loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 58
پنجشنبه 6 دی 1403 زمان : 10:34


حکایت نخستین:

در تاریخ ملل و نحل مثال های فراوان مشاهده می شود از جملهً(معاویه دوم) را تمامی می‌شناسند. بابا وی یزید آدم کش حضرت اباعبداللّه علیه السّلام میباشد که عمری را در می گساری و خرابی بسر برده و مادرش از زنان بدنام خیمه نشین خاندان بود که عمری در سرویس فحشاء و خرابی می زیست و در رأس دودمان بنی امیه، چه جنایت ها که نکردند، فرآیند قبلی تربیتی و دست اندرکاران گذشته کلیه فاسد و وخیم و آلوده و کثیف بوده اند جدش ابوسفیان دارای شهرت میباشد که همواره با فرستاده پروردگار و مسلمان ها در نزاع بوده و بابا بزرگش معاویه، که در شرارت و قساوت و خرابی معاش همچون نداشت، البته مدرس و آموزگار مثال، معاویه دوم را عوض کرد، خط بخشید، جهت اعطا کرد که بعد از مرگ یزید در مسجد شام راءس خیانت گران تاریخ و راهزنان رویکرد معبود به منبر رفت، و بعد که تمامی آمده بودند تا با وی برای خلافت بیعت نمایند، بعد از ستایش و ثنای پروردگار، به پیامبر اکرم صلی اللهّ علیه و آله و اهل بیتش سلام ارسال کرد و بعد از آن علی علیه السّلام و خاندانش را به خیر و خوبی خاطر کرد، آنهم در شام و میان عموم آنجا، که آوردن اسم علی علیه السّلام جرم بود و سالها ممنوع گردیده بود و همگی عموم علی علیه السّلام را به پلیدی خاطر می کردند . سپس خاطرنشان کرد :ای عموم جدم معاویه و پدرم یزید، غاصب حق خلافت بودند و بر اینجانب طاقت فرسا و ناراحت کننده میباشد که می‌دانم آن‌ها الآن به عذاب الهی دچارند، عموم، خلافت حق علی علیه السّلام و فرزندان اوست بروید و امام حق را بشناسید.بعداز بررسیهای فروان فهمیدند که معلم وی از شیعه‌ها اهل بیت علیهم السّلام بوده، میبینید که نقش معلم آحاد آن نقش ها و حالات کم عقل و اخلاقی پیشین و استدلال اطراف و خانواده و دلیل وراثت همگی را از در میان برده میباشد و نقش دیگر، و رنگی مثال به خویش زد.[17]

درین ارتباط فرستاده اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‌فرمایند: السعید قدیشقی و الشقی قد یسعد"یعنی گاهی بر تاثیر کارداران مؤثر دیگر، سعید و باتقوا، شقی و بدبخت میگردد و شقی و متهم سعید و رستگار می‌شود.

همین طور ممکن میباشد کودکی مجموع پروسه پیشین را به سالم طی نماید البته دلیل مدرس و آموزگار اورا به خرابی و تباهی و رکود بکشاند .

از این رو مسئولیت اجتماعی دیگری به اسم گزینش معلم عالی و باتقوا دامنگیر تشریفات ترحیم مشهد پدران و ما‌درها و نظام قاضی بر جامعه میباشد

حکایت دوم:

مرحوم سید مرتضی علم ها اکثری را درس دادن می‌کرد و به شاگردان خود درآمد ماهانه ای هم می اعطا کرد، تا به سالی، قحط سالی شدید فرا رسید مردی یهودی برای بدست آوردن قوت روزمره مکر ای اندیشید و به مجلس سیّد آمد و اذن خواست که نزد او نجوم بخواند سید او را اجازت بخشید و امرکرد جیره او را روزمره دهند مرد مدتی اینگونه بود و آخر و عاقبت نزد سیّد اسلام آورد.[18]

2) دیگر عامل ها زخم زا در تربیت شرعی

1) بدعت و انحراف در محتوای معارف فقهی

یکی‌از دیگر از کارداران مؤثر در زخم‌رسانی به تربیت شرعی ، برداشت‌های ناصحیح ، غیر منطقی و سست و ارائه غلط آن به جامعه و یاددادن و تربیت نسل نوجوان و جوان میباشد . برداشت‌ها و تعبیروتفسیر‌های نادرست،گاه از جانب کسانی میباشد که سوای داشتن تخصص و اهلیت ما یحتاج در فهم درست آیین ، در جامعه به ارائه طریقه‌ها و تفاسیر فقهی مبادرت می‌نمایند و به عمد ویا سهو در فهم و شعور و ادراک معارف حقه آئین ، ساخت‌و‌ساز خلل می‌نمایند در پاره‌ای مواقع ، اینچنین تلقی ناصحیح از آئین رنگ و صبغه سیاسی داشته و با انگشت اشاره بدون واسطه وغیر‌بدون واسطه معاندین شکل می‌پذیرد و عموماً مخاطبین این ارائه اشتباه سیاسی و هدفدار از معارف فقهی ، قشر حساس و غیر‌باخبر نوجوان وجوان جامعه میباشد . از سوی دیگر گاهی برداشت و ارائه ناصحیح معارف فقاهتی از جانب اصحاب آئین و کانونهای فقاهتی میباشد که بدلیل برخی فکر‌ها و تفکرات کم آب وغیر‌سنجیده از آیین در چنبره احتیاطهای غیر‌ضرور و سنتهای خطا گرفتارند و با عدم فهم مقتضیات مجال و جمود فکری ، برداشت‌های غیر‌حقیقی وواقعی از آئین عرضه می‌نمایند که واقعیت آئین با آن بیگانه و ناسازگار میباشد و فیض آن چیزی جز طلاق اشخاص خصوصاً جوان ها از آئین و دیانت نخواهد بود .[19]

2) عدم ذکر درست معارف فقاهتی که باعث به ظواهر سازی و ریاودورویی کاری در متربی می گردد

یک کدام از زخم‌های مسلم در تربیت فقهی ، ظاهرسازی و ریاکاری میباشد که در حوزه مرتبط با نظام آموزشی قانونی‌در سود ضعف در آن گاه عملی و ادراک درست معرفت فقاهتی در گروه فعالیتهای آموزشگاهی و متن‌ها درسی فقهی و قرآن ، آماده میشود و باعث به خریدن قضیه ظواهر‌سازی در تربیت شرعی شود‌. عدم آشنایی درست آموزگار و دست‌ اندرکاران بی واسطه در زمینه‌ی تربیت فقاهتی منجر شود که متربی سوای معرفت عمیق ، صرفا به یادگیری ظاهری و طوطی‌وار و اجرا مناسک و آداب فقاهتی سطحی متبوع آموزگار مبادرت کند‌. پس یکی عامل ها بستر‌سازی دورویی وتظاهر ، در تربیت فقاهتی به ضعف و نقص در معرفت شرعی مربوط می گردد‌. الزام، تحمیل وفشارهای اجتماعی از سایر عامل ها این انحراف محسوب می‌شود‌. روح آئین وتربیت فقاهتی بر آزادی فعالیت پایدار میباشد و تاکید مسلم آیین به استحصال ایمان توام با کار با تقوا میباشد‌. پس تحمیل واکراه نمی‌تواند سبب ساز به ایمان و تربیت فقاهتی خواهد شد‌. الزام ، زور واکراه زیرا دارنده نتیجه ها فوری و برخیً رضایت‌ قسمت برای مربیان میباشد و به رغم آن‌ها متربیان و علم‌آموزان شرعا از حیث ظاهری مطلوب میایند می تواند مورد انحراف در تربیت فقهی را مهیا کند‌. اعتقاد و باور فقهی و خوی فقاهتی می‌بایست جان و روح شخص را فرا بگیرد و اساسا ، ایمان شرعی به دل و روح آدم بر‌می شود ، لذا هرگونه رفتاری که خالی از ادراک درست معرفت فقاهتی باشد نمی‌تواند گزینه تائید آیین باشد‌. اجباری نمودن آداب و مناسک فقهی زیرا نماز جماعت ، الزام و زور خیمه و فشارهائی از این قبیل که برخیً نیز با امتیازهای ویژه اجتماعی یار می شود ، شخص را بدین پندار سوق میدهد که برای بدست آوردن امتیازهای ویژه در ازای جاری ساختن آداب و مناسک فقهی ، اقدام به انجام گزینه تایید آموزگار اقدامی نماید ودر فیض مسئله تظاهر و استعمال ابزاری از آیین آماده میگردد‌. پس تشویق‌هایی که به طور انحصاری بر ایفا آداب ومناسک شکل گیرد و شعور وبینش شخص نسبت به آن‌ها نظر نگردد ، یکی جراحت‌های معلوم و مشخص و معلوم در تربیت فقهی و نظام آموختن و تربیت قانونی‌ما تحت عنوان لباس شرعی به حساب میآید. در شرایطی‌که راجع‌به تربیت شرعی ، به آداب و مناسک فقاهتی التفات اولیه و اصلی داده خواهد شد و معرفت و طریقه سطحی عرضه گردد ، شخص با اینگونه ضعف معرفتی ، علت عمیق و درونی متقنی برای ایفا احکام وآداب فقهی نخواهد داشت و به دورویی و تظاهر کشانده شود لذا اکتفا نمودن صرف به پشتیبانی شکل ظواهر در مناسک فقاهتی ؛ تربیت فقاهتی محسوب نمیگردد‌. همانگونه که در فصول قبل اشاره شوید ، ایمان بیشتر با قلب ، داخل و شم مرتبط میباشد بدیهی میباشد که در تربیت فقهی ، می‌بایست آداب و معارف فقاهتی ، بر روح و قلب متربی چنگ زده و از باطن شخص را به دگرگونی بکشاند‌. پس در تربیت شرعی می بایست بستر برای جذبه عاطفی ، قلبی و درونی شخص نسبت به آئین آماده گردد و درین راستا و ناظر به همین دگرگونی درونی میباشد که شخص با تفویض و تدبیر مایحتاج ، به رفتارهای آشکار بیرونی وعمل با تقوا اقدام می‌ورزد : {لازم به توضیح است همانگونه که در فصل سوم در ارتباط با مفهوم تربیت و شبه تربیت ذکر گردید ، این نکته به منزله نفی قطعی روشهایی چون عادت ، تلقین ، تشویق ، … در کودک و نوجوان برای انجام عمل مطلوب و پسندیده نیست . نظر این نیست که فلسفه اعمال ، آداب و احکام دینی را تمام و کمال در ابتدای امر به کودک و نوجوان فهماند . بلکه باید در حد فهم و توان ، پاسخ‌ها و دلایل رفتارهای مطلوب بیان گردد و زمینه بصیرت و تعمیق رفتارهای دینی را در کودک استوار نمود. اما باید توجه داشت که عادت ، تلقین ، تشویش ، تنبیه و تحمیل در تربیت حتی تربیت دینی به صورت یک تاکتیک موقت و نه استراتژی دائم پذیرفته شده است .} تکرار لفظ ایمان و شغل پارسا در نشانه‌ها الهی ناظر به آن میباشد که هرکدام سوای دیگری ناقص و نا تمام میباشد‌. تربیت فقاهتی در صورت درست و تندرست آن ، می بایست درپی آن باشد که ایمان و فعالیت در لینک با یکدیگر از شخص صادر گردد و با ساخت معرفت مطلوب نسبت به آموزه‌های فقاهتی ، مورد تبلور تعیین و عزم آزاد را در شخص مهیا کند به دلیل آنکه در غیر این شکل بکار بردن لفظ ایمان برای اجرا آداب ظاهری و فارغ از معرفت ، درست وجود ندارد و آفریدگار متعال در قرآن مهربان این واقعیت را به مدعیان متذکر می‌شود : و واقعیت ایمان قلبی را از لفظ اسلام جداگانه میداند ( قالت الا‌عراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم) اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم ای فرستاده معبود به آنها بگو که شما ایمان نیاوردید بلکه بگویید اسلام آوردیم و هیچ گاه ایمان در قلوب شما وارد نگردیده میباشد.[20]

3) عدم سرمشق دهی مطلوب و مهیا نبودن قضیه های عاطفی

آیین معاش ما‌را هواخواهی مى‏نماید. ما این را اطمینان داریم و می بایست این اعتقاد و باور را به‎ ‎فرزندان و جوان ها‏مان منتقل کنیم که با آئین‏دارى حقیقی وواقعی، استعدادهاى ما ‏شکوفا‎ ‎مى‏خواهد شد. با آیین دارى مى‏توانیم در ارتباط ها خانوادگی، عالی تفاهم و ‏سازگارى داشته‎ ‎باشیم. در صورتیکه دیندار خوبى باشیم، در عالم هم به ما ‏خیلى خوش مى‏گذرد. عبد بارها در‎ ‎حرف‏هایم به پسران و دختران جوان ‏گفته‏ام که در اصول کافی، در یکى از مناظره‏هایى‎ ‎که منسوب به امام ‏رضا علیه‏السلام با یکى از دهریون میباشد، در دعوا قیامت که آن فرد‎ ‎منکر میباشد، امام رضا علیه‏السلام مى‏فرماید: در حالتی‌که قیامتى نباشد ـ که ‏می‌باشد ـ اینجانب چه ضررى‎ ‎مى‏کنم؟ این برهانِ یک بشر دیندار میباشد؛ یعنی ‏دنیایِ اینجانبِ دیندار، از دنیاى تو‎ ‎چیزى نادر ندارد. ‏این پاراگراف‏ی زیبای امام رضا علیه‏السلام بایستی‎ ‎لامپ پر‌نور منش ما باشد. با ‏فردى که آئین ندارد یا این که آئین را قبول ندارد، بایستی طورى‎ ‎زندگى کنیم که در ‏تربیت، تندرست، هنر و در واکنش با فرزندان و همسران‏مان غالب‎ ‎باشیم ‏تا به وی بگوییم: ببین شما آیین را قبول ندارید، ولی اینجانب دارم، در حالی که ‏اینجانب‎ ‎در هیچ قضیه‏اى از تو نادر‏خیس نیستم، بلکه فراتر هم هستم‎.‎ خلل ما در تبلیغ آئین ـ هم در کشورهاى اسلامى و هم دربین عموم ‏متدین ـ این‎ ‎بوده میباشد که‌این سیرتکامل که امام رضا علیه‏السلام عکس العمل کرده ‏میباشد، واکنش نکرده‏ایم‎. ‎ما به جوان ها‏مان یک دنیاى صحیح و تندرست، آباد و ‏شادى را در سایه‏ى آئین نشانه‎ ‎نداده‏ایم. ما به صورت فردى و اجتماعى و ‏سیاسى و حکومتی، دلیل نبوده‏ایم.[21]

بازدید : 60
چهارشنبه 5 دی 1403 زمان : 12:42


سجد تحت عنوان یک جای ، از دو جلوه متعدد شامل است. به عبارت دیگر، دوگونه خلق و خوی دراین مکان ویژه متجلی می‌شود که در باب یاد دادن و تربیت و جهت دهی رفتارهای شخصی و جمعی اشخاص بسیار مؤثر میباشد. در جلوه ظاهری مساجد، رفتارها و جاری ساختن و ارتباط ها نیکو فقهی و مذهبی و مورد قبول شرع و آئین صورت می کند و این در حالی میباشد که در جلوه پنهانی مساجد، رفتارهای فردی، غیرجمعی و کنترلی فیس میدهد. با این تفاسیر مساجد، کارکردهای فرهنگی و آموزشی اکثری در جامعه دارا‌هستند. پزشک معالج محمد عارفی در پژوهشی نقش آئین و مساجد در کاهش زخم پذیری اجتماعی را با محوریت « نقش مسجد در امنیت اجتماع محله ای» تحقیق نموده است. حضور در مساجد برای جوان ها منجر شناخت جوان ها با مسایل اعتقادی و ارزشی میگردند و نسبت به رعایت دستمزد سایرافراد آلرژی بیشتری دارا هستند ،این اساسی در حاصل تحقیقات نیز علامت داده شد‌ه‌است.

حاصل تفحص نشانه میدهد؛ عده ای که بیشتر به مسجد مراجعه دارا هستند، کمتر دستمزد سایر افراد را ضایع کرده، معاش خویش را با نظم بیشتری توأمان ساخته و اثر ها و خلق و خوی شرعی در معاش اجتماعی آن‌ها نیز مشهود است. غرض از ایفا این پژوهش توصیفی، ذکر التفات تشکیل ستادهای دفاع اجتماعی در مساجد بویژه مساجد محله ای و اداره آن در پوسته تشکل های مردمی در جهت پیشگیری از بروز و پیشرفت جرایم و جراحت های اجتماعی و کلاً نقش آئین در کاهش زخم پذیری اجتماعی و ارتقای سطح ارزشهای اخلاقی و انسانی و بالا رفتن ضریب امنیت و شرکت کردن های مردمی میباشد[21]

با وجود اینگونه کارکردهای پر ارزش اجتماعی در مساجد راه و روش کارهایی که می اقتدار در‌این مرکزها معنوی برای جذب جوان ها پیاده کرد به گستردن تحت میباشد:

نیاز‌سنجی، کاربر شناسی و آشنایی روحیات جوان ها
آنچه در مسیر جذب جوان ها به مساجد بیشتراز هر چیز دیگر دارای اهمیت می باشد آشنایی روحیات جوان ها و سنجش نیاز‌های آن‌ها میباشد. نرم افزار‌ریزان فرهنگی مخصوصاً در حوزه فرهنگ و تمدن فقهی می بایست به تناسب حالت محلی هر استان روحیات جوان ها را آیتم بازرسی قرار داده و با اعزام کارشناسان، نیازهای آن‌ها‌را در حوزه فرهنگ وتمدن فقهی گزینه التفات بدون شوخی قرار دهند. انتظارات آنان‌را به مراد شرکت کردن در شغل‌های فرهنگی مساجد با جدیت هر چه کل‌خیس دنبال نمایند. از آن‌ها بخواهند در‌باره مسجد هر چه میدانند تیتر نمایند و انگیزه حضور یا این که عدم حضورشان در مساجد را بازگو نمایند. دراین‌صورت اکثری از حقیقت‌ها که در ذهن آن‌ها نقش بسته میباشد آشکار گردد و با این تمهیدات و پیشگفتار‌چینی‌ها می‌اقتدار مبادرت‌های آتی را پیگیری کرد‌. تشریفات ترحیم مشهد

دقت به آراستگی‌، نظافت و بهداشت مساجد
از‌آنجا‌که طبع جوان ها منزه و آهسته هست، لذا به جای ‌های پاکیزه‌، آهسته‌، دیدنی و دلپذیر بیشتر تمایل پیدا می‌نمایند و از جای ‌هایی که از پاکیزگی موردنیاز بهره مند وجود ندارد غربت می‌نمایند. به این ترتیب برای جذب آن ها به مساجد بایستی این جای ‌ها را تر و تمیز و پاکیزه تشکیل داد. فرش‌های مسجد می بایست منزه و پاکیزه باشند. نوروروشنایی مسجد در توان مناسب باشد. مسجد همواره معطر و خوشبو باشد. نمازگزاران با جامه‌های پاکیزه و بوی خوش وارد مسجد شوند. مسجد از وقار مایحتاج بهره مند باشد. به مسائل مادی کمتر پرداخته خواهد شد و بیشتر مسائل اخروی آیتم اهتمام قرار گیرد. مومنان به یکدیگر احترام گذارده و همدیگر را به طاقت، طاقت و خصلت‌های پسندیده توصیه نمایند.

مسجد و امام جماعت
امام جماعت یک کدام از موادتشکیل دهنده مهم مسجد به شمار می‌رود. جوان ها امام جماعت را تحت عنوان آیینه مجموع‌نمای نیکی‌ها و مکرمت‌های انسانی و سمبل طهارت‌، صداقت‌، صفا‌، شجاعت‌، مروت‌، انسانیت‌، صبر‌، ایثار و سپری شد می شناسند‌. بدین ترتیب برای جذب جوان ها به مسجد، امام جماعت‌ می بایست با جوان ها دوست گردیده با آنها بجوشد، در اندوه و شعف آن ها سهیم خواهد شد‌، از آن ها احوالپرسی نماید‌، با آنها به اردو رود، حتی‌الامکان در میادین ورزشی آن ها حضور یافته و آن‌ها‌را آیتم تشویق قرار دهد. درصورتی که امام جماعت اینگونه نماید جوان ها او‌را دوست خواهند داشت و هیچ‌گاه اورا فراموش نکرده و در صف‌های جماعت حاضر گردیده و در کار‌های فرهنگی مسجد تعامل و همیاری خواهند داشت‌.

مسجد و هیأت‌های أمنا
هیأت‌های أمنا، بانیان و واقفان نیز از سایر عناصر اثر‌گذار جذب جوان ها به مساجد به شمار می روند و طریق تعامل آن ها با جوان ها بسیار حساس و دقیق می باشد. در‌حالتی که خدای ناکرده هیأت‌های أمنا به‌خصوص با جوان ها رفتاری دون شأن آن‌ها داشته باشند و به سیرتکامل‌ای شخصیت آنها‌را در گیر خدشه نمایند، سبب ساز مسافت‌تصاحب کردن وی از مسجد خواهند شد. متأسفانه در بعضا از مساجد مشاهده شد‌ه‌است که بعضی از هیأت‌ها‌ی أمنا اخلاق و رفتار قابل قبولی با جوان ها نداشته‌اند که‌این دستور اثرات‌ منفی در جذب جوان ها به یاور داشته میباشد. براین اساس بایستی کوشید تا متناسب محترم آنها صحبت اعلام کرد و آنها را در عمل‌های گروهی و جمعی شرکت کردن داده و با عطوفت و بخشندگی با آن‌ها خلق و خوی کرد که در صورتی‌که اینگونه خواهد شد موضوع‌های جذب جوان ها در مساجد آماده شود.

‌مسجد و پاسخگویی به شک ها فکری جوان ها
شک ها فکری و شرعی فراوانی در ذهن جوان ها نقش بسته میباشد و آنها را در ادامه جای ‌هایی می‌کشاند که به شبهاتشان جواب دهد. با راه اندازی رای زنی‌های فقهی در مساجد و دعوت از استادان زبده برای این مراد جوان ها حضور فعال‌تری در مساجد پیدا خواهند‌ کرد و مورد جواب به سؤالات آن ها آماده شود و این دستور موجب ارتقاء قدرت بررسی آن ها در مباحث اعتقادی‌، اخلاقی و اجتماعی گردیده و شم شخصیت‌شان را ‌بدون شوخی‌خیس می‌نماید؛ به این ترتیب حضور آن ها در مساجد برجسته شود. پس نیاز میباشد که در مساجد بیش تر از پیش جلسات مذاکره و مشورت شرعی تشکیل گردد[22]

ملال‌آور نبودن سخنرانی‌های و‌اعظان مساجد
یک کدام از مواقعی که موجب خستگی و ملالت جوان ها می‌گردد اعمال سخنرانی‌های زمانبر یک‌ساعته یا این که بیشتر از آن هست که ابدا نیکو وجود ندارد. عدم رعایت حد میانه روی در سخنرانی‌ها موجبات فرارو گریز جوان ها از مساجد را مهیا خواهد ایجاد کرد. بدین ترتیب سخنرانی‌ها می بایست حداکثر 30 تا 40 دقیقه صورت پذیرد. درین بازه زمانی مبلغ می بایست از آیه‌ها قرآن، روایات‌، اشعار‌، پندها و اندرزها‌ و ماجرا‌ها به کار گیری کرده و صحبت خویش را با بیانی شیوا و جالب برای مخاطبان ‌جوان ارائه نماید تا به ذائقه آن‌ها شیرین آید و شاهد حضور دائمی آنها در مسجد خواهد شد. مداحی‌ها هم بایستی کوتاه و مستند ذکر شوند. لذا خطیب و مداح بایستی حق مقاله را به خیر و خوبی ادا نمایند، تا جوان ها از این شیوه به مساجد جذب شوند‌.

زمان بر نکردن اقامه نمازهای جماعت
نمازهای جماعت می بایست به صورت معمول و متعارف برگزار شوند و امام جماعت از ارتفاع دادن نماز و خیلی آرام قرائت آن دوری کرده‌، سوره‌های وقتگیر را در نماز نخواند، سجده‌ها را وقت گیر نکند و حتی‌الامکان از کلام‌های در میان دو نماز جلوگیری کرده و در حالتی که صحبتی خواست اعمال دهد خیلی کوتاه باشد و به حد 5 دقیقه بسنده نماید‌. بعداز نماز جماعت نیز بی‌گزینه وقت مؤمنان را نگیرد و برای مسجد جدول اپلیکیشن هفتگی تهیه کرده و تلاش نماید آن اپلیکیشن را جاری ساختن کند و جز در مورد ها خاص نرم‌افزار‌های آن را کنسل نکند. به این ترتیب امام جماعت بایستی به صورت معقول کار کرده و بر اساس طبع دقیق جوان ها تکان نماید، چون آن ها مردان فردا و سنگربانان مساجد در هم اکنون و بعدی می‌باشند.

8-مسجد و جابجایی بها ها

بها، واژه و کلمه ای میباشد که معانی و کاربردهای گوناگونی دارااست که در شاخه های فلسفه، فلسفه خلق و خوی، علم ها تربیتی، علم ها اجتماعی و مباحث اقتصادی به فعالیت می رود. قیمت ها هم به نظر شخصی و معاش اجتماعی، عنصری محوری و اساسی در معاش آدم به‌حساب می‌آید.

تحول بها ها، قضیه اتفاق و انقلاب و مهم ترین آرمان انقلاب اسلامی میباشد و معاندان می‌کوشند با دگرگون کردن منفی نظام ارزشی عموم، پندار های پلید استعماری و ضددینی خویش را عملی نمایند.

مسجدها یکی مهم ترین مقر شرعی می‌باشند که به حراست از نظام ارزشی می‌پردازند و از فراموش شدن قیمت ها پرهیز می نمایند،بها های اجتماعی از سبک های کلی خلق، احکام جمعی و هنجارهای کرداری که عامه مردم، آن را پذیرفته اند تشکیل می‌شود. با این وجود بایستی اعلام کرد کیفیت فرهنگ وتمدن و هنجارهای هر جامعه به نظام ارزشی آن بستگی داراست و قیمت های فرهنگی، هسته مهم معاش اجتماعی را به وجود می آوردند. پایداری و پویایی تکان های فقاهتی و پویایی فرهنگی فقاهتی در سایه تقویت و پیشرفت نظام ارزشی قابلیت پذیر میباشد که پایبندی به آن، مطرح ترین ادله تکوین تشخیص مذهبی میباشد. مسجد در محافظت و تقویت نظام ارزشی نقش بسیار اساسی دارااست و همت هایی هم در این مورد گردیده‌است؛ مثل: برپایی مجلس های مذهبی همانند سخنرانی های فقاهتی، ذکر بها ها و ضد قیمت ها، جواب به شبهه های فقهی و اعتقادی، ساخت و ساز نظام تربیتی فقاهتی، تقویت هویتی فقاهتی و همینطور عواملی مثل: ضعیف شدن خداباوری، توسعه و گسترش خرابی، تجمل گرایی، دنیازدگی در پوسته کالا اندوزی از عوال سقوط نظام ارزشی می‌باشند که با تحقیق صحیح میتواند به حل آن پرداخت.

9-مسجد و اشاعه فرهنگ وتمدن ایثار و شهید شدن

یک کدام از تأثیرات اصلی مساجد در زمانه پناه مقدس، رواج تمدن ایثار و شهید شدن بود. عمدتاً تشییع شهدا از مساجد محله‌ها آغاز می شد و تک تک عموم با حضور خاندان و نزدیکان شهدا در مساجد، محفلی روضه خوان و معنوی را برپا می‌نمودند و با توسل به ائمه‌ی معصومین(علیه السلام)و ارواح شهدا، برای موفقیت رزمندگان و رسوایی معاندان اسلام، خالصانه دعا می‌کردند.

همینطور برگزاری مراسم شهدا در مساجد و دعوت از سخنرانان و صاحب و مالک نظران، از شغل‌های اساسی شیخ و بسیج مساجد به اکانت می‌آمد. تشریح تمدن ایثار و شهید شدن و معرفی خصوصیت‌های اخلاقی و اجتماعی شهدا، تأثیر بسزایی در روحیه‌ی عموم به‌ویژه جوان ها داشت.

بخش اعظمی از بعدها شخصیتی و اخلاقی رزمندگان، بعداز شهید شدن آن ها برای عموم بازگو میشد و حتی نزدیکان رزمندگان بعداز شهید شدن عزیرانشان متوجه می‌شدند که چه اشخاص بزرگواری برای شهید شدن دست چین گردیده‌اند، و خدا خریدار جان عاشقانی میباشد که جز به رسیدن وی نمی‌اندیشند و در حریق فراق وی می‌سوزند.

بازدید : 58
سه شنبه 4 دی 1403 زمان : 10:37


به نقل از راس ارتباط ها همگانی و آگهی وزارت تمدن و موعظه اسلامی، سیدعباس صالحی وزیر تمدن و راهنمایی اسلامی در‌این مراسم خلال شادباش حضرت صدیقه طاهره(س) بیان کرد: در سخنان یک کدام از سخنرانان به نوع نگاه رهبر معظم انقلاب به مداحی اشاره شد. نوع وابستگی وی بدین مورد به طور کامل ملموس میباشد و این مساله به طبع با نگاهی اساس شناسانه یاور میباشد یعنی در آسمان معرفتی و تعریفی که وی از توجهاتشان به موضوعات دارا‌هستند. زمانی به موضوعی دقت می‌نمایند برای آن ‌مبانی وجود داراست.

او راجع به علل اعتنا رهبر معظم انقلاب به‌این زمینه، خاطر نشان کرد: یکی‌از جهات اساسی این رویکرد منزلت بُعد عاطفی در وجود بشر میباشد؛ فقیه‌های مختلفی در وجودمان داریم به عنوان مثال آن بُعد عقلانی، فطری و اجتماعی میباشد و یک کدام از ساحات وجودی ما بعد از آن عاطفی میباشد، این آنگاه در چه جایگاهی قرار میگیرد؟ شاید پاره‌ای از فیلسوفان کلاسیک یونان و تا همین اواخر هم بعضا بُعد عاطفه را در جايگاه ثانوی عوالم آدم قرار می‌دادند.

صالحی به صورت صریح بیان کرد: به گذر زمان هر مقدار که جریان‌های معرفتی پرورش یافتند، بر متفکران مکشوف شد که بُعد عاطفی (در صورتیکه مهمتر از بُعد عقلانی نباشد) معدود‌ التفات‌خیس نیز وجود ندارد بعداز آن گفته شد هوش عاطفی با مداقه‌خیس از هوش خیالی میباشد.

وزیر تمدن و پند اسلامی با اشاره به دلایل اعتنا رهبر انقلاب به شعر، سرود و مداحی اظهار کرد: این مورد ها با بُعد عاطفی بشر در زمینه ی میباشد و این بُعد عنایت متعددی دارااست چراکه پایدارترین بُعد وجودی آدم بُعد عاطفی میباشد، آدم از بدو به دنیا آمدن و حتی گذشته‌خیس از آن عاطفه دارااست، یعنی از مجال ورود به حیات تا مجال احتضار با عاطفه سروکار داریم.

او بابیان اینکه بُعد عاطفی همیشگی‌ترین و‌ پایدارترین وجه وجودی آدم میباشد، خاطر نشان نمود: هیچ محرکی به اندازه عاطفه قدرتمند وجود ندارد، هیچ محرکی به اندازه تحریک بُعد عاطفی نیز حاذق وجود ندارد چراکه دانسته‌ها خیلی دیر به خصلت‌ها تبدیل می گردند البته عاطفه مسیر میانبر میباشد و خیلی زود میتواند خصلت جدیدی ساخت‌و‌ساز نماید.

صالحی به اشاره به آیه مودت، به صورت صریح بیان کرد: موتورِ سود بعثت، مودت میباشد؛ به اندازه‌ای که‌این موتور انرژی دارااست فیض بعثت یعنی کمال انسانی ظهور و بروز داراست؛ بُعد عاطفی را نباید حداقل بگیریم چراکه خیلی از اتفاقات را می تواند رقم بزند، برداشت اینجانب این میباشد که نگاه رهبری برای اعتنا به مقوله‌هایی مثل شعر و مداحی به‌این عامل میباشد که محل تماس با بُعد عاطفی استفاده کننده میباشد به عبارتی بُعدی که خیلی پرتاثیر میباشد و شبیه ندارد.

وزیر فرهنگ و تمدن و ارشادوراهنمایی اسلامی بیان کرد: آن‌گاه عاطفی آدم و ‌بقیه بعد ها وجودی مجال‌ها و مخاطراتی دارا‌هستند که برای مثال آن خطرات افراط و تفریط، عاطفه ها ناپایدار و زودگذر میباشد هیجاناتی که مثل برق زودگذر مجموع می شود، هم‌اینگونه عدم توازن و تعادل و انسجام در عاطفه ها نیز از سایر خطرات این بعد از آن وجودی بشر میباشد که چنانچه بدین مورد ها اعتنا نشود مخاطره آفرین خواهند بود. تشریفات ترحیم مشهد

او خاطر نشان کرد: کتاب قرائت و تفحص کردن برای عده ای مثل مداحان، که در مورد با تحریک و اثر در آن گاه عاطفی آدم‌ها می‌باشند، خیلی مداقه داراست چراکه از زمان‌هایی برخوردارند و با بُعد عاطفی بشر رابطه دارا‌هستند که در صورتی‌که به این خطرات دقت نکنند ،مخاطرات متعددی متوجه جامعه می گردد.

وزیر فرهنگ وتمدن و راهنمایی اسلامی به صورت صریح بیان کرد: در شرایطی که می خواهیم سپس عاطفی به افراط و تفریط و یا این که هیجان زودگذر نینجامد و یا این که فقط بخشی از عاطفه ها تحریک و نصیب اساسی دیگری مغفول قرار نگیرد، می بایست هم زیاد رسیدگی کرد و هم کتاب‌های بهتر خواند و هنگامی بدین نقطه برسیم می توانیم عالی بنویسیم و بقیه افراد را نیز از آن متنعم کنیم.

در نقطه نهایی نیز از برخی مداحان پاکی(علیهم‌السلام) تجلیل شد.

بازدید : 61
يکشنبه 2 دی 1403 زمان : 12:51


سرجان ملكم انگلیسی در تاریخ کشور‌ایران می نویسد:

«رهروان پیغمبر عربی از پایداری و لجاجی كه ایرانیان در حمایت از ملك و مذهب خود نمودند، چنان در خشم بودند كه زیرا دست یافتند هر چیز را كه موجب تقویت تابعیت دانستند عرضه تخریب و هلاك ساختند. شهرها با خاك یكسان و آتشكده ها با حریق سوخته شد و موبدان را كه مأمور مواظبت کارها و مباشرت سرویس ها معبدها و هیكلها بودند از دم تیغ گذراندند و كتب فضلای ملت اعم از آنكه در مطلق علم ها درج شده بود تشریفات ترحیم مشهد یا این که در تاریخ و مسائل مذهبی، با كسانی كه این سیرتکامل كتابها در تصرف وی بود در معرض تلف آوردند. عرب متعصب بجز قرآن در آن روز ها خیر كتابی می دانست و خیر می خواست بداند. موبدان را مجوس و ساحر می دانستند و كتب وی را كتب سحر می نامیدند. از هم اکنون كتب یونان و روم می قدرت قیاس كرد كه كتب مملكتی مثل کشور ایران چقدر از آن گردباد باقی خواهد ماند.» «1»

آنچه این به اصطلاح مورخ می‌گوید خیلی تازگی دارااست، چون در هیچ مدرک و

گروه آثاراستادشهیدمطهری، ج 14، ص: 149

مدرك تاریخی یافت نمی‌شود. مجبور بایستی فرض كنیم كه این مورخ به مدرک و مدركی دست یافته كه دیده هیچ حلال زاده ای آن را ندیده و دست احدی به آن نرسیده و مصلحت هم نبوده میباشد كه آن مدرک و مدرك فاش خواهد شد. بله ناچاریم اینگونه فرض كنیم، چون در حالتی‌که اینگونه فرض نكنیم ناچاریم خدای ناخواسته در حسن نیت و كمال صداقت و غایت راستگویی این مورخ کلان الشأن كه ولی هیچ مأموریتی از طرف وزارت کارها خارجه انگلستان برای تألیف این كتاب نداشته میباشد! اندكی شک جایز داریم، و اینگونه چیزی به چه شکل ممكن میباشد؟!.

آنچه این مورخ در ورقه ها و مدارك غیرمرئی- كه جز در بایگانی وزارت کارها خارجه انگلستان پیدا نخواهد شد- یافته میباشد این میباشد كه اولیهًا برخلاف گفته همگی مورخین، ایرانیان در مدد از ملك و مذهب خود پایداری و لجاج می نمودند و با آنهمه پایداریها و لجاجها و با آن جمعیت فراوان كه بالغ بر صد و چهل میلیون در آن بعدازظهر تقریب زده گردیده‌است و با آنهمه ساز و برگها، از یك جمعیت چهل پنجاه هزار نفری عرب پابرهنه كه از نظر عدد كمتر از یك دهم سربازان ذیل السلاح کشور ایران بودند و از نظر ساز و برگ جنگی طرف مقایسه نبودند و به فوت‌و‌فن جنگی آن روز نیز چندان وارد نبودند، شكست خوردند. پس مطلقاً این شكست را طبق گفتگوها این تالیف کننده بایستی به اکانت پفیوزی ملت کشور ایران گذاشت خیر به اکانت نارضایی آن ها از حكومت و دین و نظامات داخلی خویش و خیر به اکانت جاذبه دین و ایدئولوژی تازه به اسم اسلام.

ثانیاً شهرهای جمهوری اسلامی ایران بوسیله اعراب مسلمان با خاك یكسان گردیده‌است. این شهرها در كجا بوده و چه نامی داشته میباشد و در كدام كتاب تاریخ اسم آنان برده گردیده است؟ جوابش را خویش رمز جان ملكم می بایست بدهد.

ثالثاً موبدان و مباشران معبدها از دم تیغ گذرانده گردیده اند و آتشكده ها با حریق سوخته گردیده است، ولی اینكه مورخینی مانند مسعودی و مقدسی و غیرآنان نوشته اند كه تا فرصت آنان (نزدیک به قرن چهارم) هنوز آتشكده ها باقی و پابرجا بوده میباشد و حتی امرای مسلمان خلال عهد و پیمان عهد و پیمان با مسئولیت می شدند كه معابد اهل كتاب و از آن پاراگراف مجوس را مراقبت كنند، مطلبی میباشد كه آقای سرجان ملكم نمی‌خواهد بحثی در آن باره بكند.

رابعاً كتابهای علمی و مذهبی جمهوری اسلامی ایران و كسانی كه این كتابها در تصرفشان بوده

تیم آثاراستادشهیدمطهری، ج 14، ص: 150

میباشد، یكجا در معرض تلف واقع گردیده اند. ما بعداً به عنوان «كتابسوزی» در این زمینه کاملًا مشاجره خوا‌هیم كرد.

خامساً اعراب مسلمان موبدان را ساحر و كتب مجوس را كتاب سحر می نامیدند. این نیز مطلبی میباشد كه برای نخستین دفعه از لهجه این مورخ بی هدف! می بایست شنیده گردد.

این بود دو لحاظ متضادی كه درباره اسلام و کشور‌ایران اظهار می گردد. اكنون ما كدام لحاظ را بپذیریم؟ آیا آن حیث را بپذیریم كه ادعا دارد کشور‌ایران و غیرایران در نادانی عمیقی فرو رفته بود، افكار و عقاید به پستی گراییده بود، حكومتها فاسد گشته بود، نظامات اجتماعی فاسد، ستم فراوان، عده ها ناراضی و عالم مستلزم به یك دگرگونی و تجدید بنا بود؛ اسلام آمد و این رسالت را جاری ساختن اعطا کرد، معیارها را دگرگون ایجاد کرد، بندها را پاره كرد و خوابها را از كلّه ها پرانید و روحی نو به پیكر نصفه جان ملتها و از آن پاراگراف ملت کشور‌ایران دمید، و یا این که این لحاظ را كه میگوید کلیه چیز داشتیم، اسلام آمد و تمامی را از ما گرفت؟.

خوشبختانه همانگونه كه پیشینًا گفتیم تاریخ دنیا و جمهوری اسلامی ایران مقارن ظهور اسلام پر‌نور میباشد. پژوهش مختصری در تاریخ، حال و روز را پر‌نور می كند. كافی میباشد ببینیم كه کشور‌ایران پیش از اسلام از نگاه نظام فكری و اعتقادی چه افكار و معتقداتی داشته میباشد و قیمت آن معتقدات چیست، نظامات اجتماعی، خانوادگی، اخلاقی، سیاسی آن روز جمهوری اسلامی ایران چه نظاماتی بوده میباشد؛ بعد آنان را با نظامات فكری، اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، اخلاقی اسلام با دقت به متن تاریخ مقایسه و فیض گیری كنیم.

صحبت خویش را از نظامات فكری و اعتقادی کشور ایران شروع می نماییم.

بازدید : 21
پنجشنبه 29 آذر 1403 زمان : 9:30


و در مهرگان بیان کرد: هر روز را برای ما مهرگان نمائید!

۲) احادیث مخالف

الف. روایات شیعه

۱۲٫ قطب الدین راوندی (م‏۵۷۳) در کتاب «لبّ اللباب» آورده میباشد:

عن پیامبر اللّه(ص): أبدلکم بیومین یومین: بیوم النیروز و المهرجان، الفطر والأضحی. [۲۹]

دو روز را برای شما جانشین دو روز کردم: عید فطر و قربان را به مکان عید باستانی و مهرگان.

۱۳٫ ابن شهرآشوب (م‏۵۸۸ق) در کتاب «المناقب» داستان می نماید:

و حکی أن المنصور تقدّم إلی موسی بن جعفر(ع) بالجلوس للتهنئه فی یوم النیروز تشریفات ترحیم مشهد و قبض ما یحمل إلیه فقال (ع): «إنی قد فتشت الأخبار عن دور از شوخی نبی اللّه صلی اللّه علیه و آله فلم أجد لهذا العید خبراً وإنه سنه للفرس و محاها الإسلام، و معاذ اللّه أن نحیی ما محاه الإسلام». فقال المنصور: «إنما نفعل هذا سیاسهً للجند، فسألتک باللّه العظیم إلاّ جلست»؛ فجلس و دخلت علیه الملوک والأمراء والأجناد یهنؤونه، و یحملون إلیه الهدایا و التحف، و علی رأسه خادم المنصور یحصی ما یحمل، فدخل فی انتها الناس رجل روضه خوان بزرگ السنّ، فقال له: یا این که ابن بنت فرستاده اللّه! إننی رجل صعلوک لا جنس لی أتحفک ولکن أتحفک بثلاثه أبیات قالها جدّی فی جدّک الحسین بن علی(ع):

عجبت لمصقول علاک فرنده یوم الهیاج وقد علاک غبار

ولأسهم نفذتک دون حرائر یدعون جدّک والدموع غزار

ألاّ تغضغضت السهام وعاقها عن جسمک الإجلال والإکبار

قال: «قبلت هدیتک، اجلس بارک اللّه فیک»، و رفع رأسه إلی الخادم و قال: «امض إلی أمیرالمؤمنین و عرّفه بهذا المال، و ما یصنع به». فمضی الخادم وعاد وهو یقول: «کلها هبه منی له، یفعل به ما أراد». فقال موسی للشیخ: اقبض جمیع هذا المال فهو هبه منی لک. [۳۰]
آورده اند که منصور به امام کاظم(ع) سفارش کرد که عید باستانی را برای تهنیت و خنده رو باش و تصاحب کردن هدایا جلوس نمایند.

حضرت کاظم در پاسخ فرمود: اینجانب در بین قصه های جدّم نبی آفریدگار(ص) کاوش کردم و تأییدی برای این عید نیافتم. همانا این سنّت فارسیان میباشد که اسلام، آن را نابود ساخته میباشد و حمایت می‌برم به خداوند که آنچه را اسلامْ نابود ساخته، زنده بدارم.
منصور اعلام‌کرد: «این فعالیت را جهت اداره نظامیان ایفا می‌دهیم و شمارا به آفریدگار قسم و سوگند می دهم که جلوس داشته باشید». آنگاه حضرت عهده دار شد و فرمانروایان و لشکریان، برای تهنیت آمدند و هدایایی با خویش آوردند. خدمتگزار منصور، بالای رمز حضرت ایستاده بود و هدایا را می شمرد. واپسین نفر، مردی سابق سال بود. به امام کاظم(ع) اظهار کرد: «ای فرزند دختر فرستاده آفریدگار! اینجانب مردی تهی دستم و مالی ندارم تا کادو دهم؛ البته چندین بیت شعر که جدّ اینجانب درباره جدّتان حسین(ع) سروده، به شما کادو میکنم».

حضرت فرمود: «کادو‏ات را پذیرفتم. بنشین. آفریدگار به تو برکت دهد!».

بعد از آن حضرت، راز بلند کرد و به خدمتگزار منصور اظهار کرد که نزد منصور روانه گردد و این هدایا را برایش بازگو نماید. خدمتگزار رفت و گشوده گشت و اذعان کرد منصور گفته میباشد: «این هدایا از آنِ شماست. هر چه می‌خواهید با آن‌ها جاری ساختن دهید». امام کاظم(ع) هم به پیرمرد فرمود: «این اموال را تحت عنوان کادو برای خودت بردار».

ب. روایات اهل سنّت

۱۴٫ بخاری (م‏۲۵۶ق) در «التاریخ الکبیر» آورده میباشد:

أیوب بن دینار، عن أبیه: «إنّ علیّاً لا یقبل کادو النیروز». حدّثنی ابراهیم بن موسی عن حفص بن غیاث، وقال أبو نعیم: حدّحمد أیوب بن دینار أبو سلیمان المکتب، سمع علیاً بهذا. [۳۱]

ایوب بن دینار گوید: علی(ع) کادو عید نوروز را نمی به عهده گرفت.

۱۵٫ آلوسی (م‏۱۳۴۲ق) در «بلوغ الارب» میگوید:

گام النبی(ص) المدینه ولهم یومان یلعبون فیهما، فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: «کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیه. فقال: قد أبدلکم اللّه بلندمرتبه بهما خیراً منهما یوم الأضحی و یوم الفطر». قیل: هما النیروز والمهرجان. [۳۲]

نبی(ص) وارد مدینه شد. مردمان مدینه دو عید داشتند که در آن‌ها به سرگرمی و خوشی می پرداختند. پیامبر پروردگار فرمود: «این دو روز چیست؟». گفتند دو یادگار نا آگاهی میباشد. فرمود: «پروردگار، عالی از آن‌ها‌را جایگزین نموده است: عید قربان و عید فطر». نقل شده که آن دو روز، عید نوروز و مهرگان بود.

تا این جا شانزده حدیث از مصادر متفاوت شیعه و سنّی در تأبید یا این که ردّ عید باستانی گرد آمد. عملکرد ما در‌این نصیب، فحص بدون نقص و استقصای تمامی داستان ها بود و عملکرد شد قصه ها براساس تاریخ تصویب و نگارشْ تهیه و تنظیم خواهد شد؛ چنان که کوشیدیم هر ماجرا را مصدریابی کرده، به منابع گوناگونش ارجاع دهیم. هم اکنون، بعداز نقل قصه ها به ذکر طریقه‏ها و تحلیل آخری رو می‌کنیم.

دو. نظرها

تردیدی وجود ندارد که داستان های مختلف، مسئله تکوین آرای گوناگون اند و کاوش در کتاب ها فقه و حدیث، این فرمان را پر‌نور می سازد.

پاره‏ای از دانشوران، به عیب گیری ماجرا های عید نوروز پرداخته و با بیان معضلات و سستی هایی که در آنهاست، آن‌ها‌را قابل دقت و پشت گرمی نشمرده اند؛ چنان که در مقابل، بیشتر فقیهان به مضمون قصه های گروه ابتداْ فتوا داده و آدابی را برای عید نوروز در کتاب ها فقاهتی خود برشمرده اند. اینان علاوه بر فتوا دادن به محتوای احادیث، در رده پاسخگویی به ناقدان و منتقدان نیز برآمده ‏اند.

فعلا مروری بر این دو بینش می افکنیم.

الف. معارضان
ناقدان و معارضان روایات عید نوروز، بسیار نیستند. اینان کوشیده اند نقص‌ های جان دار در قصه های تیم در آغاز را برملا سازند و در فیض به محتوای تیم دوم از ماجرا ها ملتزم گردیده اند؛ گرچه عملکرد آن ها در تصحیح و تأیید مجموعه دوم متمرکز وجود ندارد.
اینان برای قصه های موافق، ضعف ها و کاستی هایی از این دست برشمرده‏اند:
۱٫ ضعف گواهی،
۲٫ تناقض و تهافت در ماجرا های معلّی،
۳٫ بیان نشدن قصه های معلّی در مصادر قدیمی،
۴٫ عدم تطبیق اتفاق ها نام برده در داستان ها با حقیقت های تاریخی،
۵٫ معین نبودن عید نوروز اهل ایران،
۶٫ رواج شعائر مجوس.
معارضان، بر مبنا این ایرادها، احادیث موافق را بی اعتبار می‌دانند و به هیچ رو گرامیداشت عید نوروز را جایز نمی انگارند. اینان بر این باورند که آداب و سنن مذکور در‌این ماجرا ها قابل دریافت و کار وجود ندارد و نمی اقتدار با قاعده «تسامح در ادلّه سنن» از ضعف و سستی اینها دیده پوشید؛ به این دلیل که با محذور بزرگی زیرا اشاعه شعائر مجوسی روبه رور هستیم. دراین مکان پاره‏ای از این نظرها را میاوریم:
آقا رضی قزوینی (در رساله ای که در سال ۱۰۶۲قمری نگاشته)، شاید اول کسی باشد که به گستردن، عید نوروز را عیب گیری کرد. او به صورت عمده منکر تطبیق عید باستانی رایج با عید باستانی خاطر گردیده در احادیث میباشد و از این نحوه بر قصه های مؤید، خرده میگیرد و بعداز نقل ماجرا معلّی می نویسد:

با دقت به استحباب جاری ساختن مذکوره در عید نوروز و این که‌این اجرا، موقته میباشد و در امثال این عبادات، در شرایطی که التزام وقت خاص نشود و در تایم ها دیگر به فعالیت آید، بدعت است، بدین ترتیب، تعبد به‌این کار [را ] مکلّفی تواند که لااقل ظن به انتخاب وقت نام برده علم آموزی کرده‌با‌شد. علم آموزی این ظن، لامحاله از امارات شرعیه و عرفیه تواند بود و زیرا در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حالیه عید باستانی متفاوت میباشد چنان که برخی از آن، پس از این نام برده می‌گردد و اشهریت برخی به برخی ازمنه اماره نمی‌شود و در ظواهر قرآنْ چیزی درین باب وجود ندارد، اماره آن از احادیث و خبرهاْ تتبّع می بایست نمود. [۳۳]

محمد اسماعیل خواجویی (م‏۱۱۷۳ق) تناقض های داستان های معلّی را برهان نا تمام بودن آن میداند و می نویسد:

حاجتمند بی توانایی گوید: به حسب ظاهری بین این حدیث و حدیث کهن تناقض میباشد؛ چه، در حدیث کهن نام برده میباشد که پیغمبر(ص) در روز عید باستانی، امیرالمؤمنین(ع) را به دوش خوش‌یمن برداشته تا بتان قریش را از فوق کعبه به ذیل انداخته، باخت و فانی ایجاد کرد، و این، بلاشبهه در سال فتح مکه معظمه بود، چنان که خبر ها بسیار از راه‌های خاصه و عامه دلالت بر این دارااست و فتح مکه معظمه در ماه خوش یمن رمضان سال هشتم مسافرت واقع شد، چنان که روحانی اثرگذار و نیز طبرسی و این شهرآشوب و دیگرانی ماجرا کرده اند، و روایات معتبره بر این دلالت نموده است، و اکثر برآن اند که در روز سیزدهم ماه بوده، و برخی بیستم هم گفته اند، و جنبش حضرت از مدینه در روز آدینه دوم ماه خوش یمن رمضان، پس از نماز بعدازظهر بوده، و روز غدیر خم در سال دهم سفر در حجه الوداع در روز هجدهم ذی الحجه الحرام بود. پس به چه شکل تواند بود که هر دو در روز، عید نوروز باشد؟ چه، عید باستانی، از قرار اکانت قبل، بعداز شش هفت سال از فتح مکه معظمه، بلکه بیشتر، به ذی الحجه خواهد رسید، خیر پس از یکسال، چنان که مقتضای این دو حدیث میباشد. [۳۴]
او ادامه میدهد:

و زیرا هر دو به یک طرز از معلّی منقول میباشد، پس ترجیح احدهما بر دیگری اینجانب نظر السند متصور وجود ندارد، و به این ترتیب، مضمون هیچ یک حجت نخواهد بود، و بر آن، اتکا نشاید کرد، و به وی ادله نتوان نمود؛ چه، تناقض در حرف معصومین(ع) غیر واقع میباشد. پس، از این جا فهمیده می‌شود که‌این دو حدیث، کلاهما وی احدهما از معصوم تلقی نگردیده، و زیرا از وی نباشد، حجیت را نشاید و گواهی فقهی نتواند بود. [۳۵]

معلم محمد تقی مصباح در لبه بر «بحارالأنوار»، تحت این ماجرا ها نگاشته میباشد:

راجع‌به عید نوروز، دو تیم داستان متعدد داستان گردیده‌است. یکی‌از را معلّی از امام درست گو(ع) آورده و بر عظمت و بها عید نوروز دلالت دارااست و دیگری حدیث امام کاظم(ع) میباشد که آن را از سنّت های پارسیان دانسته که اسلام، آن را از در بین برداشته میباشد.
بایستی دانست که هیچ یک از آن ها درست وجود ندارد و از اعتبار بهره مند نیست تا بتوان بر محور آن، حکم فقاهتی را ثابت کرد. قبلی از آن که ماجرا معلّی، ایرادهای دیگری داراست، از جهت تطبیق عید باستانی بر مناسبت های ماه های عربی. [۳۶]

بازدید : 16
چهارشنبه 28 آذر 1403 زمان : 12:54


زمان ها فقاهتی به مجال‌های معین و دقیقی از شبانه روز گفته می‌گردد که فرد آیین‌دار در آن مجال عبادت فقاهتی خویش را اجرا می دهد. به حساب آوردن ظریف مجال‌های فقاهتی از دیرباز نزد منجمان رایج بوده‌میباشد.

مجال اجرا جاری ساختن فقهی

اعمال انجام فقهی (مناسک) در طول‌های دقیقی از شبانه روز برای آیین‌داران سیرتکامل‌ای یک پارچه‌سازی رفتاری در پرستش معبود نزد وی میباشد که آورنده آن آیین از سوی خداوند به طور ضابطه گذارده‌میباشد. درصورتی که کار فقهی در خارج از مجال مقرر صورت پذیرد بها شرعی کمتری دارااست و تنبلی در ایفا آن روا وجود ندارد و شکاف آن (گاه) گناه به حساب می آید. اما بعداز سپری شد فرصت مقرر، آئین‌دار‌ میتواند آن خلق را برای خشنودی پروردگار؛ در کمترین فرصت ممکن، جاری ساختن دهد.
دیندار در تک تک لحظات، خویش را در قبال پروردگار چشم و اعمال بعضا از انجام در طی‌های مقرر، تلنگری برای عدم غفلت از خاطر معبود میباشد.


در آئین یهود

صبح یک ساعت پیشین طلوع خورشید تا چهار ساعت بعد از آن نماز صبح (شحریت) خوانده میشود. تشریفات ترحیم مشهد
بعدازظهر نیم ساعت عصر فقهی تا اندکی پس از غروب آفتاب نماز ظهر (مینحا) خوانده می‌گردد. بهتر میباشد نماز قبل از غروب به اتمام برسد، البته بعضی ادای آن را تا شب تجویز می‌نمایند.
شامگاه هنگام (بعدازظهر) شب (معاریو، عرویت) خوانده می‌گردد. در اکثری فرقه‌ها نماز ظهر و بعد از ظهر فورا خوانده می‌گردد (یعنی نماز ظهر را حدود نیم ساعت ما‌نده به غروب آفتاب آغاز می‌نمایند تا بعد از نقطه پایان یافتن نماز ظهر، مجال آغاز نماز شب رسیده باشد) تا عموم مورد نیاز نباشد دوباره راهی کنست شوند. بعضا از فرقه‌های یهودی معاریو را بعداز شروع شب میخوانند. این نماز با بارخو یا این که اذان یهودیان که ندایی برای فراخواندن مؤمنین به نماز میباشد استارت میشود.


در آیین اسلام

سحر مجال بعداز نصف شب و پیش از شروع صبح میباشد. روزه گیرندگان در‌این هنگام خوراک میخورند که به آن سحری‌ می گویند.
صبح فرصت صبح فقاهتی از شروع سپیده‌دم میباشد تا طلوع خورشید. اذان نخست صبح خوانده میگردد و تلاوت نماز صبح تا طلوع خورشید مجاز میباشد. روزه گیرندگان پیش از اذان صبح مجاز به تناول کردن و آشامیدن و عمل‌های دیگر می‌باشند.
طلوع خورشید لحظه دیدن خورشید در هر مرز و بوم میباشد.
ظهر وقتی که خورشید در اواسط افق قرار گیرد. درین هنگام اذان ظهر و نماز ظهر خوانده میشود.
بعدازظهر حدود چهار ساعت بعداز ظهر میباشد. اذان بعدازظهر وقت فضیلت نماز بعد از ظهر میباشد و نماز بعد از ظهر را قادر است موظف از پس از نماز ظهر تا غروب خورشید بخواند.
غروب خورشید زمانی که خورشید از چشم در مغرب نهفته می‌گردد.
مغرب بعداز غروب خورشید مجال مغرب میباشد و اذان مغرب خوانده میگردد و نماز مغرب. روزه گیرندگان در‌این هنگام خوراک می خورند که به آن افطاری‌ می گویند.
عشا بعد از مغرب و پیش از آخر شب میباشد و در آن اذان عشا و نماز عشا خوانده می‌گردد. علی بن ابیطالب علیه السلام در طومار ۵۲ نهج البلاغه زمانی که یک سوم از شب میگذرد را هنگام برپایی نماز عشا برشمرده میباشد.
آخر شب مجال اواسط از اذان غروب خورشید تا اذان صبح میباشد. نماز عشا بایستی پیش از آخر شب خوانده خواهد شد.
شب منظور از شب در شرع مقدس و نزد دارای شهرت و دارای شهرت فق‌ها دوران فرصت میان غروب خورشید (ناپدید شدن قرص آن یا این که زوال حمره مشرقیه بنابر اختلاف اقوال) و طلوع فجر راست گو (شروع وقت نماز صبح) میباشد.


احتساب و گزینش زمان ها فقهی

ظهر فقاهتی: مبتنی بر زوال خورشید یعنی بعد از وصال به بلندترین طول میباشد. در واقعیت ظهر دینی در ساعت ۱۲ محلی شبانه‌روز حقیقی و واقعی میباشد و انتقال ساعت ظهر برپایه ساعت محلی شبانه‌روز میانگین یا این که معدل (ساعت مرسوم) میباشد. بعلت نوسان سرعت کره زمین در مدار بیضی خویش و بعبارتی جنبش ظاهری خورشید در دایرةالروج، موجب تفاوت ارتفاع هر شبانه‌روز می گردد که با تعدیل مجال شبانه روز میانگین ۲۴ ساعت است. زمین در فصل‌زمستان در حضیض مداری و سرعت بیشتر میباشد و فصل تابستان نقطع ی عطف مداری سرعت کمتر و این انگیزه رفیعتر بودن شش ماه اول سال نسبت به نصفه دوم سال در گاهشماری شمسی میباشد. تفاوت ظهر دینی شهر‌های گوناگون عالم به نسبت تفاضل ارتفاع جغرافیای آنها می باشد. به گونه ای که هر ۱۵ جايگاه ارتفاع جغرافیا نماینده یک ساعت تفاوت مجال ظهر و کلاً مجال میباشد.
طلوع و غروب: مماس شدن بالای قرص خورشید با عرش حقیقی میباشد. در فصول بلکه روز‌های متفاوت تفاوت طلوع و غروب (بلندی روز و شب) بعلت تفاوت رغبت روزمره خورشید میباشد. با احتساب رغبت روزمره خورشید و احتساب زاویه ساعتی خورشید نسبت به پهنا جغرافیایی یک جای نسبت هنگامی طلوع و غروب هر روز آن بدست آمده و با تطبیق با ساعت مرسوم آنجا طلوع و غروب روزمره انتخاب می شود.
اذان صبح: جو زمین در گزینش اذان صبح مؤثر میباشد. پرتو‌های فروغ سحرگاهی (فجر راست گو) وارد جو می شوند با استعمال از دانش اپتیک و ضوابط مرتبط با باخت و رصد‌های عصر‌ای افق، فجر درست گو هنگامی روی می دهد که طول خورشید حدود ۱۷ الی ۱۹ مرتبه تحت عرش سحرگاهی قرار بگیرد. با این عدد زاویه ساعتی خورشید بدست آمده و با تعدیل فرصت وقت اذان صبح معین میشود. اینک راءس روز‌نگار مؤسسة ژئوفیزیک دانش گاه طهران که مسولیت حصول تایم ها فقهی کشور‌ایران را به ذمه داراست، برای اذان صبح زاویه ۱۷٫۷ جايگاه ذیل آسمان را ملاک محاسبات قرار داده و از صداوسیما نیز همین وقت ها اعلام میشود.
اذان مغرب: پرتو‌های باقی مانده در جو زمین بعد از غروب با عکس العمل به کره زمین سبب تشکیل سایه زمین در اسمان شرقی (مقابل) به طور نواری سرخ رنگ (حمره مشرقیه یا این که سرخی مشرق) می‌گردد. بعداز لحظاتی طول این روشنایی بیشتر میگردد و تا اینکه به سرسو (بالای رمز) می رسد. با تجربیات رصدی و داده‌های تجربی به حساب آوردن این پدیده گزینش‌کننده وقت اذان مغرب میباشد. فرصت اذان مغرب لحظه‌ای میباشد که حمره مشرقیه تماماً محو گردد که‌این فرصت موازی با لحظه‌ای میباشد که راءس خورشید به ۴.۵ سکو تحت اسمان ناظر رسد.
نصف شب فقاهتی: دربین تنگ غروب (یا این که اذان مغرب) تا اذان صبح روز آنگاه میباشد انتخاب این فرصت به تعریف و تمجید شب بستگی داراست که منجر می‌گردد یک سری دقیقه پیشین یا این که بعداز صفر صبح زود باشد اما در ایامی از سال مسافت‌اش با نصف شب نجومی بالاتر می‌رود.


پایه‌های محاسبات وقت ها فقهی

مؤسسه ژئوفیزیک دانشکده طهران: واحد سنجش زاویه خورشید در ذیل آسمان را برای اذان صبح ۱۷٫۷ سکو و برای اذان مغرب ۴٫۵ سکو ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.
مؤسسه لوای قم (شیعه): ترازو زاویه خورشید در پایین عرش را برای اذان صبح ۱۶ جايگاه و برای اذان مغرب ۴ جايگاه ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.
مجمع جهانی اسلامی: ترازو زاویه خورشید در پایین عرش را برای اذان صبح ۱۸ رتبه و برای اذان مغرب ۰٫۸۳۳ مرتبه ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.
جامعه اسلامی آمریکای شمالی: واحد سنجش زاویه خورشید در تحت اسمان را برای اذان صبح ۱۵ مرتبه و برای اذان مغرب ۰٫۸۳۳ جايگاه ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.
مرجع همگانی ممیزی مصر: معیار زاویه خورشید در پایین آسمان را برای اذان صبح ۱۹٫۵ جايگاه و برای اذان مغرب ۰٫۸۳۳ مرتبه ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.
دانش گاه ام‌القرای مکه: واحد سنجش زاویه خورشید در پایین عرش را برای اذان صبح ۱۸٫۵ جايگاه و برای اذان مغرب ۰٫۸۳۳ جايگاه ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.
کالج علم ها اسلامی کراچی: ترازو زاویه خورشید در پایین عرش را برای اذان صبح ۱۸ جايگاه و برای اذان مغرب ۰٫۸۳۳ سکو ملاک محاسبات قرار داده‌میباشد.

بازدید : 96
سه شنبه 27 آذر 1403 زمان : 12:15


دبیر کارگروه ارثیه فرهنگی و توریسم آذربایجان شرقی دقت به بازسازی و احیای مساجد تاریخی را حق تقدم اپلیکیشن های مرمتی این سازمان برشمرد.

به نقل از خبرنگار مهر در تبریز، تراب محمدی ظهر یک شنبه در کناره بازدید تشریفات ترحیم مشهد از پروژه های بازسازی مساجد تبریز به مناسبت روز جهانی مسجد اظهار کرد: استان آذربایجان شرقی به جهت شرایط تاریخی و جغرافیایی ویژه ای که داشته دارنده ابنیه و مساجد گران بها بخش اعظمی میباشد که به صورت مداوم گزینه تجدید بنا قرار میگیرند تا به جا مانده گرانبهای تاریخی گذشتگان به نسلهای آجل منتقل شود.

به گفته رییس شورای تصویب اثرها تاریخی استان، در سالهای اخیر تعداد متعددی از مساجد تاریخی که در فهرست اثرها ملی به تصویب رسیده بودند، به وسیله متخصصان و مرمتگران سازمان نوسازی گردیده اند و پرونده و ویژگی ها بخش اعظمی از مساجد در نقاط متعدد استان نیز بوسیله گروه های دارای تخصص سازمان تنظیم و این مساجد نیز در فهرست اثر ها ملی به تصویب رسیدند تا اقدامات حفاظتی و مرمتی روی آن‌ها با تمرکز و اهتمام بیشتری ایفا بگیرد.

محمدی ادامه داد: در بازه سال قبل بیش تر از 30 مسجد از مساجد استان با صرف مخارج میلیاردی بازسازی گردیده اند و عملیات مرمتی اکثری از مساجد در سطح استان همچنان ادامه داراست.

او با اشاره به ظرایف جان دار در مساجد استان ذکر کرد: خصوصیت های منحصربه‌فرد مسجد کبود تبریز در سطح دنیا مطرح میباشد و اجرای معرق کاری بسیار ظریفی که به بافتن قالی با به کار گیری از کاشی همانندی داراست، هنوز هم بی حریف ما‌نده میباشد.

محمدی خاطر نشان کرد: محراب مسجد جامع تبریز یا این که مسجد جامع مرند هر مورد دارنده خصوصیت هایی می‌باشند که دیده هر بیننده ای را می نوازد و از علایق معنوی و توانمندی های هنرمندان آفریننده صحبت می‌گویند به همین عامل لایق میباشد تک تک کارایی خویش را برای نگهداری و همینطور معرفی لایق این اماکن مقدس و آیتم احترام ایفا دهیم.

بازدید : 17
دوشنبه 26 آذر 1403 زمان : 11:46


او به دنبال بیان کرد: البته ریشه دوم جحد میباشد، که در کلام‌های قبلی‌ اشاره شد. وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ، افرادی که با وحدت تخمین مذهب‌ها و امت اسلامی مخالفت و ساخت‌و‌ساز بازدارنده می‌نمایند یا این که جاهل‌اند که بایستی جهل‌شان برطرف خواهد شد، یااینکه درصورتی که جاهل نیستند می دانند؛ البته جحد می‌ورزند و انکار می‌نمایند؛ چون که درک کردن‌شان بر ضد خودشان میباشد. می دانند که در‌حالتی که تشریفات ترحیم مشهد وحدت ساخت گردد دیگر آن‌ها نمی‌توانند برتری جویی نمایند.

او در نقطه نهایی سخنان خویش خاطرنشان کرد: در نقطه نهایی هم روایتی از امام درستگو (ع) نقل میکنم: وی میفرماید: « … هُوَ أَنْ‏ يَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَه‏». شرک پنج قول میباشد. یکی‌از ازاقسام آن، شرکِ جحد میباشد. شرک از نوع جحد آن میباشد که آدم با اینکه میداند و دانش داراست مطلبی حق میباشد؛ البته آن را انکار می نماید. ( كافى جلد 2 باب وجوه الكفر کاغذ 389 )

ما در صورتی‌که بخواهیم سختی ها وحدت را رفع کنیم بایستی ببا جحد نبرد کنیم. بایستی در مسیر فعالیت به سیره نبوی (ص) قرار بگیریم. هیچ پیامبری مانند نبی اکرم (ص) در طی خودش اذیت و آزار نشد. به وی افترا می‌زدند و خاکستر بر سرش می‌ریختند. اورا مضحک می‌کردند و اورا روانی می‌پنداشتند و ساحر می‌نامیدند. در آیه سوره ۶۱ سوره توبه میگوید که معاندان نبی او‌را می‌گفتند که موبایل میباشد. وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ، وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ. ولی رسول در مقابل، به صحبت‌های آنان گوش می‌دادند و به شخصیت سایرافراد احترام می‌گذاشتند. به طور طبیعیً در صورتیکه بشر منصف باشد این خوی فرستاده (ص) را از روی احترام و متانت می‌بیند. این کردار حضرت، منجر میشد تا آن شخص زیر اثر قرارگرفته و جذب رسول گردد و به اسلام روی آورد. رسول (ص) اینگونه رفتاری داشتند. دشمنانش می‌گفتند که نبی اجازه و گوش میباشد و هر چیزی که هر کسی بگوید گوش میدهد. در‌صورتی‌که که اینطوری نبوده میباشد. رسول (ص) می‌شنیدند تا آن فرد مجموع صحبت‌هایش را بزند و فطرت خودش را نماد دهد و آنگاه حاضر گردد برای گوش دادن به کلام‌های رسول (ص).

درین آیه معبود به هواخواهی از نبی (ص) میپردازد و می گوید: قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ، به اینها بگو که در‌صورتی‌که نبی اجازه میباشد، اجازه خیر برای شماست. در شرایطی‌که عالی گوش می دهد شما هم آنگاه بهتر گوش ‌نمایید و قاعدتاً به عایدی شما گردد. همین که نبی (ص) به شما بی‌احترامی نمی‌نماید و به شما احترام میگذارد، این برای شما نه میباشد. براین اساس جهل و جحد دو ریشه مهم سختی ها تخمین مذهب ها میباشد و در صورتی بخواهیم با این دو ریشه نزاع کنیم می بایست از سیره فرستاده (ص) و امامان معصوم (علیهم‌السلام) به کار گیری کنیم. به این ترتیب می بایست بهتر معارف اسلامی را تبیین کنیم؛ خیر‌فقط در کلام و مداد بلکه مهمتر در فعالیت میباشد. بایستی این شغل را اعمال دهیم و عده ای که ریشه شغل‌شان جهل میباشد را با خبر سازیم و آنهایی که ریشه مخالفتشان جحد میباشد با فعالیت‌مان هدایت کنیم. اما درصورتی که افرادی که نسبت به اصل اسلام، وحدت و تخمین مذهبها اسلامی آگاهانه و از روی ستم و برتری جویی، جحد و انکار می ورزند و دست از دشمنی و کارشکنی بر نمی دارا هستند و اصلا کوتاه نمی آیند، می بایست امت اسلامی به شدت و قاطعیت کل با آنان نزاع نماید و اشداء علی الکفار باشد. « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ». محمّد (ص) پيامبر خداست و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند..

بازدید : 20
شنبه 24 آذر 1403 زمان : 12:38


نسبت ضابطه با شریعت از مسائل مربوط به فرایند‌های ضابطه‌گذاری میباشد که درپی آشنایی نوع رابطه در بین دو معنا فقه و ضابطه و شیوه های حل ناسازواری‌های بین آن دو میباشد. در بیش تر از یک سده قبلی و از مجال ورود معنی ضابطه به معنای امروزی آن به جغرافیای دنیا اسلام، هیچ‌گاه ذهن تشریفات ترحیم مشهد فقها خالی از نسبت‌سنجی بین دو مضمون‌ شریعت و ضابطه نبوده و دایم به دنبال پژوهش موضوعاتی زیرا نقاط افتراق و اشتراک بین ضابطه و شریعت، گنجایش‌های فقه رایج در عرصه ضابطه‌گذاری، کیفیت همخوانی قانون ها تصویب شده با موازین و قوانین فقهی، راهکارهای رفع تعارض فقه و ضابطه و منزلت شریعت در جامعه معاصر بوده‌اند.

دانشمندان دینی در نسبت‌سنجی در میان فقه و ضابطه، با دستیابی انگاره‌های مو جود، به چندین صورت از رابطه فی مابین آن دو دست یافته‌اند که از اصالت فقه تا اصالت ضابطه را دربرمیگیرد؛ که برای مثال می‌اقتدار به پیاله بودن ضابطه برای فقه، ارتباط اتحاد و فنای فقه و ضابطه در همدیگر، ارتباط حدّیت، مرجعیت فقه و اصالت ضابطه اشاره نمود. درین نسبت‌سنجی آنچه که معمولا فقها بر آن حادثه حیث دارا‌هستند، عدم تضاد ضوابط تصویب شده با آموزه‌های قطعی شریعت میباشد؛ به همین عامل چه در حین مشروطه و چه در طول جمهوری اسلامی، سازوکارهایی برای تشخیص این عدم تضادومغایرت سازه گذارده شد.

در مواجهه با معضل ناسازواری فی مابین شریعت و ضابطه یا این که فتوا با ضابطه، راهکارهای برای رفع این ایراد از سوی فقها، محققان شرعی و همینطور تدوین‌کنندگان قانون اساسی ایران کشور ایران ارائه شد؛ برای مثال رعایت مصلحت نظام، غیروابسته کردن قلمرو ضابطه از فتوا، فصل‌الخطاب قرار دادن ضابطه در مقابل فتوا و مراجعه به فتوای واحد سنجش. این راهکارهای در دو گروه رفع ناسازواری ضابطه با شریعت و ضابطه با فتوا قابل تقسیم‌بندی میباشد.

تبیین مسأله
ضابطه به‌منزله بنیادی‌ترین معنا در نظام حقوقی امروزی[۱] با ورود به جغرافیای دنیا اسلام، معضل‌هایی مانند نسبت در بین ضابطه و شریعت یا این که مسأله رابطه در میان فقه و ضابطه را در فضای تفکر‌ای عالم اسلام تشکیل داد.[۲] در نسبت‌سنجی در میان دو مضمون‌ فقه و ضابطه، اندیشمندان اسلامی آغاز سعی بر آشنایی ماهیت این دو معنا دارا هستند؛[۳] آنها در تمجید این دو واژه و کلمه معمولا به یک نکته مشترک می‌رسند که هم فقه و هم ضابطه گروه قواعدی میباشد برای سامان‌دهی به معاش بشر در اجتماع.[۴] همین تداخل مفهومی فی مابین دو کلمه و واژه ضابطه و فقه[۵] سبب گردیده در زمان بیشتراز یک سده پیشین، هیچ‌گاه ذهن فقها خالی از نسبت‌سنجی بین ضابطه و شریعت نباشد و دایم به‌دنبال جواب به سوال‌هایی از این قبیل باشند که: بین ضابطه به معنا امروزی آن با شریعت به معنای تیم‌ای از احکام فقاهتی چه ارتباط‌ای وجود داراست؟ نقاط افتراق و اشتراک آن ها چیست؟ مبدأ مشروعیت ضابطه در کنار فقه چیست؟ آیا بایستگی دارااست که ضابطه از شریعت الهی نشأت بگیرد؟ و آیا فقه جانور گنجایش موردنیاز برای تدوین ضوابط برای جامعه معاصر را دارااست؟[۶] آیا مقررات تصویب شده می بایست با موازین و ضوابط فقاهتی هم خوانی داشته باشند یا این که صرف عدم مخالفت کافی میباشد؟ در منزلت تعارض فی مابین ضابطهِ تصویب شدهِ بنیان‌های ضابطه‌گذار در حکومت اسلامی با شریعت، کدام مقدم میباشد یا این که راهکارهای رفع تعارض چیست؟ آیا ضوابط تصویب شده به وسیله حکومت غیردینی در شکل عدم تعارض با احکام فقاهتی، دارنده مشروعیت می‌باشند؟ وظیفه تطبیق ضوابط تصویب شده با موازین فقهی به ذمه چه کسی است؟[۷] و در غایت اینکه بعداز ثبت ضابطه، فقه و شریعت چه جایگاهی در جامعه و معاش بشر‌ها خواهد داشت؟[۸]

در مواجهه با سوال‌های مطرح درباره نسبت در بین شریعت و ضابطه و همینطور حضور پر رنگ سازمانهای ضابطه‌گذار و تدوین ضوابط معمولی و مهم در کشورهای اسلامی، دو رویه عمده در بین فقها و اندیشمندان اسلامی بوجود آمد؛ برای مثال در جمهوری اسلامی ایران معاصر، تنی چند از فقیهان چه در بعدازظهر مشروطه و چه در روزگار جمهوری اسلامی، ضابطه را در جامعه دارنده شریعت برنتافتند و آن ها هم که آن ضابطه پذیرفتند، خیر تحت عنوان قاعده‌ای که فصل‌الخطاب باشد، بلکه آن را تابع شریعت می‌دانستند.[۹]

التفات و رده
تأمل درباره نسبت بین ضابطه و شریعت، خلال مباحث مربوط به حکومت اسلامی و به‌ویژه در زمینه ضابطه‌گذاری آیتم پژوهش قرار گرفته میباشد؛ به صورتی که اورده شده، مراحل ضابطه‌گذاری در حکومت اسلامی جز با تصور و تبیین ارتباط فقه (شریعت) و ضابطه و بعداز آن فراهم کردن تجهیزات و ابزارهای مایحتاج به سرنوشت نمی رسد.[۱۰] در مداقه این مورد بدین نکته نیز اشاره گردیده که بعد از سپری شد بیش تر از یک سده از ورود مضمون‌ ضابطه به معنای امروزی آن به جامعه اسلامی، همچنان ارتباط ضابطه با شریعت، فقه و فتوا مبتلابه میباشد و اندیشمندان در ادامه راهکاری برای ساماندهی بدین ارتباط و رفع ناسازواری‌های در میان آن دو میباشند.[۱۱]

صورت‌های ارتباط در بین ضابطه و شریعت
بیشتر محققان دینی در نسبت‌سنجی در بین ضابطه و شریعت، با اساس قرار دادن شریعت، از تعدادی نوع ضابطه صحبت گفته‌اند.[۱۲] به گفته آن ها، گاه ضابطه تصویب شده با شریعت مطابقت و همخوانی بی نقص داراست و گاه تماما مخالف میباشد، مواردی نیز خیر موافق میباشد و خیر مخالف و همان ارتباط عدم تعارض بین آن دو برقرار میباشد؛ اعم از اینکه این ضابطه به وسیله حکومت مشروع وضع و اوضاع گردیده باشد یا این که حکومت نامشروع.[۱۳] محوریت شریعت در ازای ضابطه را به‌تیتر نمونه می‌قدرت در رساله تنبیه الامه تاثیر میرزای نائینی از فقهای بعد از ظهر مشروطه پیگیری کرد؛[۱۴] جایی که وی از ارتباط عام و خاص مطلق از نسبت‌های چهارگانه دانش منطق برای گزینش نسبت فی مابین ضابطه و شریعت به کار گیری می‌نماید؛ با این توضیح که ضابطه موضوعه مطلقا نباید بر خلاف با شریعت باشد، اما اینکه شریعت به طبع بایستی مبتنی بر ضابطه باشد، الزامی وجود ندارد.[۱۵]

احمد پولی از محققان شرعی با دستیابی انگاره‌های مو جود در میان فقها درباره چگونگی ارتباط در میان ضابطه و شریعت (فقه)، به یک تقسیم‌بندی شش‌گانه رسیده که از اصالت فقه تا اصالت ضابطه امتداد دارااست:[۱۶]

ارتباط گنجایش: در‌این انگاره ضابطه تحت عنوان پیاله و قالبی تصویر می گردد که فقه باطن آن ریخته میشود؛ طبق این نگرش نقش ضابطه کان لم یکن تلقی گردیده و اصالت به فقه داده می شود.[۱۷]
ارتباط اتحاد و نیستی: قائلان این انگاره به وحدت و فنای فقه و ضابطه در یکدیگر معتقدند به صورتی که آنان‌را یک چیز می‌بیند. به گفته پولی از‌آن‌جا‌که در جامعه اسلامی اصالت با فقه میباشد، طبق این لحاظ گشوده هم ضابطه بایستی فانی در فقه خواهد شد و اصالتی نخواهد داشت.[۱۸]
ارتباط حدَیت: طبق این انگاره فقه مسئولیت گزینش حد و مرزها را بر ذمه دارااست و ضابطه در دائره این حدود قابلیت اجرایی شدن داراست. درین ارتباط ضابطه نیازی به هم خوانی بی نقص با فقه را ندارد، بلکه عدم مخالفت کافی میباشد؛ به این ترتیب ضابطه از آزادی فعالیت بیشتری بهره مند گردد.[۱۹]
ارتباط روح و جسد: درین بینش، ضابطه نقش کالبد یا این که جسد را داراست و فقه به‌مثابه روحی میباشد که در رگ‌های آن جریان خواهد داشت. در پرتو این انگاره، ضابطه از نام‌و‌نشان مستقلی شامل است و با آزادی عمل خواهد کرد؛ ولی تایید این انگاره نیازمند آن میباشد که آغاز روش‌ها، هدف ها و ملاک‌های دینی شناسانده گردد.[۲۰]
مرجعیت فقه: در انگاره پنجم، فقه به‌تیتر یک کدام از مصادر و منابع ضابطه در کنار دیگر منابع مانند علم حقوق و دستمزد آیتم شناسایی قرار می گیرد. درین انگاره ضابطه همان گونه که به فقه ارجاع میدهد به دیگر علم ها بشری نیز مستند خواهد بود و از اصالت بالایی برخوردار‌است.[۲۱]
اصالت ضابطه: این طریقه ضابطه را اساسی از اصول میداند و برای آن نام‌و‌نشان و وجود مستقلی قائل میباشد و میکوشد احکام فقه را در باطن ضابطه تضمین نماید.

بازدید : 12
پنجشنبه 22 آذر 1403 زمان : 11:17


ما به عبارتی قوانینی که از نخستین گفتیم، هم اکنون هم به عبارتی موقعیت را می‌‌گوییم، که یک کدام از خارج رفتن کل این ارتشی‌های عراق و این جنگنده‌‌های عراق از مرز و بوم ما سوای قید و شرط[میباشد؛ ]هیچ قید و شرطی در شغل وجود ندارد، درحال حاضر که می‌‌گویند ما خارج می رویم. اینها می‌‌گویند: بیایند، ما تشریفات ترحیم مشهد خارج می رویم که شما بیایید رد بشوید، لکن به شرط اینکه صلح باشد، کل بشود مورد؛ یعنی، به شرط اینکه ما هر چه ضرروزیان به شما زدیم، هر چه جنایت کردیم هیچ! این مسخره میباشد حقیقتاً. یک جمعیتی می‌‌خواهند بیایند امداد نمایند شما‌را، شما می گویید: درحال حاضر که می‌‌خواهید امداد بکنید، پس دست بردارید از این ادعاهایی که دارید، شما متهم را دیگر موردنیاز وجود ندارد بشناسید، بیایید صلح بکنیم با هم، مورد نیاز وجود ندارد کهاین تمامی جریمه‌ها که وارداتی میباشد به شما، تلافی بشود! این معنای حریق‌بس وجود ندارد، این معنای صلح وجود ندارد. ما به عبارتی مطلبی که از اولیه گفتیم، همۀ دولتمردان ما به عبارتی مقاله را می گویند. می بایست بی‌قید و شرط، اینها خارج بروند، نروند، بیرونشان می کنیم بی‌‌قید و شرط. و در حالتی‌که زیادتر بمانند برای خودشان ضرر و زیان زیادتر داراست. هر چه بمانند ضررش برای آن‌ها زیاد میباشد و می بایست تک تک[ضرر و زیان]هایی که به ما وارد کرده‌اند، ما درحال حاضر مقدارش را نمی‌دانیم، متخصص می بایست بیاید بگردد مقدارش را مشخص نماید که چقدر مقدارش میباشد آن هم می بایست تحقق پیدا نماید و بایستی جنایتکار هم معین بشود که کی میباشد.

و ما بُعد معنوی این عمل را داریم. ما در شرایطی که عراق، دست بردارد این حزب بعث از عراق و برود گم گردد سراغ کارش و عموم عراق خودشان، این عموم مظلوم خودشان برای خودشان حکومت انتخاب نمایند، یک شاهی از آن ها نمی‌‌خوا هیم، برای اینکه آن بُعد معنوی دیگر وجود ندارد در عمل؛ برای آنکه آن جنایتکار رفت و به پایان رسید، آن بُعد معنوی وجود ندارد در شغل دیگر. ما بُعد معنوی مسئله را می بایست[حل]بکنیم. ما مسئول این جوانها هستیم. ما مسئول این ارتش هستیم. ما مسئول این زنها و مردهایی که نوپا‌‌هایشان و جوانشان را از دست داده‌‌اند، هستیم. مگر ما می توانیم که بی‌قید و شرط بگوییم که بیایید صلح بکنیم، زیرا ما میخواهیم برویم یاری شما بکنیم؟ این مسلک اسلام وجود ندارد که ما بخواهیم یاری آن‌ها بکنیم؟ و یک باج هم بدهیم. آری، برخی حکومتها اینطوری می باشند. نفتهایشان را می دهند و التماسشان هم می‌نمایند. این حکومت اسلامی وجود ندارد اینطور.

صلح تحمیلی یعنی تشویق جانی به جنایت

ما آن چیزهایی که از نخستین گفته‌ایم تا حال سرش هستیم. یک گام اینطرف و آنطرف وجود ندارد در شغل. نمی‌‌خوا هیم که زور کنیم. یک چیز غیر عقلی و غیرعقلایی بگوییم و نمی خواهیم از آن چیزی که هر عقلی می‌پذیرد عقب بنشینیم؛ آن هم به واسطۀ آن بُعد معنوی که داراست، به واسطۀ اینکه بشر جانی را نباید در جنایتش تشویق کرد. ما در صورتیکه صلح بکنیم، معنایش تحسین کردن این جانی میباشد به جنایتش. ما صلح می‌‌خوا‌هیم، خیلی هم می‌‌خوا‌هیم، ولی صلح بی‌قید و شرط. معنایش این میباشد که شما همین جا که می‌باشید باشید یا این که نه، بروید خارج، لکن دیگر باقی‌اش هر چه است، گردیده است دیگر؛ هر چی می‌‌خواهد بشود گردیده است؟ نخیر، این به حیثیت اسلام خسارت میزند اینطور اغماض و حق ندارد کسی اینطور اغماض نماید. ولی رویه دادن برای رفتن به سوریه برای برطرف شدن[سوء تفاهم‌‌ها]با آنان یک مورد‌‌ای وجود ندارد که شما به ما منت داشته باشید؛ ما به شما منت داریم در‌صورتی‌که روی قواعد معمولی باشد. اما زیرا یک تکلیف الهی میباشد. به هیچ کس هم منت نداریم. ولی نباید شما از ما یک چیزی بگیرید که میخواهیم بیاییم کمکتان؛ شمایی که می‌‌گویید که ما با اسرائیل مخالف هستیم و می‌‌دانم که شما لاف می‌‌گویید که شرط اینکه شما بیایید از اینجا رد بشوید این میباشد که صلح بشود و هر چی که ما کردیم دیگر هیچ. این معنای صلح میباشد؟ این معنای روش دادن میباشد؟ شما آویزان می کنید روش دادن را به چیزی که نشود. جهان بایستی این را بداند که ما حاضریم صلح کنیم، حاضریم پیش برویم در آنجا، لکن در پهنا اینکه اینها دارا هستند کنار می روند و یکی موقعیت را می گویند. ما خودمان می‌پذیریم در پهنا این دو دسته بیایند. در همین پانزده روزی که اینها سازه دارا‌هستند، فرض فرمایید که لاف نمی‌‌گویند، می‌‌خواهند بروند، در پهنا این، بیاید یک تیم آیتم دقت همگی، فی مابین‌‌المللی، بیاید استیناف نماید بدین جرمهایی که اینها کرده‌اند، بدین خسارتهایی که به شهرهای ما وارداتی، به روستاهای ما وارداتی. اما یک خسارتهایی به ما وارداتی میباشد که قابل جبران وجود ندارد و آن جوانهای ماست. این دیگر قابل جبران وجود ندارد. اینها آن طرف می بایست در آن پیشگاه آفریدگار بایستی اینها استیناف بشود. در پهنا اینکه شما می‌‌گویید ما کنار می‌‌رویم و بیایید ما دیگر رویکرد می‌‌دهیم به شما، در پهنا اینکه شما کنار م‌‌روید، یک تیم بیایند استیناف نمایند به اینکه جنایات را چقدر بوده، چقدر زیان زده‌اید شما به کشور‌ایران. و یک مجموعه توافق نمائید بیاید که پژوهش نماید به اینکه متهم کی میباشد. اینها هنگامی نتایج شد، [ما صلح می‌‌کنیم]البته روش دادن شما به ما برای رفتن آنجا شما می بایست یک چیزی هم دستی بدهید که ما می‌‌خوا‌هیم برویم با معاند‌های شما پیکار بکنیم. در صورتیکه شما راست می‌‌گویید که با اسرائیل مخالف میباشید و نمی خواهید با این عذر یک کلاهی راز ما بگذارید و خیال و خاطر می کنید که جمهوری اسلامی ایران دقت بدین مسائل ندارد و عده ای که در رأس کارها می‌باشند اعتنا به‌این مسائل ندارند، شما در‌حالتی که نمی‌‌خواهید که یک مکر‌ای داشته باشید و یک عمل خلافی بکنید، بهتر، راه و روش بدهید ما برویم.

عذر بودن درخواست صلح

در زمینه‌ی مسائلی که از نخستین گفتیم، به عبارتی مسائل میباشد. حال ما قبول میکنیم از شما که بیایید بروید خارج، قبول، بسم‌‌اللّه، تشریف ببرند. البته خیر اینکه[با]رفتن خارج، به پایان رسید موضوع. این یکی‌از چیزهایی میباشد که ما می‌‌خواستیم. دو تای دیگرش باقی مانده میباشد که بُعد معنوی آن در حیث ماست، بُعد سیاسی آن در حیث ماست، خیر بُعد دنیوی آن تا اینکه بگویید که غمض عین فرمائید، طلبی دارید از ما نگیرید. مگر ما می توانیم که صرف‌لحاظ کنیم از یک چیزی که جانی را به جنایت خودش تشویق می‌نماید؟ ما بایستی جانی را در جهان رسوا کنیم و جرمی که نموده است از وی بگیریم تا این کارها لااقل، محصور بشود؛ در حالتی‌که از دربین نمی‌رود؛ لااقل، محصور بشود. اینطور نشود که هر کسی افسار گسیخته بریزد شهرهای بقیه افراد را از فی مابین چیره شود و اموال عموم را غارت نماید و حریق بزند و بعد از آن هم بگوید بهتر، بسیار عالی، حال دیگر صلح می‌‌کنیم! این صلح وجود ندارد. این معنایش این میباشد که نخیر، شما می بایست رشوه به ما بدهید تا ما با شما صلح کنیم و این امروز آن روزی وجود ندارد که شما این صحبت‌ها را می‌‌زنید. شما دیگر این کلام‌ها را بایستی کنار بگذارید. شما دیگر قدرتی ندارید که بتوانید یک همچو مسائلی را بگویید و شما خاطر نمائید که بقیه افراد به شما تقویت می‌نمایند. آن دیگرافراد هم مثل شما می‌‌مانند. شما که متاع خودتان بود، اینطور از فعالیت درآمد؛ یک جمعیت یه خرده اینطور خرمشهر را گرفت، آن ها که از بیرون اجیر شما می‌‌خواهند بشوند، آنان برای شما نمی‌‌خواهند شغل بکنند، برای خودشان می‌‌خواهند عمل بکنند. آن‌ها با یک فوت از فی مابین می روند. بدین ترتیب، موضوع این میباشد که ما امروز که در اینجا دچار هستیم به یک همچو حزبی و در آنجا در گیر هستیم به یک همچو رژیم فاسد؛ رژیم اسرائیل، ما در هر جناح حاضریم به اینکه نبرد بکنیم. اینجا که از خودمان میباشد و مبارزه میکنیم، آنجا هم از خویش ما میباشد. ما حاضریم، لکن رویکرد دادن به ما برای رفتن، بایستی یک چیزی ما به شما بدهیم که شما منش بدهید! بایستی ما متهم را دیگر فعالیت نداشته باشیم! می بایست بنشینیم صلح کنیم دیگر با هم، دست به گردن هم بیندازیم که اینهمه آمدی جرم کردی! برای اینکه اکنون می‌‌خواهی به اینجانب ملازمت کنی، بیا یک چیزی هم به ما بده تا ملازمت کنیم! خیر، این قضیه غیرعقلایی میباشد و هیچ زمان نخواهد شد. مورد خط مش دادن یک چیزی میباشد که شما بایستی التماس نمائید که ما بیاییم برویم سراغ آن فعالیت را بکنیم. ما داوطلب هستیم، شما بایستی از ما خواهش نمایید که آقا بیایید با ما امداد فرمائید تا ما برویم جلوی این را بگیریم، در حالتی که راست می گویید که با اسرائیل مخالفید و در‌صورتی‌که موضوع این وجود ندارد و با اسرائیل مخالف نیستید و می‌‌خواهید ما نرویم آنجا، شرط را اینطور قرار می‌‌دهید که حال فارغ از همگی قیدی مصالحه کنیم، آن وقت شما تشریف بیاورید ببرید. آن هم «تشریف بیاورید» حرفی میباشد، تا به طور حقیقی.

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 484
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 82
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 299
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 605
  • بازدید ماه : 605
  • بازدید سال : 2133
  • بازدید کلی : 30896
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی