loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 50
پنجشنبه 4 اسفند 1401 زمان : 11:13

سعید، در یک خانواده‏ی مذهبی، در زاهدان متولد شده و بر طرز‏ی عقاید اهل تسنن تربیت‏یافته هست .

مادر سعید، درصورتی که چه از نگاه نسب، به خویشان پاکی منسوب می‌باشد، ولی او نیز سنی حنفی می باشد .

سعید ، 1سال و هشت ماه پیش از تاریخ خیال شده، در یک تعمیرگاه تشریفات ترحیم مشهد ماشین، پایش می‏لغزد و به چاهی که روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می‏ریخته می‏افتد، و زخم‏های مختلفی بر بدنش وارد می‏شود . این آسیب‏ها، بهبود می‏یابد، البته غده‏ای در حوزه‌‏ی شکم پدید می‏آید . شروع، خاطر می‏کنند که فتق است، ولی با گذشت یک‌سری ماه، پزشکان معالج، اظهار می‏کنند که غده‏ی سرطانی میباشد و باید اورا برای معالجه به تهران ببرند .

او‌را به تهران می‏آورند و در «درمان گاه هزار تختخوابی‏» بستری می‏کنند . بعد از نمونه‏برداری و احراز غده‏ی بدخیم سرطانی، او را به «بیمارستان الوند» منتقل می‏کنند و غده‏ای به وزن یک کیلو و نیم از شکم او بیرون می‏آورند، اما در حین کوتاهی، جای غده ، مالامال می‏شود . پزشکان ، اظهار می‏کنند که با این پرورش سریع غده ، دیگر کاری از ما ساخته نیست .

مادر سعید ، شبی در خواب می‏بیند که به او می‏گویند: «سعید را به مسجد جمکران ببرید » .

طبعا، یک زن سنی، نمی‏داند که مسجد جمکران کجا میباشد ، اما زمانی که خوابش را برای سایر افراد نقل می‏کند ، اورا به مسجد جمکران قم ارشادوراهنمایی می‏کنند .

وی ، سعید را با دیگر فرزندش، محمد نعیم، به قم می‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدس جمکران مشرف می‏شوند .

سعید ، روز سه‏شنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت ‏یک و نیم عصر، وارد مسجد جمکران می‏شود . خدام مسجد ، اوضاع و احوال اورا که بدین منوال می‏بینند، او را در اتاق شماره‏ی هشت زایرسرای مسجد ، اسکان می‏دهند .

سعید، در یک خانواده‏ی مذهبی، در زاهدان متولد شده و بر طرز‏ی عقاید اهل تسنن تربیت‏یافته هست .

مادر سعید، درصورتی که چه از نگاه نسب، به خویشان پاکی منسوب می‌باشد، ولی او نیز سنی حنفی می باشد .

سعید ، 1سال و هشت ماه پیش از تاریخ خیال شده، در یک تعمیرگاه تشریفات ترحیم مشهد ماشین، پایش می‏لغزد و به چاهی که روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می‏ریخته می‏افتد، و زخم‏های مختلفی بر بدنش وارد می‏شود . این آسیب‏ها، بهبود می‏یابد، البته غده‏ای در حوزه‌‏ی شکم پدید می‏آید . شروع، خاطر می‏کنند که فتق است، ولی با گذشت یک‌سری ماه، پزشکان معالج، اظهار می‏کنند که غده‏ی سرطانی میباشد و باید اورا برای معالجه به تهران ببرند .

او‌را به تهران می‏آورند و در «درمان گاه هزار تختخوابی‏» بستری می‏کنند . بعد از نمونه‏برداری و احراز غده‏ی بدخیم سرطانی، او را به «بیمارستان الوند» منتقل می‏کنند و غده‏ای به وزن یک کیلو و نیم از شکم او بیرون می‏آورند، اما در حین کوتاهی، جای غده ، مالامال می‏شود . پزشکان ، اظهار می‏کنند که با این پرورش سریع غده ، دیگر کاری از ما ساخته نیست .

مادر سعید ، شبی در خواب می‏بیند که به او می‏گویند: «سعید را به مسجد جمکران ببرید » .

طبعا، یک زن سنی، نمی‏داند که مسجد جمکران کجا میباشد ، اما زمانی که خوابش را برای سایر افراد نقل می‏کند ، اورا به مسجد جمکران قم ارشادوراهنمایی می‏کنند .

وی ، سعید را با دیگر فرزندش، محمد نعیم، به قم می‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدس جمکران مشرف می‏شوند .

سعید ، روز سه‏شنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت ‏یک و نیم عصر، وارد مسجد جمکران می‏شود . خدام مسجد ، اوضاع و احوال اورا که بدین منوال می‏بینند، او را در اتاق شماره‏ی هشت زایرسرای مسجد ، اسکان می‏دهند .

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 485
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 114
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 85
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 115
  • بازدید ماه : 222
  • بازدید سال : 2697
  • بازدید کلی : 31460
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی