loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 31
سه شنبه 27 خرداد 1404 زمان : 14:14


ملازمت و همراهی با امام رضا (ع) در هجرت مرو
گزارش‌های مهاجرت امام رضا به مرو، حاکی از آن میباشد که اسحاق با امام رضا (ع) درین هجرت هم پا بوده میباشد. این گزارش‌ها عبارت میباشد از:[مستلزم منبع] وصلت اسحاق با دختر عموی مأمون به چنگ آوردن منصب امیرالحاجی از مامون
تزویج با دخت تشریفات ترحیم مشهد عموی مامون
مأمون به اطمینان مورخان، با غرض عوام‌فریبی، خلال زور امام رضا(ع) به ولایتعهدی، مبادرت به اجبار تزویج‌هایی در میان نزدیکان خویش و اهل بیت رسول کرد. لذا بعد از اینکه امام رضا(ع) را ناچار به وصلت با دختر خویش ام حبیبه نمود[۶]، دخترعموی خویش یعنی دختر اسحاق بن جعفر بن محمد را نیز به عقد اسحاق بن موسی درآورد[۷] البته برخی مانند ابن کَمّونه معتقدند، اسحاق بن جعفر بن محمد یادشده، اسحاق فرزند امام جعفر درست گو(ع) میباشد و در واقعیت اسحاق بن موسی با دختر عموی خودش وصلت نموده است.[۸]

منصب امیرالحاجی
مأمون، اسحاق بن موسی را که از مجاورت‌ترین کسان به امام رضا(ع) بود، امیرالحاج قرار بخشید. آغاز مأمون می‌خواست امام رضا(ع) این مسئولیت را قبول نماید، البته امام رضا (ع) از به عبارتی اولِ قبول ولایتعهدی، شرط کرده بود که در مسائل مملکت دخالت نکند. به اعتقاد برخی مورخان، مأمون بعد از آنکه مخالفت امام رضا با تایید مناصب حکومتی را روءیت کرد، برای پیشبرد هدف ها خویش، منصب امیرالحاجی را به مجاورت‌ترین فرد به امام رضا (ع) محوّل کرد.[۹]

ملازمت با حضرت معصومه (س)
نوشته‌ی علمیٔ مهم: حضرت معصومه درود الله علیها
ملازمت اسحاق بن موسی با امام رضا (ع) در مهاجرت طوس قطعی میباشد و رفتن وی به حجاز تحت عنوان امیرالحاج نیز از گزارش‌های درست تاریخی میباشد، ولی صرفا برخی از پژوهشگران اورا یاروهمدم با کاروان حضرت معصومه(س) دانسته‌اند و رجوع و برگشت مجدد وی به سمت طوس را پذیرفته‌اند.

با دقت به اینکه ۲۲ نفر از برادران و برادرزادگان حضرت معصومه (س)، در‌این هجرت هم پا او بوده‌اند[۱۰] و در شهر ساوه بوسیله عمال مأمون عباسی به شهیدشدن رسیده‌اند[۱۱]، می بایست محل دفن آن‌ها را در ساوه کاوش کرد.

شهیدشدن اسحاق بن موسی (ع)
مطابق نقل‌های تاریخی، اسحاق از ملازمان حضرت معصومه(س) بود که در ساوه بوسیله عمال مأمون به شهیدشدن رسید. وجود بقاع‌ای به اسم اسحاق بن موسی بن جعفر در ساوه هم قادر است آرم‌ای بر حضور وی در کاروان حضرت معصومه باشد. مؤید این مقاله، گفته حمدالله مستوفی مورخ و جغرافی‌دان قرن هشتم میباشد که در سفرنامه خویش به اسم نزهة القلوب از وجود مقبره‌ای به اسم اسحاق بن موسی بن جعفر در شهر ساوه اسم می برد[۱۲] البته بعضی دیگر مانند ابی نصر بخاری بر این اعتقادوباور میباشد که اسحاق بن موسی(ع) در مدینه وفات یافته و همانجا به خاک ودیعه گردیده است.[۱۳]

بقاع‌های منتسب
در جمهوری اسلامی ایران یک سری بقاع به اسحاق بن موسی منسوب میباشد:

حرم امامزاده اسحاق در ساوه
نوشته ی علمیٔ اساسی: امامزاده اسحاق بن موسی بن جعفر (ساوه)
مقبره امامزاده اسحاق در شرق شهر ساوه، و معماری آن مرتبط با عصر سلجوقیان و صفویه میباشد. این تاثیر در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۱۵ با شمارهٔ تصویب ۲۷۹ تحت عنوان یکی‌از اثر ها ملی جمهوری اسلامی ایران به تصویب رسیده میباشد. مبنی بر کاشی‌های سابق نصب گردیده بر روی مرقد و گفته حمدالله مستوفی، این مقبره وابسته به اسحاق بن موسی بن جعفر(ع) میباشد.

بقاع مشهد نوروروشنایی در گرگان
نوشته‌علمیٔ مهم: امامزاده اسحاق بن موسی بن جعفر (گرگان)
آرامگاه اسحاق بن موسی بن جعفر(ع) پر اسم و رسم به مشهد نوروفروغ، از بناهای زمان سلجوقی در گرگان میباشد. این سازه در راءس شهر گرگان، در «گذر سرچشمه» در محله «سبزه مشهد» جای‌دارد و با برنامه ای ۱۲ ضلعی و زمان داخلی چهارگوش منظم به بعدها ۷۴۰ در ۷۲۵ سانتی متر تاسیس شده است.

در شهرهای دیگری نیز مقبره‌هایی به اسحاق بن موسی بن جعفر(ع) منسوب میباشد که عبارتند از:

امامزاده اسحاق بن موسی بن جعفر(ع) در هرند اصفهان
امامزاده اسحاق بن موسی بن جعفر(ع) در شفت گیلان: مقبره نقره‌ای رنگ منسوب به امامزاده اسحاق و خواهرش خیرالنسا، در طول بیش تر از هزار متری از سطح دریا و بر نوک قله سیاه‌کوه در نصیب احمد سرگوراب در ۲۵ کیلومتری غرب شهر شفت میباشد.

بازدید : 17
دوشنبه 26 خرداد 1404 زمان : 15:38


مجموعه‌ها و علت‌ها
بیشتر اشخاص سپاه قدمت بن سعد از همسایه و تیم‌های متفاوت کوفه[۲۳] با علت‌های مختلف تشکیل‌شده بود.[۲۴] منابع تاریخی این دسته‌ها را از حیث عقیدتی عثمانی‌مذهب دانسته‌[۲۵] و از اشخاصی مانند: ابوبردة بن عوف ازدی،[۲۶] شیبان بن مخروم،[۲۷] کثیر بن شهاب،[۲۸] کعب بن جابر، قدمت بن سعد، آدم بن سوط و عمارة بن عقبة ابی‌معیط با اینگونه روش عقیدتی تشریفات ترحیم مشهد مذکور‌اند.[۲۹]

شماری از لشکریان قدمت بن سعد از طرف داران بنی‌امیه و از معارضان امام علی(ع) و معاند شیعه‌ها وی بودند؛ شیبان بن مخزوم،[۳۰] شبث بن ربعی[یادداشت ۲]،[۳۱] کثیر بن عبدالله شعبی،[۳۲] شمر بن ذی‌الجوشن، قدمت بن سعد، زحر بن قیس، عزرة بن قیس و عمرو بن حجاج زبیدی از این مجموعه به شمار میروند.[۳۳]

تنی چند از اشخاص سپاه نیز از احاطه کوفه بودند که به امام حسین(ع) طومار نوشته و اورا به شهر خویش دعوت کرده بودند اما به دنبال ارعاب و یا این که تطمیع ابن زیاد به وی پیوستند. عروة بن قیس، شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث، یزید بن حارث، عمرو بن حجاج و محمد بن عمیر تمیمی از این تیم بودند.[۳۴]

بعضا از هم محلی کوفه و شام با انذار و تحمیل ابن زیاد در لشکر قدمت بن سعد حضور یافتند.[۳۵] کسانی نیز در مبارزه‌های جمل، صفین و نهروان بخشی از سپاه امام علی (ع) بودند اما در اتفاق کربلا در سپاه قدمت بن سعد قرار گرفتند. شمر بن ذی‌الجوشن،[۳۶] محمد بن عمیر تمیمی[۳۷] و زحر بن قیس جعفی[۳۸] از این پاراگراف می‌باشند.[۳۹]

فرماندهان
فرماندهان سپاه قدمت بن سعد عبارت بودند از:

شمر بن ذی‌الجوشن سمت چپ لشکر،
عمرو بن حجاج زبیدی سمت راست،
عزرة بن قیس سواره‌نظام،
شبث بن ربعی پیاده نظام،
درفش لشکر نیز در اختیار زید، غلام ابن‌سعد بود.[۴۰]

قدمت بن سعد، حر بن یزید ریاحی را به فرماندهی بنی‌تمیم و بنی‌همدان برگزید. ولی حرّ از لشکر وی مستقل شد و به امام حسین(ع) و یارانش پیوست.[۴۱]

جداشدگان
در روز عاشورا اشخاصی از لشکر قدمت بن سعد غیر وابسته شدند و به سپاه امام حسین(ع) پیوستند. در بعضی منابع تعداد این اشخاص حدود ۳۰ بدن نام برده میباشد.[۴۲] حر بن یزید ریاحی،[۴۳] ابوالحتوف و سعد بن حرث انصاری،[۴۴] نعمان و حلاس بن عمرو ازدی راسبی،[۴۵] دیده نشده بن حیّ تیمی،[۴۶] قاسم بن حبیب،[۴۷] جوین بن صاحب و مالک، [۴۸] ابوالشعثاء کندی [۴۹] و عمرو بن ضبیعة[۵۰] از آن گزاره‌اند. اما بعضا از نویسندگان معتقدند برخی از این اشخاص به قصد نزاع با امام حسین(ع) در لشکر ابن سعد نیامده بودند؛ بلکه از‌آنجا‌که ابن زیاد طرق خروجی کوفه را بسته بود از روش لشکر ابن زیاد خویش را به امام حسین(ع) رساندند.[مستلزم منبع]

اقدامات در کربلا
لشکریان قدمت بن سعد در کربلا اقداماتی اعمال دادند که برخی از آن ها عبارتند از:

بستن آب بر روی امام حسین و اصحابش
بعد از وصال طومار ابن زیاد به قدمت بن سعد که از وی مراد بود در میان امام حسین و آب طلاق افکند، به امر ابن سعد، عمرو بن حجاج در ۷ محرم، با پانصد سوار به کنار شریعه فرات رفت تا بازدارنده دسترسی امام حسین (ع) و یارانش به آب شوند.[۵۱]

شهیدشدن امام حسین و اصحاب
سپاهیان قدمت سعد در روز عاشورا آغازگر پیکار بودند. اولیه تیر را خویش قدمت بن سعد انداخت.[۵۲]آنها امام حسین و یارانش را به شهیدشدن رساندند. آن گاه آنچه را که حضرت به بدن داشت، بردند. قیس بن اشعث و بحر بن کعب، جامه‌،[۵۳] اسود بن خالد اودی نعلین‌، جمیع بن رفتار اودی چاقو، اخنس بن مرثد عمامه، بجدل بن سلیم، انگشتر و قدمت بن سعد، زره[۵۴] اورا ربودند.

بازدید : 13
يکشنبه 25 خرداد 1404 زمان : 11:25


سید جلال‌الدین میری آشتیانی (۱۳۰۴ش - ۱۳۸۴ش) معلم فلسفه و عرفان نظری؛ او فلسفه و عرفان را از علامه طباطبایی، رفیعی قزوینی، امیرکلاهی مازندرانی یادگرفت و بعد از نقطه نهایی علم آموزی به مشهد رفت و در حوزه علمیه مشهد و دانش گاه به درس دادن و تألیف در قضیه فلسفه و عرفان درگیر شد و از فلسفه مقابل جریان‌های مخالف آن مانند مدرسه تفکیک تشریفات ترحیم مشهد جانبداری کرد.

آشتیانی آثارش را به لهجه فارسی می‌نگاشت. وی بر یک سری تاثیر اصلی فلسفی تفصیل نوشت و با کتابت پیشگفتار و تصحیح ده‌ها تاثیر فلسفی و عرفانی آن‌ها را احیا کرد. دسته اقدامات فرهنگی او موجب شد که در سال ۱۳۷۶ش، دانشمند پررنگ مرز و بوم تعیین خواهد شد و در سال ۱۳۸۱ش نشانه سکو یک علم ایران را اخذ نماید.

زندگینامه
سید جلال الدین میری آشتیانی در سال ۱۳۰۴ش در آشتیان از توابع پاد شاه آباد اراک به دنیا آمد.[۱] او فرزند اولیه خانواده بود.[۲] پدرش مغازه دار و جد مادری‌اش از روحانیون آشتیان بودند.[۳]

سید جلال در پنج سالگی علم آموزی را از مکتبخانه شروع کرد.[۴] وی هم زمان گواهی عصر ابتدایی مدرسه ابتدایی را نیز گرفت.[۵] آشتیانی بعداز دریافت گواهی زمان ابتدایی، علیرغم این‌که به وی سفارش سر گروهی اداره امور مالیات آشتیان شد، آن را نپذیرفت و با امداد مامان و به تشویق و پند میرزا ابوالقاسم علم آشتیانی در سال ۱۳۲۳ ش راهی قم شد.[۶]

هجرت به قم
گاه‌شمار معاش سید جلال الدین آشتیانی
۱۳۰۴ به دنیا آمدن
۱۳۰۹ شروع علم آموزی در مدرسه منزل
۱۳۲۳ سفر به قم برای علم آموزی علم ها فقهی
۱۳۳۶ هجرت به نجف به مقطع دو سال
۱۳۳۸ استارت درس دادن در دانشگاه الهیات مشهد
تألیف هستی از دید عرفان و فلسفه
۱۳۳۹ شناخت با کربن و استارت «منتخباتی از اثر ها حکمای الهی کشور‌ایران
۱۳۴۰ تألیف تفصیل اکنون و آراء فلسفی ملاصدرا
احراز درجه دانشیاری
۱۳۴۳ نشر گستردن پیشگفتار قیصری بر فصول الحکم
۱۳۴۵ احراز سکو استادی
۱۳۴۶ درگذشت بابا
تصحیح شواهد الربوبیه
۱۳۵۵ اخذ پاداش بنیاد فرهنگی البرز به خیال و خاطر اثرها علمی و پژوهشی
تصحیح و پیشگفتار بر حزم القواعد ابن ترکه
۱۳۶۳ استارت درس دادن فلسفه و عرفان در حوزه علمیه مشهد
۱۳۷۵ بازنشستگی اجباری از سرویس در دانش کده فردوسی مشهد
۱۳۷۶ درگذشت مامان
واپسین درس دادن در حوزه علمیه
گزینش «دانشمند پر رنگ» بوسیله فرهنگستان علم ها ایران
۱۳۷۷ اشتغال دوباره در دانش گاه الهیات با تیتر پیمانی
۱۳۷۸ مراسم نکوداشت مدرس سید جلال الدین آشتیانی
۱۳۸۰ اخذ نماد رتبه یک علم از مدیر ایران
۱۳۸۴ درگذشت در سوم فروددین ماه
نبو
آشتیانی کیفیت یادگرفتن فلسفه و عرفان را چنین ذکر می‌نماید:

«تفصیل تجرید علامه را از نخستین می‌خواندیم...خیلی اصلی میباشد. آن وقت این را می‌خواندیم سپس به سراغ منظومه می‌رفتیم. زیرا کتاب فنی و منظمی میباشد. آنگاه زمانی منظومه خوانده میشد ما آن فرصت شوارق می‌خواندیم. یک فرد بزرگی در قم بود به نام آقا روضه خوان مهدی مازندرانی امیرکلاهی که هم‌زمان آقامیرزا احمد و آقا پاد شاه آبادی بود. وی شوارق الالهام و منظومه برای ما می‌اعلام کرد و ما قسمتی از اسفار را هم پیش وی می‌خواندیم. البته وی در اَثنای درس می‌پرداخت به مسائلی سوا درس؛ قضایای مشروطه و امثال آن. از ذمه اثرها فلسفی به نیکی برمی‎آمد. معلم چشم بود. در فقه و اصول هم اشراف بی نقص داشت. ..تا رسایل و مکاسب خواندم و می‌خواستم به درس امام بروم که وی گفتند طبیعیات منظومه را که آغاز می کنیم شما بیایید. بعد از آن اینجانب رفتم طهران و به آقا میرزا مهدی آشتیانی گفتم. وی گفتند: اینجانب دوستی دارم که هم‌عصر ما بود و منزوی میباشد. طومار‌ای نوشت و پیش وی رفتم.»[۷]
با معرفی میرزا مهدی آشتیانی، سرویس روضه خوان مهدی مازندرانی امیرکلاهی می رسد که در سنجیده از تلامیذ میرزاحسن کرمانشاهی و میر شهاب الدین تبریزی و در منقول از شاگردان سید محمدکاظم یزدی و روحانی الشریعه اصفهانی بود. گستردن منظومه سبزواری و مکاسب روضه خوان انصاری، بخش متعددی از شوارق و بخشی از کارها عامه اسفار را نزد او آموخت. سید جلال آشتیانی در زندگینامه خویش نوشت خویش میگوید که در درس میرزا مهدی آشتیانی کمپانی نکرده میباشد؛ در شرایطی که چه برخی اشتباهات فلسفی و عرفانی را با وی مطرح می‌نموده است.[۸]

هشت سال در درس بیرون فقه سید حسین طباطبایی بروجردی کمپانی کرد. 1 سال نیز در درس سید محمد تقی خوانساری حاضر شد.[۹] آشتیانی نقل می‌نماید که آیت‌الله بروجردی درکمال لطف و بخشندگی، ۹ سال مجموع همه هزینه تحصیل‌اش را متکفل بوده و به‌برهان هواخواهی‌های وی، در وقار به علم آموزی اشتغال داشت.[۱۰]

بازدید : 20
پنجشنبه 22 خرداد 1404 زمان : 12:29


رابطه با دیگر کشورها
العامری، دبیرکل سازمان بدر رابطه این سازمان را با جمهوری اسلامی ایران طبیعی میداند[۵۶] و این نظر را دارد امان‌های کشور ایران در نزاع علیه داعش اساسی و حیاتی بوده میباشد.[۵۷] محمد ناجی، نائب رئیس سپاه بدر در طول عملیات حشدالشعبی علیه داعش، از حضور اهل ایران‌ها در عراق استقبال کرد و آنها‌را حمایت کننده حقیقی و واقعی عراق تشریفات ترحیم مشهد اعلام‌کرد.[۵۸]

در مقابل، ارتباط سازمان بدر با دولت ایالات متحده از صمیم قلب وجود ندارد. هادی العامری، دبیرکل سازمان بدر، در بهمن ۱۳۹۷ش اظهار‌کرد که اذن حضور نظامی به ایالات متحده را در عراق نخواهد اعطا کرد؛[۵۹] البته مخالفتی با حضور نیروهای آموزشی ایالات متحده در عراق ندارد.[۶۰] یک سری ماه تا قبل از این نیز سازمان بدر مخالفت خویش را با پیش شرط ایالات متحده برای انحلال حشد الشعبی بوسیله دولت عراق در مقابل معافیت آن مرزوبوم از تحریم‌های ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران بیان کرد.
[۶۱] اما دبیرکل سازمان بدر قبل از انتخابات پارلمان عراق در اوایل ۱۳۹۷ش، در مذاکره‌ای تأکید کرد در‌حالتی که که در آغاز‌وزیر عراق گردد، به طور همزمان رابطه ها بغداد را با طهران و واشنگتن نگهداری خواهد کرد.[۶۲] از سویی ایالات متحده، سازمان بدر را همکار و طرفدار کشور ایران می داند.[
۶۳] هم‌اینگونه در جریان عملیات حشد الشعبی، بعد از آنکه سفیر ایالات متحده این نیروها را به رفتارهای جانب‌دارانه علیه سنی‌ها تبهکار کرد[۶۴][۶۵] همیاری و رابطه نیروهای سازمان بدر و حشد الشعبی با نیروهای ائتلاف فی مابین‌المللی به رهبری ایالات متحده علیه داعش انقطاع شد.[۶۶]

ایالات متحده عربی سعودی نیز سپاه بدر را تبهکار به تأثیرپذیری از کشور ایران میداند. بعداز تشکیل دولت عادل عبدالمهدی در آبان ۱۳۹۷ش/اکتبر۲۰۱۸م، هادی العامری مدیریت ائتلاف «الفتح» در پارلمان عراق با رد دخالت کشور ایران در تشکیل کابینه، خبر از همت ایالات متحده و ایالات متحده عربی برای دخالت در مراحل تشکیل دولت از روش ارعاب شخصیت‌های سنی و غیر سنی اعطا کرد.[۶۷] قبل از آن در پروسه تشکیل کابینه حیدر العبادی (خرداد ماه ۱۳۹۳ش) با فشار ایالات متحده و ایالات متحده عربی سعودی و فشار آن‌ها بر بعضی تیم‌‌های سنی، سبب مخالفت آنان با گزینش هادی العامری، دبیرکل سازمان بدر، برای تصدی وزارت تامین به‌تیتر مورد پیشنهادی ائتلاف دولت ضابطه شد.[۶۸] در جریان بازپس‌گیری فلوجه (خرداد ماه ۱۳۹۵ش)، سازمان بدر بعد از گفتگوها سفیر ایالات متحده عربی در عراق درباره اتهام به حشدالشعبی در طایفه‌گری در عراق، او‌را به جهت دخالت در کارها داخلی عراق و همت برای پناه از داعش و فتنه‌انگیزی و ضربه‌زدن به وحدت ملی این مرزوبوم عنصر غیر مطلوب ذکر کرد.[۶۹][۷۰]

مجموعه‌های مبنا مقاومت
ستون تیتر تأسیس بنیانگذار شخصیت‌های پر رنگ رهبر مذهب خاستگاه نشانه‌واره رسانه
۱ حرکت امل ۱۳۵۳ش امام موسی صدر مصطفی چمران نبیه بری شیعه لبنان

تلویزیون NBN
۲ تکان جهاد اسلامی فلسطین ۱۳۶۰ش فتحی شقاقی رمضان عبدالله
حسام ابوهَربید زیاد نَخاله اهل‌سنت غزه

کانال فلسطین الیوم

بازدید : 23
چهارشنبه 21 خرداد 1404 زمان : 11:41


وصیت امام درست گو
بنابر روایات، امام درست گو(ع) بارها امام کاظم(ع) را تحت عنوان امام پس از خویش به اصحاب خاصش معرفی کرده بود؛[۱۵۱] ولی به دلیل دشوار‌گیری‌های عباسیان و به خواسته نگهداری جان امام کاظم(ع)، پنج نفر، به عنوان مثال خلیفه عباسی را وصی خویش معرفی کرد.[۱۵۲] [یادداشت ۳]ازاین‌رو بعضا از اصحاب پر رنگ امام راستگو(ع) مانند مؤمن طاق و هشام بن سلامت نیز درباره جانشین امام درستگو(ع) مردد بودند. آن‌ها آغاز سراغ عبدالله افطح رفتند و از وی سؤالاتی پرسیدند؛ ولی جواب‌های عبدالله آن‌ها را قانع نکرد. بعد از آن با موسی بن جعفر(ع) ملاقات کردند و با جواب‌های او قانع شدند و امامت اورا تشریفات ترحیم مشهد پذیرفتند.[۱۵۳]

انشعاب در شیعه
بعداز شهید شدن امام راستگو(ع) فرقه‌های مختلفی در شیعه بوجود آمد و هر مجموعه یکی‌از پسران اورا امام شمردند. بیشتر شیعه ها، امامت امام موسی کاظم(ع) را تحت عنوان امام هفتم پذیرفتند.[۱۵۴] گروهی از شیعه ها، مرگ اسماعیل، پسر ارشد امام راست گو(ع) را انکار کرده، او‌را سزاوار امامت می‌دانستند. شماری از این مجموعه، که از حیات اسماعیل مأیوس شدند، پسر اسماعیل، محمد را امام دانستند. این مجموعه به اسماعیلیه آوازه یافتند. برخی دیگر عبدالله اَفْطَح، دومی پسر امام راستگو(ع)، را امام دانسته، به فَطَحیه دارای اسم و رسم شدند؛ ولی بعد از مرگ وی که حدود ۷۰ روز بعداز شهیدشدن امام درست گو(ع) چهره اعطا کرد، به امامت موسی بن جعفر(ع) معتقد شدند. شماری نیز به تبعیت از فردی به اسم ناووس در امامت حضرت درستگو(ع) توقف کردند و فرقه ناووسیه را به وجود آوردند. توده‌ای هم به امامت محمد دیباج، دیگر فرزند امام درست گو(ع)، معتقد شدند.[۱۵۵]

تعطیلی قانونی سالروز شهید شدن در کشور‌ایران
در جمهوری اسلامی ایران، ۲۵ شوال تحت عنوان سالروز شهیدشدن امام درستگو(ع) تعطیل قانونی میباشد. این تعطیلی با سفارش آیت‌الله کاشانی و فرمان محمد مصدق انجام یافته میباشد.[۱۵۶] بعضا از مراجع تاسی کشور‌ایران در قم، در‌این روز در هیئت‌های سوگواری حضور می یابند و پیاده به مقبره حضرت معصومه(س) می روند.[۱۵۷]

تألیفات امام درست گو(ع)
در بعضا از کتاب‌های حدیثی شیعه رساله‌ها یا این که طومار‌هایی از امام راست گو(ع) گزارش گردیده‌است که در صدق برخی از آن‌ها شک وتردید گردیده‌است، ولی برخی دیگر در کتبی زیرا الکافی آمده و از اعتبار برخوردارند.[۱۵۸] برخی از این رساله‌ها عبارت‌اند از:

رساله امام درستگو(ع) به اصحاب. این رساله مشمول پیشنهاد‌هایی به شیعه ها در موضوع‌های متفاوت میباشد و در کتاب الکافی آمده میباشد.[۱۵۹]
رساله شرایع الدین به داستان اَعمَش. این رساله درباره اصول و فروع آیین میباشد. آن را روحانی صدوق نقل نموده است.
قطعه‌ای از یک طومار در موضوع تعبیر
قطعه‌ای از یک طومار به اهل قیاس در انتقاد آن ها
الرسالة الاَهوازیه. این طومار برای نجاشی والی اهواز درج شده میباشد. متن آن در کتاب کشف الریبه نوشته شهید ثانی آمده میباشد.
توحید المُفَضَّل یا این که کتابِ فَکِّر. این رساله شامل سخنان امام درست گو(ع) درباره خداشناسی برای مُفَضَّل بن قدمت میباشد که به دلیل تکرار عبارت «فَکِّر یا این که مُفَضَّل» (تامل کن ای مفضل) در آن، در قبلی به «کتابِ فَکِّر» آوازه داشت. مولف الذریعه مفضل را تحت عنوان مالک کتاب فکّر معرفی نموده است.[۱۶۰]
رساله اَهلیلَجه.[یادداشت ۴] درین رساله امام راست گو(ع) با پزشکی هندی درباره ثابت وجود معبود گفت‌و‌گو نموده است. به گفته سید محسن امین، سید ابن‌طاووس، این کتاب را دارای اعتبار دانسته میباشد. همینطور وی از ابن‌ندیم تالیف کننده فهرست ابن‌ندیم نقل کرده که کتابت این کتاب بوسیله امام راستگو(ع) از محالات میباشد.[۱۶۱]
متن دارای اسم و رسم به تعبیر امام درستگو(ع)
تعبیروتفسیر النُعمانی.[۱۶۲]
کتاب‌هایی نیز وجود داراست که شاگردان امام راست گو(ع) از سخنان وی تألیف کرده‌اند. بعضا از آن ها که به چاپ رسیده‌اند، عبارت‌اند از:

« الجعفریات» یا این که «الاَشعَثیّات» نوشته محمد بن محمد بن اَشْعَث
نثر الدُرَر: متن این کتاب را ابن‌شُعبه حَرّانی در تحف العقول آورده میباشد.
الحِکَم الجعفریه
گروه‌ای از لغات قِصار (جمله‌ها کوتاه) به داستان سلمان بن ایوب که متن آن در کتاب فرائِدُ السِّمْطَین جوینی آمده میباشد.[۱۶۳]
کتاب‌شناسی
کتاب‌های فراوانی درباره امام درست گو(ع)، کتابت یافته میباشد. در کتاب «کتاب‌شناسی امام جعفر درست گو(ع)»، حدود هشتصد تیتر کتاب چاپی مذکور گردیده است.[۱۶۴] کتاب‌های «خبر ها الصادق مع ابی‌حنیفه» و «خبرها الصادق مع المنصور» از محمد بن وهبان دبیلی (قرن ۴ق) و «خبر‌ها جعفر بن محمد» از عبدالعزیز یحیی جلودی (قرن ۴ق) سابق‌ترین کتاب‌ها دراین باره میباشد.[۱۶۵] برخی از کتاب‌های درباره امام راست گو(ع) عبارت‌اند از:

الامام الصادق(ع) و المذاهب الاربعة، نوشته اسد حیدر: این کتاب با تیتر امام درست گو(ع) و مذهب ها چهارگانه، به گویش فارسی ترجمه گردیده‌است؛[۱۶۶]
کتابنامه امام راست گو(ع) از رضا استادی؛
الإمام الصادق، نوشته محمدحسین مظفر: این کتاب را سید ابراهیم سیدعلوی با تیتر صفحاتی از زندگانی امام جعفر راستگو(ع)، به گویش فارسی برگردانده میباشد؛[۱۶۷]
الإمام جعفر الصادق، تألیف عبدالحلیم الجُندی:
زندگانی امام درست گو جعفر بن محمد(ع)، نوشته سید جعفر شهیدی؛
پرتوی از زندگانی امام راست گو(ع)، نوشته نورالله علی‌دوست خراسانی؛
پیشوای درست گو، از سیدعلی خامنه‌ای؛
موسوعة الإمام الصادق، تألیف باقر شریف قَرَشی؛
موسوعة الامام جعفر الصادق نوشته سید محمدکاظم قزوینی: این شرکت قرار میباشد ۶۰ جلد باشد؛[۱۶۸]
موسوعة الامام جعفر الصادق، نوشته هِشام آل قُطَیط:
مغز متفکر عالم شیعه، نوشته ذبیح‌الله منصوری: مولف کتابت کتاب را به راس مطالعات اسلامی استراسبورگ نسبت داده و خویش را معنی کننده آن معرفی نموده است؛ ولی این کلام را غلط دانسته و گفته‌اند اینگونه کتابی وجود فرنگی ندارد؛[۱۶۹]
مسند الإمام الصادق أبي‌عبدالله جعفر بن محمد عليهماالسلام نوشته عزیزالله عطاردی در ۲۲ جلد به گویش عربی از منابع دارای اعتبار شیعه و سنی؛[۱۷۰]
دانشنامه حضرت امام درستگو(ع) نوشته عده ای از نویسندگان، منتشرشده به وسیله مقر تخصصی عاشورا.[۱۷۱]
پانویس

بازدید : 17
سه شنبه 20 خرداد 1404 زمان : 13:51


اعتبار احادیث
به گفته روضه خوان طوسی در کتاب العدة، در شرایطی‌که راوی از فرق شیعه مانند فطحیه، ناووسیه و واقفه بود و در ودیعه گزینه یقین بود، در صورتیکه که روایتی برخلاف روایتش نباشد و امامیه برخلاف آن فعالیت نکرده باشد، بایستی به روایاتش شغل گردد و به همین جهت میباشد که امامیه به احادیث عبدالله بن بکیر و.. از فطحیه و احادیث سماعة بن مهران، علی بن ابی‌حمزه، عثمان بن عیسی رواسی و... از واقفه و نیز احادیث بنی فضال و.. فعالیت تشریفات ترحیم مشهد می‌نمایند.[۳۱]

اقوال طوایف متعدد واقفیه
معتقدین به رجعت‏
با شهیدشدن موسی بن جعفر(ع) به جز شیعه‌ها قطعیه که به درگذشت آن حضرت اعتقاد و باور داشتند و به امامت علی بن موسی الرضا(ع) اعتراف کردند، گروهی از واقفیان هم درگذشت امام هفتم‏(ع) را پذیرفتند البته زیرا نظریه داشتند او به عبارتی قیام کننده اهل بیت (قائم آل محمد) میباشد؛ لذا اظهار داشتند که وی رجعتی خواهد داشت و در آن علیه ظلم و ستم قیام خواهد کرد. این مجموعه خویش، به دو گروه تقسیم می‏شوند:

گروهی معتقد بودند امام هفتم‏(ع) به شهید شدن رسیده و از عالم رفته میباشد البته وی به عبارتی مهدی قائم امت میباشد و زیرا وقت قیام وی فرا رسد رجعت خواهد کرد و زمین را که از ظلم و جور لبریز شده از عدالت سرشار سازد. آن ها به‌این حرف منسوب به امام درستگو‏(ع) که درباره او فرموده بود: وی شباهتی به عیسی بن مریم دارااست و به دست بنی ‏عباس کشته گردد، [۳۲] برهان می‌کردند.
امّا مجموعه دیگری از این واقفیان شهیدشدن آن حضرت را انکار می‌‏کردند و نظریه داشتند وی به مرگ خویش درگذشته و خدا او را به افق‏ها برده میباشد و به هنگام قیامش اورا به زمین فرود خواهد آورد.[۳۳] بنابراین در چگونگی وفات و رجعت آن حضرت با دسته در آغاز اختلاف داشتند.
معتقدان به غایب بودن‏
تیم دیگری از واقفیان از به عبارتی آغاز و فرصت شهید شدن موسی بن جعفر(ع) مسأله وفات آن حضرت را انکار کردند و اظهار داشتند او از جهان نرفته و زنده میباشد. این دسته نیز دربین خویش درباره کیفیت غایب بودن و مسأله امامت شیعه‌ها مبتلا اختلاف شدند.[مستلزم منبع]

یک تیم می‌گفتند موسی بن جعفر(ع) زنده میباشد، از عالم نرفته و نخواهد رفت تا این که تمامی شرق و غرب زمین را ذیل سیطره خویش درآورد و عدالت را بر آنان حکمفرما سازد و وی به عبارتی مهدی و قائم آل محمد میباشد. آن‌ها می‌‏پنداشتند که حضرت مخفیانه، به سیرتکامل‏‌ای که کسی او را ندید از زندان بیرون شوید و آن‌گاه از دیدگان عموم غائب گشته و نهفته شد امّا پادشاه و درباریان داعیه کردند که وی در پیشین و عموم را به توهم انداختند. آن‌ها در این مورد به روایتی از امام درست گو‏(ع) استناد می‌‏کردند که فرموده بود: وی مهدی قائم امت میباشد و حتی در شرایطی که راز بریده‌‏اش را از بالای کوه به پائین بیاندازند نباید اعتقاد و باور کرد چون وی قیام کننده اهل بیت میباشد.[۳۴]
مجموعه دیگری از همین تیم که وفات امام هفتم‏(ع) را انکار کردند نظریه داشتند که او حتی زندانی هم نشد بلکه در به عبارتی روزها غائب شوید و اکنون زنده میباشد و مهدی موعود و قائم آل محمد اوست. به نظریه آن ها موسی بن جعفر(ع) به هنگام غیبتش یکی‌از اصحابش به اسم محمد بن بشیر را جانشین خویش در کارهایش قرار بخشید و اورا وصی خویش نموده و انگشتریش را به او داد و آن چه را عموم بدان احتیاج پیدا می‌‏نمایند به محمّد بن بشیر یادگرفت و امور را به وی واگذار کرد. محمد بن بشیر هم به مکان خویش در هنگام مرگش، پسرش سمیع بن محمد را معرفی کرد و وی پیشوای عموم بود و آنگاه کسی که را که سمیع معرفی نماید پیشوا خواهد بود و این شرایط هم‏چنان ادامه خواهد داشت تا موسی بن جعفر(ع) ظهور کند و قیام نماید.[۳۵] این تیم که رهروان عقاید محمد بن بشیر بودند به اسم بشیریه هم شناخته می‏شوند.[۳۶]
لا اَدْریّون‏
دسته سوم آراءِ معتدل‏‌تری ارائه دادند، آن ها اظهار می‌‏داشتند با اعتنا به خبر ها بسیار درباره اینکه موسی بن جعفر(ع) مهدی و قائم میباشد و نمی‌‏توانیم آن ها را تکذیب کنیم از یک سو، و از سوی دیگر اخباری که درباره درگذشت بابا و نیاکان آن حضرت یعنی امامان پیشین به دست رسیده و همه تائیدی بر صحّت خبر وفات موسی بن جعفر(ع) می باشند و اینها را هم نمی‌‏توانیم تکذیب کنیم، از این رو نمی‌دانیم که آیا او از عالم رفته یا این که زنده میباشد و نمی‌‏توانیم بر هیچ یک تأکید کنیم و نمی‌توانیم از امامت وی هم بالاتر برویم پس بر این فرمان توقف می کنیم تا در طی قیام وی این فرمان برای ما آشکار خواهد شد.[۳۷] به لحاظ میرسد که‌این تیم واقع ‏بینانه‌‏خیس با موضوع واکنش کرده‌‏اند. اما می بایست اعتنا داشت که استناد وی به داستان وارده درباره قائمیت امام هفتم‏(ع) با طیف وسیعی از احادیث درست و پشت سر هم راجع‌به مهدویت در تعارض میباشد، بدین ترتیب عامل آنان‌را فسخ می‌‏سازد. این مجموعه به باعث این که در‌این مسأله اظهار بی‌اطلاعی می‌‏کردند و می‌گفتند: «‌ما نمی‌دانیم‌» (لا ندری) به فرقه «‌لا اَدریّون‌» دارای شهرت شدند.[۳۸]

بازدید : 18
دوشنبه 19 خرداد 1404 زمان : 17:39


این نوشتار دربارهٔ صحبت اسلامی میباشد. برای دانش سخن در شیعه امامیه، حرف امامیه را مشاهده کنید.
علم‌های اسلامی
صحبت اسلامی
اصول فقه
فقه
تعبیر و تفسیر قرآن
علم ها قرآن
فلسفه اسلامی
درایة الحدیث
دانش رجال
طب اسلامی
عرفان اسلامی
عرفان نظری
عرفان عملی
دانش خلق و خوی
دانش تلاوت
فقه الحدیث
تاریخ و سیره
دانش مغازی
فرقه‌شناسی
نسب‌شناسی
سخن اسلامی شاخه‌ای از علم ها اسلامی میباشد که درباره اصول عقاید اسلامی گفت و گو و از آن حفاظت می‌نماید. همینطور حرف اسلامی متکفل جواب به سوالاتی میباشد که درباره علل احکام فقاهتی، دسته تعالیم فقهی و فعل خدا در تشریع احکام مطرح می‌گردد. متکلم برای ثابت مسائل خویش و قانع‌کردن کاربر، از طریق‌های گوناگون همانند عامل، تمثیل و جدل به کارگیری می‌نماید. از این دانش با اسم‌هایی زیرا دانش اصول آیین، دانش اصول عقاید و فقه اکبر نیز حافظه تشریفات ترحیم مشهد شد‌ه‌است.

درباره تاریخ پیدایش این دانش اورده شده دعوا‌های کلامی از به عبارتی استارت اسلام مطرح و اول قضیه آن، جبر و سپردن بوده میباشد. مباحثی همانند صفات پروردگار مخصوصا توحید و عدل الهی، حُسن و قُبح افعال، قضا و قَدَر، نبوت، معاد و امامت از مباحث اساسی در دانش صحبت‌اند.

اختلاف بر راز مباحث کلامی سبب ساز پیدایش فرقه‌های کلامی اکثری در اسلام شد‌ه‌است. مهمترین فرقه‌هایی که برای شیعه مذکور، امامیه، زیدیه، اسماعیلیه و کیسانیه میباشند و فرقه‌های کلامی اهل سنت را مُرجئه، اهل حدیث، معتزله، اشاعره، ماتُریدیه و وهابیت برشمرده‌اند. روضه خوان اثرگذار (درگذشت۴۱۳ق)، خواجه نصیر الدین طوسی(درگذشت ۶۷۲ق) و علامه حلی(درگذشت ۷۲۶ق) را از متکلمان پر رنگ امامیه، حکم کننده عبدالجبار معتزلی، ابوالحسن اشعری، ابوحامد غزالی و فخر رازی را از متکلمان دارای اسم و رسم اهل‌سنت دانسته‌اند. کتاب‌های تصحیح الاعتقاد، تجرید الاعتقاد و کشف المراد، از کتاب‌های اساسی کلامی شیعه و گستردن الاصول الخمسه، تفصیل المقاصد و تفصیل المواقف از اثرها کلامی اهل‌سنت شمرده میباشد.

سخن نو علمی میباشد که درباره یکی‌از‌بودن یا این که متعدد‌بودن آن با سخن (قدیم) اختلاف لحاظ وجود دارااست. بعضا از مباحث حرف نو از این قرار میباشد: تعریف‌و‌تمجید، منشأ، قلمرو و لهجه آیین، نیاز آدم به آئین، عقل و آئین، عقل و ایمان، دانش و آئین، تجارب فقاهتی و تکثرگرایی فقهی.

تعریف و تمجید و اسم‌ها
دانش سخن یکی‌از علم ها اسلامی میباشد که درباره عقاید اسلامی[یادداشت ۱] گفت و گو می‌نماید؛[۱] این‌سیرتکامل که آن ها را توضیح میدهد، برای آن ها دلیل می‌نماید و از آن ها امان می‌نماید.[۲] ولی تعریف و تمجید‌های دیگری هم از این دانش ارائه شد‌ه‌است که هرکدام خصوصیت‌ای از این دانش را ذکر می‌نمایند؛[۳] مانند اینکه دانش حرف، حرفه ای نظری میباشد که به‌ یاری آن می‌اقتدار عقاید فقهی را با ادله ثابت کرد؛[۴] یا این که علمی میباشد که درباره ذات و صفات و افعال آفریدگار گفت و گو می‌نماید.[۵] زمخشری دانش صحبت را فقه اکبر معرفی نموده است.[۶] نتیجه کاشانی در کتاب مفاتیح الشرایع فراگرفتن دانش صحبت را از طاعات قلبی مستحب دانسته که بهره‌اش جواب اعلام کردن به اهل بدعت میباشد.[۷]

اسم‌ها و انگیزه اسم‌گذاری
مشهورترین اسم برای این دانش، «سخن» میباشد و دانشمندِ این دانش را «مُتَکَلِّم» گویند.[۸] در مورد اینکه چرا این دانش را «صحبت» نامیده‌اند، انگیزه‌های مختلفی اورده شده میباشد [یادداشت ۲] که بهترینشان[۹] را این دانسته‌اند که دانش صحبت توان مناظره و جدال را در فرد تقویت می‌نماید و مناظره چیزی غیر از تکلّم و گفت‌و‌گو وجود ندارد.[۱۰] در قبلی، دانش صحبت را با اسم‌های دیگری هم می‌شناختند: دانش اصول آیین، دانش اصول عقاید، فقه اکبر، دانش توحید، دانش الذات و الصفات.[۱۱]

بازدید : 47
يکشنبه 18 خرداد 1404 زمان : 11:46


در بیت دوم، گردآوری حروف عبارت «که نمرد، زنده‌خیس شد» به اکانت ابجد موازی با ۱۲۸۹ یعنی سال وفات حاجی سبزواری به سال قمری میباشد.


آرامگاه ملاهادی سبزواری (اسرار)
بنای آرامگاه اسرار در ضلع جنوبی میدان پرسنل شهر سبزوار واقع میباشد. فضای داخلی آرامگاه دربرگیرنده برنامه ای چلیپایی صورت میباشد که در آن حجره‌ها و اتاق‌هایی تعبیه گردیده‌است. تزیینات، ترمیم و استحکام بخشی آرامگاه در اوایل سال ۱۳۴۰ ه‍.ش به وسیله انجمن اثرها ملی صورت گرفته میباشد. کاشی کاری‌های رنگارنگ بر مورد لاجوردی و گنبد فیروزه‌ای رنگ به سازه جلوه و شکوه خاصی بخشیده میباشد. بنای نخستین آرامگاه ملا هادی در ۱۳۰۰ق بوسیله میرزا یوسف مستوفی الممالک تشریفات ترحیم مشهد ساخته شد.[۱۳]

مجاهده علمی
دلتنگی ملاهادی در کرمان برای مشهد
بدور از پادشاه خراسان در بلا
همچو ایّوبم به کرمان در گیر
انسان آسا از فریب اسمان
صرتُ اینجانب بهشت طوسٍ راحلا
گرچه دارالفقرِ کرمان جنتی میباشد
لیک در جنات سفلست و علا
ای صبا بگرفته دامانت مگر
خاک دامنگیر مشقت بار این دلا
ای صبا از خطهٔ کرمان گذر
بر خراسان زیرا خورآسان از ولا
پس به آن شیرینِ شهر آشوب گوی
خاک راهت چشمٔ ما‌را جلا
پیش تو شیرینی کرمانیان
زیره در کرمان و پیش کان طلا و جواهرات
ای خروشانی عجب شیفته کُشی
سوختم از دوریت هنگفت دلا
از خراسان بوی خون آید همی
الصَّلا‌ای خیل جانباز الصلا
یکسری «الست ربکم» «لا»را پاسخ
یا این که نباید کلب خویش خواند اَوّلا
واگرفتی سایهٔ خویش از سرم
اندیشه اسرارت نداری مجملا
قریشی سبزواری، حاج ملاهادی سبزواری حکیم فرزانه، ۱۳۷۹ش، ص۲۰

هادی سبزواری از هشت سالگی به یادگرفتن علم ها شرعی پرداخت و در ده سالگی برای ادامه علم آموزی به مشهد رفت و سیزده سال در مسئله علم ها نقلی، از اساتید آن دیار استفاده نمود و در سال ۱۲۳۶ق به مراد علم آموزی علم ها عقلی به اصفهان رفت. اساتید او به این قرار میباشد:

ملا حسین سبزواری
محمد ابراهیم کرباسی، مالک اشارات الاصول
مالک لبه
ملا علی بن ملا جمشید مازندرانی[۱۴]
آقا محمد علی نجفی (دو سال فقه)،
ملا اسماعیل درب کوشکی اصفهانی (پنج سال حکمت)
ملا علی نوری (حدود سه سال حکمت).
طرز علمی
ملا هادی سبزواری مدرسه مستقلی در فلسفه ندارد و بیشتر عقیده فلسفی عبدالرزاق لاهیجی و ملا صدرا را تبیین و گستردن می‌نماید. کتاب منظومه وی که از اثرها اساسی او نیز به شمار میاید٬ جامع‌ترین کتابی میباشد که زمان بی نقص منطق و فلسفه را در بر دارااست.

اقبال لاهوری این نظر را دارد بعداز ملاصدرا، فلسفه اهل ایران با رخنه‌ دین جدید‌افلاطونی، به فلسفه اصیل افلاطون روی آورد که نماینده والا این میل نو ملا هادی سبزواری میباشد. وی والا‌ترین متفکر بلندمرتبه بعد از ظهر اخیر کشور‌ایران میباشد. فلسفۀ او مانند فلسفه‌های اسلاف وی مشقت بار با آئین آمیخته میباشد.[۱۵] پروفسور توشی‌هیکو ایزوتسو نیز بر آنست حاجی ملا هادی سبزواری متفکری میباشد که به حادثه همگان٬ تبارک‌ترین فیلسوف اهل ایران در قرن نوزدهم بود. او میان استادان و بزرگان عارف آن بعد از ظهر رده نخستین را داشت.[۱۶]

بازدید : 18
شنبه 17 خرداد 1404 زمان : 16:25


جابجایی ودایع امامت
بنابر حدیثی از امام باقر(ع)، امام حسین(ع) پبش از شهیدشدن، ودایع امامت و وصایای مکتوب خویش را به فاطمه سپرد و وی ابعاد آنها‌را به امام سجاد(ع) تشریفات ترحیم مشهد تحویل بخشید.[۱۴]

قصه حدیث
فاطمه از طبقه چهارم راویان حدیث و در زمره تابعین ثقه شمرده می گردد.[۱۵] وی از پدرش امام حسین(ع)، عبدالله بن عباس و اسماء بنت عُمَیس ماجرا نقل نموده است.[۱۶] اورده شده که او از حضرت فاطمه(س)، به‌شکل مرسل ماجرا نموده است. وی همینطور از پدرش حسین بن علی(ع)، عمه‌اش حضرت زینب(س)، برادرش امام سجاد(ع)، عبدالله بن عباس، عایشه، اسما بنت عمیس و بلال نیز به‌سیرتکامل مرسل، داستان نموده است.[۱۷]

خطبه در کوفه
نوشته‌ی علمیٔ اساسی: خطبه فاطمه صغری در کوفه
فاطمه هنگام اسارت در کوفه سخنرانی کرد. او در‌این سخنرانی، مصیبت‌هایی که از جانب کوفیان به اهل‌بیت امام حسین رسیده بود را یادآور می شود. محتوای خطبه عبارت میباشد از:

ثنا و ثناء خدا و اقرار به رسالت رسول (ص).
شهیدشدن امام حسین (ع).
عدم امداد کوفیان و شهید شدن امام علی(ع).
رده و فضائل اهل‌بیت (ع).
نکوهش کوفیان.
وعده عذاب مادی و اُخروی به کوفیان.[۱۸]
در سوگ حسن مثنی
بیان شده فاطمه بعد از درگذشت حسن مُثَنّی، 1‌سال بر مزار وی به سوگ گرد‌همایی و روز ها روزه می‌گرفت و شب‌ها به عبادت می‌پرداخت.[۱۹]

فاطمه بعد از درگذشت حسن مثنی، با عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان وصلت کرد.[۲۰] بعداز مرگ عبدالله، عبدالرحمان بن ضحاک، والی مدینه، از فاطمه خواستگاری کرد که وی نپذیرفت.[۲۱] عبدالرحمان فاطمه را ارعاب کرد که آبروی اورا با شلاق زدن فرزندش عبدالله به جرم شرابخواری خواهد موفقیت.[۲۲] فاطمه گلایه به خلیفه وقت موفقیت و خلیفه، عبدالرحمان را برکنار، زندان، شکنجه و جریمه کرد.[۲۲]

فاطمه از حسن مثنی، چهار فرزند به اسم‌های عبدالله، ابراهیم، حسن و زینب داشت[۲۳] و زیرا سادات طباطبایی از نسل ابراهیم فرزند فاطمه و حسن مثنی می باشند به آنان سید حسنی و حسینی می گویند. از همسر دومش عبدالله بن عمرو بن عثمان، دارنده سه فرزند به اسم‌های محمد دیباج، قاسم و رقیه شد.[۲۴] بیشتر فرزندان و نوادگان او، در جنگ با خلفای بنی عباس به شهید شدن رسیدند یا این که زندانی شدند.[۲۵]

وفات
به گفته سبط ابن جوزی در تذکره الخواص، فاطمه دختر امام حسین(ع) نزدیک به سال ۱۱۷ق، در مدینه درگذشت.[۲۶] اما شمس الدین ذهبی سال وفات او را ۱۱۰ق نقل نموده است.[۲۷] همینطور بعضا از مورخان فارغ از اشاره به تاریخ وفات، گفته‌اند وی در هنگام وفات، نود سال داشته‌میباشد.[۲۸] در دیگر منابع آمده او در طول خلافت هشام بن عبدالملک (حکومت: ۱۰۵-۱۲۵ق) درگذشت.[۲۹] قبری در آرامستان باب الصغیر به او منسوب میباشد.[۳۰]

مُسنَد فاطمه بنت الحسین(ع)
مُسنَدُ فاطمةَ بنتِ الحسین(ع) تألیف سید علیرضا سيد كُباری قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۶ش
پانویس
روضه خوان موءثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۹۱؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۰۵ق، ج۳، ص ۲۱۴.
محمدی‌ری شهری، دانشنامه امام حسین(ع)، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۳۵۱.
طبری، تاریخ الطبری، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۶۴.
نگاه فرمائید به روحانی موءثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۵؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۳۸۵ق، ص۱۲۲.
ابن عساکر، تاریخ دمشق، ۱۴۲۱ق، ج۷۰، ص۱۷؛ ابن قتیبه، المعارف ، ۱۳۹۰ق، ص۲۱۳؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۰۵ق، ج۸، ص ۴۷۳.
روضه خوان موثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۵ و ۱۲۱.
روحانی اثرگذار، الارشاد،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۵؛ ابن‌طاووس، لهوف، ۱۳۷۸ش، ص۶۳.
ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ۱۳۸۵ق، ج۴، ص۸۶؛ روضه خوان موءثر، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۱.
نگاه فرمایید به صدوق، الامالی، ۱۳۷۶ش، ص۱۶۴؛ روحانی موءثر، الارشاد،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۱.
نگاه نمائید به طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۶۴.

بازدید : 18
سه شنبه 13 خرداد 1404 زمان : 16:57


نِکادرَت نهادی برای استیناف و سرپرستی کارها سادات و یتیمان و تأمین نیازهای مالی و نیز نگهداری احترام آن‌ها بود. این بنیان همینطور اداره وقف و داوری دربین سادات را در چنگ داشت. نقابت در حکومت بنی‌عباس با علت دوری از نارضایتی طالبیان و تأیید مقام آن‌ها تولید شد. نقیب، معمولا از اشخاص بانفوذ تعیین میگردید. بعضا از نقیبان در توسعه و گسترش شیعه و مسائل سیاسی عمل می‌کردند. سید رضی، سید مرتضی و ابن طاووس از نقیبان دارای شهرت تشریفات ترحیم مشهد میباشند.

معنا‌شناسی
نَقیب به کسی می‌گفتند که پیوسته از وضع معاش خویشاوندان یا این که طایفه خویش آگاه باشد و خبر بگیرد.[۱] نقیب و نقابت از نَقْب گرفته گردیده است. نقب به معنای شکافتن، رخنه‌ کردن، خط مش باز کردن و همینطور کاویدنِ عمق چیزها و گردش و جست‌وجوست.[۲]مشتقات کلمه نقب در قرآن سه توشه بکار رفته میباشد که یک توشه آن در آیه۱۲ سوره مائده درباره بنی اسرائیل میباشد و به نقیبان دوازده‌گانه آن ها اشاره گردیده است و مفسران مسلمان برای آن معانی مختلفی مانند رئیسان، شاهدان، ضامنان و فرزندان اسرائیل(یعقوب) برایش بیان کرده‌اند.[۳]

وظایف
وظیفه مهم نقیب، تحقیق به کارها اجتماعی، حقوقی و مالی سادات بود.[۴] نقیبِ عام اموری مانند اداره اوقاف، داوری، کارها یتیمان و توزیع سهم سادات را ایفا می‌بخشید.[۵] تصویب و تحقیق نَسَب، به دنیاآمدن و فوت، وصلت و اشتغال سادات را نقیبانِ خاص برعهده داشتند. هم‌اینگونه آن ها وظیفه داشتند از بی‌احترامی دیگر افراد به طالبیان و نیز از ارتکاب گناه و جرم و آزار دیگرافراد از سوی سادات پیشگیری نمایند.[۶]

فرایند تاریخی
بنیان نقابت در نصفه دوم قرن سوم قمری در تشکیلات حکومت بنی‌عباس با تیتر دیوان نقابت برای اعمال کارها سادات طالبی بوجود آمد.[۷] در ۲۴۹ق، یحیی بن قدمت، از نوادگان زید بن علی، علیه حکومت مستعین (۲۵۵-۲۴۸ق) قیام کرد و در ۲۵۰ق کشته شد.‌[۸] وی از تأمین‌نشدن درخواست مالی خودش به وسیله قدمت بن فَرَج، مسئول مستمری بنی‌هاشم (طالبیان و بنی‌عباس) و خلق و خوی تند او، غمگین و خشمگین گردیده بود.[۹] یکسال بعد از آن حسین‌بن احمد، برادرزاده یحیی به مستعین پیشنهاد کرد مسئول طالبیان را شخصی از خویش آن‌ها تعیین نماید. مستعین، خویش او‌را تحت عنوان نقیب طالبیان برگزید.[۱۰] شریف مرتضی از سال ۴۰۶ق از سوی فرمان روا آل بویه و خلیفه عباسی، نقیب علویان، امیرالحاج و مدیر دیوان مظالم شد؛ مناصبی که قبل از وی پدرش حسین ‌بن موسى علوى و برادرش شریف رضی بر ذمه داشتند.[۱۱] منصبِ نقابتِ سادات تا نقطه پایان عصر خلافت عباسی جزءِ مشاغل دیوانی اثبات دستگاه خلافت بود.[۱۲] نقابت در عصر آل بویه و سلجوقیان عنایت بیشتری یافت و نیز به ساختار حکومت‌های اهل ایران اضافه شد.[۱۳] هم‌اینگونه به منجر ارتقا جمعیت علویان، نسب‌شناسی توسعه و گسترش کرد و نَسّابه‌های (اشخاص نسب‌شناس) اکثری شغل می‌کردند.[۱۴] بعداز سقوط عباسیان به‌دست هلاکوخان، جایگاه نقابت و احترام سادات باقی ماند.[۱۵] در دولت ایلخانی، مراکزی بنام دارالسیادة نیز برای سرویس به سادات به‌وجود آمد که بیشتر کاربرد فرهنگی داشت.[۱۶]

در بعد از ظهر صفویه با وجود نقابت، بخشی از وظایف آن به ذمه رده صدارت نهاده شد. صدارت کارها مذهبی و موقوفات را به‌ذمه داشت و در طی تیموریان به وجود آمده بود و اختصاصی به سادات بود.[۱۷] در امپراتوری عثمانی نیز به پیروی از سلجوقیان و ایلخانیان منزلت نقابت وجود داشت و تیتر نقیب الاشراف به بالاترین جایگاه آن داده شد.[۱۸] تا اواخر قاجاریه اداره نقابت با تیتر «دار النقابة الشریفة» عمل بزرگ داشت و گاهی تحت عنوان ابزار سیاسی یا این که اجتماعی شاهان قاجار به کار گیری میشد.[۱۹]

علت و هدف ها صورت‌گیری
کاهش نارضایتی علویان از بنی‌عباس که بتواند از تضارب آن ها با حکومت بکاهد، از علت‌های اساسی تشکیل نقابت بود.[۲۰] ماوردی این نظر را دارد بنیان نقابت برای محافظت احترام سادات پدیدآمد.[۲۱] برخی دلایل دیگری را نیز مانند کاهش عکس العمل ناشی از رابطه سادات با ماموران حکومتی و نیز، تولید اختلاف میان سادات به‌خیال و خاطر رقابت و عمل در منزلت نقابت گفته‌اند.[۲۲]

طریق گزینش

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 264
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 214
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 480
  • بازدید ماه : 587
  • بازدید سال : 3062
  • بازدید کلی : 31825
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی