد کرد و از او تبری جست. درین هنگام بود که ابومنصور ادعای امامت کرد و بعد از شهیدشدن امام باقر (ع) (۱۱۴ق) خاطرنشان کرد که امامت به او منتقل گردیده‌است.[۶] ابومنصور داعیه میکرد که امام باقر (ع) دستور خویش را به او اختیار کرده و او‌را وصی خود خوانده میباشد،[۷] البته به گفته ابن جوزی[۸] ابومنصور انتطار رجوع امام باقر (ع) را میکشید و خویش را خلیفه امام در طی غایب بودن او می‌دانست.

نبوت
همینطور ابومنصور بر این اعتقادوباور بود که حضرت علی (ع) «پیامبر پیامبر» میباشد و نیز امامان حسن (ع)، حسین (ع)، علی بن حسین(ع) و امام باقر (ع) و خویش او بعداز آن ها به نبوت و رسالت رسیده‌اند.وی خویش را همانند ابراهیم، خلیل الله می‌دانست[۹] و به همین جهت بر این گمان بود که جبرئیل بر او نازل میگردد.

ابومنصور معتقد بود که پروردگار فرستاده (ص) را جهت تأویل مبعوث نموده است و جایگاه او نزد پیامبر (ص) زیرا جایگاه یوشع بن نون نزد موسی (ع) میباشد.[۱۰] او که بر عدم قطع رسولان الهی حکم می کرد،[۱۱] مدعا بود که بعداز او رسالت در ۶ بدن از اولادش ادامه خواهد داشت که واپسین آن ها مهدی قائم میباشد.[۱۲]

فردوس و جهنم
ابومنصور بر این اطمینان بود که منظور از پردیس،کسی میباشد که به موالات و دوستی او مأمور هستیم و وی به عبارتی امام وقت میباشد و در مقابل منظور از دوزخ وجهنم فردی میباشد که خصم امام میباشد و همه مأمور به عداوت و دشمنی با او می‌باشند. پس آن هر که امام فرصت (ع) را آشنایی، زیرا به جنّت کمال رسیده میباشد، تکلیف از او ساقط میباشد.[۱۳]

شریعت
به نقل از سعد بن عبدالله اشعری[۱۴] ابومنصور برای پیروانش جمیع محارم را حلال می‌شمرد و واجبات و فرائض را از آنها ساقط می‌دانست و چنانکه ابوالحسن اشعری[۱۵] اشاره کرده، بر این باور بود که همه محرمات اسامی اشخاصی میباشد که آفریدگار دوستی و ولایت آن ها را نهی کردن نموده است و واجبات اسماء رجالی میباشد که ولایت آنها واجب و فرض میباشد.

در بنا شده در حیث او اصل دیانت به عبارتی معرفتِ امام وقت میباشد و هر کس واجب را پاس دارااست و از حرام دست گردید و به عبارت دیگر در نظرگاه وی به امام بعد از ظهر مؤمن باشد و از معاند او هجران جوید،به جنت کمال که به عبارتی واقعیتِ امام میباشد،دست مییابد و از دوزخ و جهنم که اهریمن فرصت میباشد،رهایی مییابد. از این رو او این آیه از قرآن «لَیسَ عَلَی اَلَّذینَ آمَآهنگ و عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِموا» [۱۶]را بر این اساس تعبیر و تأویل می کرد.[۱۷]

باور به تشبیه
قبل از رسیدگی ظریف‌تری از طریق اندیشه ابومنصور، یک سری گزارش دیگر می‌بایستی گزینه تحقیق قرار گیرد: به گفته سعدبن عبدالله اشعری[۱۸] ابومنصور مدعا بود که پروردگار اورا به سوی خویش خوانده، با او کلام گفته،دستش را بر راز وی کشیده و به او گفته میباشد: «برو ای فرزند و خوی را بر اینجانب بخوان»[۱۹]در گزارش سعد تصریح گردیده که خدا با ابومنصور به فارسی صحبت گفته و اورا «پسر» خوانده بوده میباشد. این نظریه نشانه می دهد که ابومنصور زیرا بخش اعظمی از غالیان شیعی، افکاری مطابق تشبیه داشته میباشد. ابومنصور بر این اعتقادوباور بود که او مشابه معبود خویش میباشد.

ظاهراً این نحوه تامل با اطمینان همگانی مشبهان که خدا را به بشر تشبیه می‌کرده‌اند، تفاوت داشته و مطابق این بوده میباشد که کسی زیرا ابومنصور که پیامبر و فرستاده میباشد، میتواند به درجه‌ای رسد که همچون پروردگار خواهد شد و روح الهی در وی بدمد.

بازدید : 21
سه شنبه 31 تير 1404 زمان : 15:23

از اعضای شرطة الخمیس و از سپاهیان امام علی(ع) در نزاع جمل میباشد. او بعد از صلح امام حسن(ع) به فرمان معاویه به شهیدشدن رسید. امام حسن(ع) در طومار‌ای به معاویه دربارهٔ تخلفات از عهدنامه، به کشتن عبدالله بن یحیی اشاره نموده است.اسم و نسب ،عبدالله بن یحیی حضرمی منسوب به ناحیه حضرموت در یمن میباشد. در بعضی ورژن‌ها اسم وی عبدالله بن بحر[۱] و عبدالله بن نُجی[۲] (که تصحیف عبدالله بن یحیی میباشد[۳]) نیز تصویب گردیده است. لقب اورا ابوالرضا[۴] یا این که ابوالرَضی[۵] تشریفات ترحیم مشهد گفته‌اند.

بابا وی «یحیی حضرمی» از اصحاب امام علی(ع) و جزو شرطه الخمیس بود[۶] و در نبرد صفین همپا امام علی(ع) بوده میباشد.[۷]

حضور در مبارزه جمل
عبدالله در طی خلافت امام علی(ع) جزو شرطة الخمیس بود؛[۸] همینطور در پیکار جمل نیز حضور داشت. اورده شده که امام علی(ع) در ضمن پیکار به وی اظهار کرد:

«بشارت باد ای عبدالله، تو و پدرت به‌حقیقت جزو شرطة الخمیس می‌باشید. نبی(ص) اسم تو و پدرت را در زمره شرطه الخمیس به اینجانب خبر داده و آفریدگار به گویش پیامبرش شمارا شرطه الخمیس نامیده میباشد.[۹]
شهیدشدن
عبدالله بعداز شهید شدن امام علی(ع) همواره‌ از فضیلت ها آن حضرت صحبت می‌اعلام کرد.[۱۰] محبت وی به امام علی را به معاویه گزارش دادند و وی امر قتل عبدالله و یارانش را صادر کرد.[۱۱] علامه امینی در الغدیر به گزارش کتاب «المحبّر» آورده میباشد که زیاد بن ابیه اورا یکسری روز بر در منزل‌اش در کوفه به صلیب کشید.[۱۲] آن‌سیرتکامل که در طومار امام حسین(ع) به معاویه آمده میباشد، زیاد بدنش را مُثله کرده بود.[۱۳]

برخورد حَسَنَین(ع)
روحانی صدوق به گزارش کتاب «الفروق فی مابین الاباطیل و الحقوق» آورده میباشد که بعداز آنکه معاویه صلح‌طومار را نقض کرد، امام حسن(ع) طومار‌ای به وی نوشت و تخلفاتش از صلح‌طومار را برشمرد و در بالا به کشتن عبدالله بن یحیی حضرمی اشاره نمود.[۱۴] همینطور امام حسین(ع) نیز در طومار‌ای به معاویه، او‌را به خیال کشتن عبدالله بن یحیی ملامت کرد.[۱۵]

رده روایی
روحانی طوسی اسم او‌را در زمره راویان امام علی(ع) بیان نموده است.[۱۶] در منابع شیعه و سنی روایاتی را از امام علی(ع) نقل نموده است.[۱۷]

پانویس
امین، اعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۵۰.
طوسی، رجال طوسی، ۱۴۱۳ق، ص۷۱.
امین، أعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۳۵۰.
طوسی، رجال طوسی، ۱۴۱۳ق، ص۷۱.
موثر، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۳.
خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۳۷۲ش، ج۲۰، ص۹۸.
ابن کثیر، البدایة و النهایة، دار الفکر، ج۸، ص۱۹۹.
اثر گذار، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۳.
کشی، رجال، ۱۳۴۸ش، ص۶.
آل یاسین، صلح الحسن(ع)، ۱۴۱۲م، ص۳۴۷.
آل یاسین، صلح الحسن(ع)، ۱۴۱۲م، ص۳۴۷.
امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۱۱، ص۷۹-۸۰.
طبرسی، الإحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۹۷.
صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۲۱۲.
طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۹۷.
طوسی، رجال، ۱۴۱۳ق، ص۷۱
برای مثال مراجعه نمایید به: أبومعاش، الأربعین في حُبّ أمیرالمومنین، ۱۳۷۸ش، ج۶، ص۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۸، ص۳۰۴.

بازدید : 17
دوشنبه 30 تير 1404 زمان : 15:16

(۶۰۲-۶۷۶ق)، دارای شهرت به متفحص حلی و پژوهشگر نخستین، دانا، اصولی و شعر سرا شیعه در قرن هفتم بود. در اثر ها فقها، استعمال از واژه «پژوهشگر» سوای قرینه و نشان‌، اشاره به اوست.علمایی زیرا علامه حلی، ابن داود حلی، سید عبدالکریم بن طاووس و ابن سعید حلی از شاگردان اویند. او نزد خواجه نصیرالدین طوسی با شخصیت بود. شرایع الاسلام و المختصر النافع فی فقه الامامیة از اثرها پک پذیرایی ترحیم مشهد اوست.

میلاد و تحصیلات
متفحص حلی در سال ۶۰۲ق در شهر حله دیده به جهان گشود. ادبیات عرب را که گویش مادری‌اش بود به‌خیر یادگرفت، علم ها هیئت، ریاضی ها، منطق و حرف را به مقدار مایحتاج علم آموزی نمود. بعد فقه و اصول را پیش پدرش حسن بن یحیی و از محضر فقهای حله مانند محمد بن جعفر ابن نما و سید فخار موسوی، شاگردان عالم نامی ابن ادریس حلی کامل شدن نمود. وی در پنج‌شنبه ۱۳ ربیع‌الاول ۶۷۶ق در سن ۷۴ سالگی درگذشت و در حله دفن شد.[۱]

اساتید
پدرش شمس الدین حسن بن یحیی حلی.
محمد بن جعفر ابن نما.
ابوالمکارم ابن زهره. ولی اینکه وی محصل ابن زهره باشد محل شک و تردید میباشد. مدرس مطهری می‌نویسد متفحص در سال ۶۷۶ق درگذشته میباشد و مسلما نمی‌توانسته درس ابن زهره را که در سال ۵۸۵ق درگذشته میباشد فهم و شعور کرده‌با‌شد.[۲]
ابوحامد نجم الاسلام محمد حلبی.
شمس الدین ابوعلی فخار بن معد موسوی.
سید مجد الدین علی بن حسن عریضی.
تاج الدین حسن بن علی بن دربی.[۳]
شاگردان
تعداد شاگردان وی در مقاطع متفاوت معاش خود بیشتراز ۴۰۰ نفر بوده میباشد مثلا می‌قدرت به اینان اشاره نمود:

علامه حلی خواهر زاده‌اش.
ابن داود حلی.
ابن ربیب آدمی.
سید عبدالکریم بن احمد بن طاووس.
سید مجد بن علی بن طاوس.
مجد بن الشیخ الامام ملک الادبا.
روحانی عبدالعزیز بن سرایای حلی.
حسن ابی طالب یوسفی صاحب و مالک کشف الرموز فی تفصیل النافع.
محمد بن علی کاشی.
فخرالمحققین.
علی بن یوسف حلی اخوی علامه حلی.
محمد بن شمس الدین محمد کوفی.[۴]

بازدید : 27
يکشنبه 29 تير 1404 زمان : 13:01

(۱۳۰۱-۱۳۸۸ش) از مراجع تاسی شیعه، عضو شورای انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران، مدیریت مجلس خبرگان قانون اساسی کشور، معلم حوزه علمیه قم و قائم‌جایگاه رهبری کشور‌ایران از ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ش بود. وی در فروددین ماه سال ۱۳۶۸ش از قائم‌رده رهبری برکنار شد.منتظری نزد آیت‌الله بروجردی و امام خمینی درس خوانده میباشد. وی قبل از انقلاب در مبارزات علیه حکومت پهلوی، بارها زندانی و تبعید شد. سفارش نامگذاری هفته وحدت، تأسیس شورای مدیر حوزه علمیه قم، تأسیس دانش کده امام درستگو(ع)، انتخاب قضات شرع و ائمه آدینه، از شغل‌های وی تشریفات ترحیم مشهد بوده میباشد.

منتظری تألیفاتی دارااست ازجمله آن‌ها کتاب دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة میباشد که نتیجه ها درس‌های وی در تبیین عقیده ولایت فقید میباشد.

معاش‌طومار و تحصیلات
حسینعلی منتظری در سال ۱۳۰۱ش (۱۳۴۰ق/۱۹۲۲م) در نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد.[۱] پدرش حاج‌علی، کشاورز بود که در کنار شغل روزمره‌اش امام جماعت میشد و سخنرانی میکرد.[۲] منتظری از هفت‌سالگی یادگیری ادبیات فارسی و صرف و نحو را استارت کرد.[۳] وی بخشی از گستردن لمعه و بخشی از رسائل و مکاسب را نزد محمدحسن دانا خواند.[۴] همینطور قسمتی از رسائل را از سید مهدی حجازی یادگرفت. با رحیم ارباب قسمتی از منظومه منطق را خواند[۵] و در درس نهج‌البلاغه میرزا علی‌آقا شیرازی کمپانی می کرد.[۶] هیأت، فارسی و تشریح الافلاک روحانی بهایی در دانش هیأت را از مجدالعلماء فراگرفت.[۷]

مسافرت به قم

منتظری به یاروهمدم مرتضی مطهری
منتظری در سال ۱۳۲۰ش در ۱۹ سالگی به قم سفر کرد،[۸] وی در درس سید محمد متفحص داماد با مرتضی مطهری آشنا شد و با یکدیگر هم‌حجره و هم‌دعوا و هم‌درس شدند.[۹] بخش‌هایی از کتاب مکاسب را در درس عبدالرزاق قایینی کمپانی کرد و نزد آیت‌الله بهاءالدینی قسمتی از رسائل را خواند.[۱۰] کفایه و قسمتی از مکاسب را در کلاس درس سید محمد متفحص داماد کمپانی کرد. منظومه حکمت،[۱۱] کتاب اسفار[۱۲] و بخشی از کفایه را نزد امام خمینی خواند.[۱۳] همینطور در دروس خلق و خوی وی کمپانی کرد.[۱۴]

به دوران ده سال در درس علامه طباطبایی کمپانی کرد.[۱۵] قسمتی از منظومه حکمت را با جواد فریدنی[۱۶] و کتاب شوارق را با سید احمد خوانساری خواند.[۱۷] ده ماه در درس اصول سید محمد حجت کوه‌کمری[۱۸] و یکسری سال هم در درس بیرون فقه و اصول آیت‌الله بروجردی کمپانی کرد.[۱۹]

او همینطور در سال ۱۳۲۳ش از اشخاص استقبال‌کننده از آیت‌الله بروجردی هنگام ورود به قم بود.[۲۰]

بازدید : 23
شنبه 28 تير 1404 زمان : 14:00

فردی که در غایب بودن حضرت موسی(ع)، گوساله‌ای تشکیل داد و بنی‌اسرائیل را به پرستش آن ترغیب کرد. قرآن در سه آیه از وی مذکور که هر سه مربوط به ایجاد کرد گوساله میباشد. سامری از بنی‌اسرائیل بود و درباره اسم و نسب وی اختلاف وجود داراست.شخصیت‌‌شناسی،سامری از اشخاصی میباشد که با بنی‌اسرائیل از مصر بیرون شد، در ظواهر جزو مؤمنان به حضرت موسی(ع) بوده و از بزرگان بنی‌اسرائیل اکانت می‌گردیده‌است.[۱] از برخی احادیث به دست میاید که سامری شخص سخاوتمندی بود.[۲] درباره اسم و نسب وی اختلاف وجود داراست[۳] با این اکنون برخی منابع اسم اورا موسی بن ظفر دانسته‌اند[۴] که از نسل یشاكر فرزند حضرت یعقوب بوده تشریفات ترحیم مشهد میباشد.[۵]

سامری مثلا شخصیت‌هایی میباشد که سه درجه در قرآن از وی مذکور گردیده و هر سه آیتم مربوط به تشکیل داد گوساله برای پرستش آن بوسیله بنی اسرائیل بوده میباشد
حضرت موسی(ع) در ادامه وعده الهی، به زمان سی‌روز به میعادگاه رفت که‌این برهه زمانی ده روز تمدید شد: «سی شب با موسی وعده نهادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا وعده پروردگارش چهل شب كامل شد».[۷] در غایت رجوع موسی(ع) زمان بر شد و این فرمان بر بنی‌اسرائیل که از تمدید اقامت موسی بی‌استحضار بودند، مشقت بار آمد. سامری با به کار گیری از زیور آلات و طلاهای قوم و قبیله، گوساله‌ای تشکیل داد.[۸] وی ضمن تشکیل داد گوساله، عموم را به پرستش این بت دعوت کرد.[۹]

سامری و احادیث متعدد
هنگامی که حضرت موسی(ع) به نقش سامری در گوساله‌پرستی یهود پی پیروزی و انگیزه را از وی جویا شد سامری اینگونه پاسخ بخشید: «بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لی نَفْسی؛ اینجانب چیزی دیدم که آنان ندیدند اینجانب قسمتی از اثر ها پیامبر (و نبی معبود) را گرفتم، آن‌گاه آن را افکندم، و اینچنین نفس اینجانب این فعالیت را در نظرم جلوه اعطا کرد».[۱۰] این آیه با وجود ابهاماتی که دارااست؛ محل احادیث و نقل‌های متعدد گردیده و وسعت اکثری را در بر گرفته میباشد که برخی از این نقل‌ها درباره دریافت کردن خاک تحت پای جبرئیل به وسیله سامری میباشد.[۱۱] بعضا پژوهشگران و مفسران در درستی بخش اعظمی از این احادیث و نقل‌ها شک وتردید کرده‌اند.[۱۲]

مجازات
بنابر حدیثی از امام درستگو(ع)، حضرت موسی تصمیم گرفت سامری را به دلیل اعمالش مجازات کرده و اورا بکشد. البته آفریدگار، سامری را به دلیل سخاوتمند بودن از مجازات مرگ رهانید.[۱۳]

قرآن در باب آخر و عاقبت سامری به نقلی از موسی(ع) اکتفا می‌نماید: «فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لامِساسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ؛ برو، در معاش عالم چنان شوی كه پیوسته بگویی: به اینجانب مجاورت مشو. و نیز تورا وعده‌ای میباشد كه از آن رها نشوی».[۱۴] نصیب اولیه این آیه اشاره به عذاب دنیایی سامری و نصیب دوم اشاره به عذاب اخروی وی دارااست.

با این اکنون در روش عذاب دنیایی سامری، نقل‌های مختلفی وجود دارااست:

طرد اجتماعی
طرد اجتماعی، مجازات دنیایی سامری بوده میباشد. حضرت موسی(ع) سامری را از گردآوری بنی‌اسرائیل اخراج کرد؛ هیچ شخصی حق نداشت با وی تماس داشته باشد و وی نیز حق نداشت با شخصی رابطه برقرار نماید و هرگونه عشق و علاقه‌مندی و معامله با وی ممنوع اعلام شد.[۱۵]

بیماری
بعضا مفسران معتقدند؛ بعد از ثبوت جرم و خطای بلندمرتبه سامری، موسی(ع) او‌را نفرین کرد و پروردگار اورا به بیماری مرموزی دچار ایجاد کرد که تا زنده بود کسی نمی‌توانست با وی تماس بگیرد

بازدید : 24
پنجشنبه 26 تير 1404 زمان : 13:40

در معنای صاحبان اراده که به پنج بدن از پیامبران صاحب و مالک شریعت (نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد) گفته می شود. تعبیر و تفسیر اولوالعزم یک توشه در قرآن در سوره احقاف به شغل رفته میباشد. در اینکه اولوالعزم آیا دارنده رسالت جهانی میباشند یا این که رسالت وی محصور بوده، طریقه‌های مختلفی ارائه شد‌ه‌است.هدف از اولوالعزم:«اولو» به معنای صاحبان و «اراده» در لغت به معنای ارادۀ سفت و پایدار میباشد. به گفته راغب اصفهانی در مفردات، اراده به معنای تصمیم به چنگ آوردن بر اجرا کاری تشریفات ترحیم مشهد میباشد.[۱]

درباره این‌که غرض از اولوالعزم چیست و انبیای اولوالعزم چه عده ای میباشند سه عقیده مطرح شد‌ه‌است:

صاحبان طاقت
بعضی اراده را به معنای شکیبایی دانسته‌اند و پیامبران اولوالعزم را به پیامبران دارنده شکیبایی و تحمل در مقابل رنج‌ها و خطاها تبلیغ احکام الهی تعبیروتفسیر نموده‌اند، به دلیل آن که در آیۀ اولوالعزم از بین صفات، صفت طاقت تحت عنوان یک صفت پر رنگ برای پیامبران اولوالعزم مطرح گردیده‌است.[۲][یادداشت ۱]

صاحبان قول
برخی از مفسرین با استناد به بعضا از آیه‌ها و احادیث، اراده در واژه اولوالعزم را به معنای پیمان دانسته و این معنی را از برخی نشانه‌ها قرآن همانند آیه ۷ سوره احزاب برداشت کرده‌اند؛ درین آیه آمده میباشد «وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا» در‌این آیه به مسئلۀ تصاحب کردن قول و میثاق از انبیا بزرگی زیرا نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، و محمد علیهم السلام اشاره گردیده است. بعضی از مفسرین معتقدند که خواسته از میثاق درین آیه میثاقی خاص پیامبران میباشد که به مساله نبوت آنان رابطه بدون واسطه داراست و ادله بیان اسم این ۵ نبی شأن و جایگاه رفیع آنان به واسطه اولوالعزم و صاحب و مالک شریعت‌ بودن‌شان هست[۳][یادداشت ۲]

براین اساس که اراده به معنای عهد و پیمان و میثاق باشد[۴] مراد از اولوالعزم پیامبرانی میباشند که معبود از آن‌ها بر عبودیت و اطاعت تامه خود[۵] یا این که بر ولایت فرستاده خاتم و اهل بیت وی و حضرت مهدی(ع) و سیره وی [۶] قسم گرفته میباشد.[یادداشت ۳]

صاحبان شریعت
گردآوری دیگری از مفسرین با اعتنا به بعضا از آیه‌ها و احادیث، انبیای اولوالعزم را به انبیا دارنده کتاب و شریعت تعبیر کرده‌اند.[۷]

یکی مهم‌ترین آیه ها دراین مورد آیه ۱۳ سوره شوری میباشد که معبود درین آیه اسم این پیامبران را تحت عنوان پیامبران صاحب و مالک شریعت آورده میباشد «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰ».علامه طباطبایی در تعبیروتفسیر این آیه که اسم این پیامبران بیان شده این نظر را دارد که «شرایع الهی و آن ادیانی که مستند به وحی می باشند صرفا همین شرایع نام برده در آیه‌اند، یعنی شریعت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (صلوات اللّه علیهم)، زیرا در صورتی‌که شریعت دیگری می‌بود بایستی درین رده که جایگاه ذکر جامعیت شریعت اسلام میباشد مذکور میشد»[۸] این مضمون‌ همینطور در احادیث نیز پذیرش گردیده‌است تحت عنوان مثال در روایتی از امام رضا علیه‌السلام سؤال شد که چرا برخی انبیا اولوالعزم شدند حضرت فرمود: چون نوح یار با کتاب و شریعت مبعوث شد و هر که بعداز وی آمد طبق کتاب و شریعت و نحوه وی فعالیت کرد تا این که ابراهیم با کتاب و صُحُف تازه آمد و هر پیامبری پس از وی آمد طبق شریعت حضرت ابراهیم فعالیت کرد، بعد از آن جناب موسی آمد و تورات را که کتاب جدیدی بود آورد و آنگاه هم مسیح با انجیل که شریعت جدیدی بود آمد و تا مجال رسول اسلام تمامی طبق شریعت حضرت عیسی شغل می‌کردند، فرستاده اسلام با قرآن و شریعت جدیدی آمد که حرام و حلال آن تا روز قیامت به به عبارتی شکل باقی خواهد ماند.[۹] برخی انبیای الهی در‌حالتی که چه دارنده کتاب آسمانی بودند البته کتابشان کتاب احکام و شریعت غیروابسته و جدیدی عدم وجود، چنان که حضرت انسان، شیث، ادریس و داود(ع) هم دارنده کتاب بودند اما اولوالعزم نبودند.[۱۰]

تعداد انبیای اولوالعزم
درخصوص تعداد و مصادیق پیامبران اولوالعزم دربین مفسرین اختلافاتی وجود دارااست:

تمامی رسولان الهی
گروهی از مفسران براین باوراند که واژۀ «مِن» در آیه «اولوالعزمِ مِنَ الرُّسل» بیانی میباشد (یعنی هدفِ از عبارتِ پیش از خویش را بدیهی می‌نماید) بنابر این اولوالعزم به عبارتی رسل می‌باشند در سود شکیبایی و پایداری و گزینه تست الهی قرار دریافت کردن‌، خصوصیت همه رسولان الهی میباشد.[۱۱]

برخی از رسولان الهی
بیشتر مفسران برآنند که واژۀ «مِن» در آیۀ بالا برای تبعیض میباشد و به این ترتیب فقط مجموعه ویژه‌ای از رسولان اولوالعزم به شمار می آیند.[۱۲]

بعضا اولوالعزم را هجده رسولی دانسته‌اند که نامشان در آیه ها ۸۲ تا ۹۰ سوره انعام آمده میباشد، پروردگار پس از اسم این انبیا فرموده میباشد: «فَبِهُداهُمُ اقتَدِه»: پس به هدایت آن ها اقتدا کن. و بعضی بر پایه ی برخی احادیث، انبیای اولوالعزم را ۹ نفر دانسته و برخی دیگر آنان‌را ۶ یا این که ۷ نفر معرفی کرده‌اند.[۱۳][یادداشت ۴]

علامه طباطبایی و بعضا دیگر از مفسران اولوالعزم را پنج فرستاده صاحب و مالک شریعت، یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی ومحمد دانسته‌اند[۱۵] و معتقدند احادیث نشانه بر این مقاله در‌حد مستفیض میباشد.[۱۶] البته در مقابل، بعضا دیگر معتقدند چرا که این احادیث به حد تواتر نمیرسد اعتقاد و باور آور وجود ندارد و از آیه‌ها قرآن دلالتی قطعی بر انحصار پیامبران مالک شریعت در پنج نفر در اختیار وجود ندارد.[۱۷][۱۸]

پیامبران اولوالعزم و رسالت جهانی
به این ترتیب که هدف از انبیای اولوالعزم انبیای دارنده شریعت باشد این مسأله مطرح گردیده‌است که آیا رسالت وی جهانی بوده یا این که آن که هرکدام به سوی خاندان خاصی مبعوث گردیده‌اند؟ اما در امر جهانی بودن رسالت رسول اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) شک و تردید و اختلافی نیست ولی در خصوص دیگر انبیای اولوالعزم سه عقیده مطرح شد‌ه‌است:

رسالت جهانی تمامی
بعضا مانند علامه طباطبایی معتقدند رسالت انبیای اولوالعزم جهانی بوده میباشد. وی برای ثابت مدعای فوق شواهدی از نشانه‌ها ارائه کرده‌[۱۹] و توضیح داده‌اند که انبیای اولوالعزم و صاحب و مالک کتاب دوگونه دعوت داشته‌اند یکی‌از دعوت به خداپرستی، توحید و نفی کفر، و دیگری دعوت به احکام و شرایع خاص. دعوت در آغاز جهانی بوده میباشد مغایر دعوت دوم که به خویشان خاصی تخصیص داشته میباشد و آن فامیل موظف می‌شدند به آن احکام کار نمایند.[۲۰]

بازدید : 20
چهارشنبه 25 تير 1404 زمان : 13:32


از علمای گرانقدر شیخیه و محصل و مفسر آراء روضه خوان احمد احسائی مؤسس طریقۀ شیخیه میباشد. وی بعداز احسائی کرسی درس دادن را به دست گرفت و دو‌مین رهبر مدرسه شیخیه بود. بعداز او تعدادی بدن شاگردان و پیروانش ادعای نیابت کردند برای مثال محمد کریم و مهربان‌خان و ملاحسن میرزای گوهر و نیز علی‌محمد باب مؤسس بابیه اشاره نمود.[۱]معاش‌طومار,سید کاظم رشتی (رشت ۱۲۰۵-کربلا ۱۲۵۹ق) فرزند سید قاسم رشتی حائری از علمای معرف شیخیه میباشد.[۲] او در رشت متولد شد. بعضی به دنیاآمدن او را ۱۲۱۲ق. گفته‌اند که با دقت به جایگاهش در طول احسائی اشتباه به لحاظ تشریفات ترحیم مشهد می رسد.[۳]

جد سیدکاظم، سیداحمد از علمای مدینه بود که در‌پی سرایت طاعون به رشت هجرت کرده بود. سید کاظم در محل تولد خویش، رشت، درس را شروع کرد. برای کامل شدن درس‌ها قصد مسافرت داشت که با مخالفت خانواده مواجه شد. در‌پی رؤیایی، نزد احمد احسائی به یزد رفت و در درس او حضور یافت.[۴] تاریخ این هجرت به روشنی مشخص و معلوم وجود ندارد البته در اطراف سال ۱۲۲۹ میباشد.[۵]

سید کاظم رشتی در سفرهای احسائی، همراه او بود. اگرچه ملازمت وی با روضه خوان در هجرت طهران[۶]، تردیدآمیز میباشد. روضه خوان احمد بعداز آنکه محمدتقی برغانی در قزوین او‌را تکفیر کرد،[۷] به عتبات عالیات رفت و درین هجرت، سید کاظم را به اقامت در کربلا امرکرد.[۸] سید کاظم در‌این زمان به رشت مهاجرت کرد و رسالة السلوک را در ۱۲۳۸ در آنجا نوشت.[۹] بعد از درگذشت روضه خوان احمد احسائی، سید کاظم نایب و جانشین او شد و نزد شیخیه مرجعیت بلاعزل یافت.

تکفیر احسائی
اقامت سید کاظم در کربلا، نقطه عطفی در تاریخ صورت‌گیری مدرسه شیخیه و رواج تعالیم آن در عراق و کشور‌ایران به شمار می‌رود. درین فرصت به‌دنبال تکفیر روحانی احمد، به‌تدریج برخی از علمای شیعه در مقابل ترویج پاره‌ای از فکر‌های او، که آن را بزرگنمایی و انحراف تلقی می‌کردند، عکس العمل آرم دادند.[۱۰] بیان کننده در همین مجال به درخواست علی کشف کننده الغطاء، سید کاظم اعتقاداتش را مکتوب ایجاد کرد و بین عموم پخش کرد و در روزها عرفه و بعد از آن در دفعه‌های معینی بالای منبر میرفت و عقاید خویش و استادش را به فارسی و عربی بازگو می کرد.[۱۱] به گفته رشتی[۱۲] در مجلسی با حضور سید مهدی طباطبایی فرزند سید علی طباطبایی و عالمانی زیرا محمدشریف مازندرانی و ملامحمد استرآبادی، طباطبایی از سید کاظم درباره عباراتی از کتاب روضه خوان که کفرآمیز می‌نمود، توضیح خواست. سید کاظم در جواب اذعان کرد اگرچه این لغات، به حسب فهم و شعور عوام، شرک میباشد، آنان را تأویلی میباشد که منظور روضه خوان به عبارتی تأویل بوده میباشد. آن ها از سید کاظم خواستند که کفرآمیز بودن این کلمات را مکتوب و تأیید نماید و وی اینگونه کرد. به این سان، سید مهدی حکم به تکفیر روحانی و رهروان وی بخشید، اما رشتی گشوده به حفاظت از احسائی و گلایه از مخالفت پرداخت.[۱۳]

از آن پس، به رغم برخورداری رشتی از تأیید برخی عالمان و فقیهان[۱۴] و نیز همت‌های او برای مصالحه[۱۵] همهمه بر رمز عقاید وی ارتقاء یافت. درین فی مابین، سازه به گزارشی که در منابع بابی و بهائی آمده میباشد. سید کاظم با صادر کردن ملاحسین بشرویه‌ای نزد علمای اصفهان و خراسان، کوشید تا حیث مساعد وی را جلب نماید.[۱۶] در نجف نیز فشار معارضان برای تکفیر او منجر شد که با وجود امتناع علی کشف کننده الغطاء از اظهارنظر مصرح دراین مورد، از محمدحسن نجفی (صاحب و مالک جواهر)، بر ضد وی حکم بگیرند.[۱۷] عکس العمل با سید کاظم و پیروانش به خشونت‌هایی سبب شد.[۱۸] چنانکه زمانی کلیددار کربلا در مواجهه با رشتی قصد کشتن وی کرد، فقطً دعوت کشف کننده الغطاء به احتیاط بود که او را از خطر رهانید.[۱۹] سید کاظم بعد از این تکفیر شیوه خویش را در درس دادن و گفتار تغییر و تحول بخشید. او در ضلع شرقی صحن مطهر آستانۀ حسینی سالن و حسینیه بزرگی برای درس دادن خویش سازه کرد. البته حلقۀ دوم درسش را در حسینیۀ خانه خویش برای خاصیت اصحاب خود به طور سری ایجاد کرد.

رشتی کتاب عامل المتحیرین را در گزارش این مبارزه‌ها نگاشته و در آن به تندی از معارضان خود نقد نموده است. این کتاب به روشنی حکایت می‌نماید که در آن فرصت بیشتر علمای شیعه و عموم کربلا و نجف و برخی شهرهای کشور‌ایران بر ضد او و پیروانش موضع واحدی داشتند. به احتمال بسیار، به دنبال این مخالفتها، سبب ساز شد تا سید کاظم در‌پی مدد امرای عثمانی قاضی بر عراق باشد. او در همین زمانه، قصیده پاشا عبدالباقی افندی، از والیان عثمانی عراق، را تفصیل و تعبیر و تفسیر و به او نثار کرد. آن طور که پیداست، همین دست اندرکاران سبب ساز این تامل گردیده بود که او دراصل کشیشی مسیحی بوده و حکومت روسیه اورا مأمور نموده است تا در بلاد اسلامی در بین مسلمان‌ها تفرقه بیاندازد

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 484
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 108
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 109
  • بازدید ماه : 109
  • بازدید سال : 1637
  • بازدید کلی : 30400
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی