حکایت نخستین:
در تاریخ ملل و نحل مثال های فراوان مشاهده می شود از جملهً(معاویه دوم) را تمامی میشناسند. بابا وی یزید آدم کش حضرت اباعبداللّه علیه السّلام میباشد که عمری را در می گساری و خرابی بسر برده و مادرش از زنان بدنام خیمه نشین خاندان بود که عمری در سرویس فحشاء و خرابی می زیست و در رأس دودمان بنی امیه، چه جنایت ها که نکردند، فرآیند قبلی تربیتی و دست اندرکاران گذشته کلیه فاسد و وخیم و آلوده و کثیف بوده اند جدش ابوسفیان دارای شهرت میباشد که همواره با فرستاده پروردگار و مسلمان ها در نزاع بوده و بابا بزرگش معاویه، که در شرارت و قساوت و خرابی معاش همچون نداشت، البته مدرس و آموزگار مثال، معاویه دوم را عوض کرد، خط بخشید، جهت اعطا کرد که بعد از مرگ یزید در مسجد شام راءس خیانت گران تاریخ و راهزنان رویکرد معبود به منبر رفت، و بعد که تمامی آمده بودند تا با وی برای خلافت بیعت نمایند، بعد از ستایش و ثنای پروردگار، به پیامبر اکرم صلی اللهّ علیه و آله و اهل بیتش سلام ارسال کرد و بعد از آن علی علیه السّلام و خاندانش را به خیر و خوبی خاطر کرد، آنهم در شام و میان عموم آنجا، که آوردن اسم علی علیه السّلام جرم بود و سالها ممنوع گردیده بود و همگی عموم علی علیه السّلام را به پلیدی خاطر می کردند . سپس خاطرنشان کرد :ای عموم جدم معاویه و پدرم یزید، غاصب حق خلافت بودند و بر اینجانب طاقت فرسا و ناراحت کننده میباشد که میدانم آنها الآن به عذاب الهی دچارند، عموم، خلافت حق علی علیه السّلام و فرزندان اوست بروید و امام حق را بشناسید.بعداز بررسیهای فروان فهمیدند که معلم وی از شیعهها اهل بیت علیهم السّلام بوده، میبینید که نقش معلم آحاد آن نقش ها و حالات کم عقل و اخلاقی پیشین و استدلال اطراف و خانواده و دلیل وراثت همگی را از در میان برده میباشد و نقش دیگر، و رنگی مثال به خویش زد.[17]
درین ارتباط فرستاده اکرم صلّی اللّه علیه و آله میفرمایند: السعید قدیشقی و الشقی قد یسعد"یعنی گاهی بر تاثیر کارداران مؤثر دیگر، سعید و باتقوا، شقی و بدبخت میگردد و شقی و متهم سعید و رستگار میشود.
همین طور ممکن میباشد کودکی مجموع پروسه پیشین را به سالم طی نماید البته دلیل مدرس و آموزگار اورا به خرابی و تباهی و رکود بکشاند .
از این رو مسئولیت اجتماعی دیگری به اسم گزینش معلم عالی و باتقوا دامنگیر تشریفات ترحیم مشهد پدران و مادرها و نظام قاضی بر جامعه میباشد
حکایت دوم:
مرحوم سید مرتضی علم ها اکثری را درس دادن میکرد و به شاگردان خود درآمد ماهانه ای هم می اعطا کرد، تا به سالی، قحط سالی شدید فرا رسید مردی یهودی برای بدست آوردن قوت روزمره مکر ای اندیشید و به مجلس سیّد آمد و اذن خواست که نزد او نجوم بخواند سید او را اجازت بخشید و امرکرد جیره او را روزمره دهند مرد مدتی اینگونه بود و آخر و عاقبت نزد سیّد اسلام آورد.[18]
2) دیگر عامل ها زخم زا در تربیت شرعی
1) بدعت و انحراف در محتوای معارف فقهی
یکیاز دیگر از کارداران مؤثر در زخمرسانی به تربیت شرعی ، برداشتهای ناصحیح ، غیر منطقی و سست و ارائه غلط آن به جامعه و یاددادن و تربیت نسل نوجوان و جوان میباشد . برداشتها و تعبیروتفسیرهای نادرست،گاه از جانب کسانی میباشد که سوای داشتن تخصص و اهلیت ما یحتاج در فهم درست آیین ، در جامعه به ارائه طریقهها و تفاسیر فقهی مبادرت مینمایند و به عمد ویا سهو در فهم و شعور و ادراک معارف حقه آئین ، ساختوساز خلل مینمایند در پارهای مواقع ، اینچنین تلقی ناصحیح از آئین رنگ و صبغه سیاسی داشته و با انگشت اشاره بدون واسطه وغیربدون واسطه معاندین شکل میپذیرد و عموماً مخاطبین این ارائه اشتباه سیاسی و هدفدار از معارف فقهی ، قشر حساس و غیرباخبر نوجوان وجوان جامعه میباشد . از سوی دیگر گاهی برداشت و ارائه ناصحیح معارف فقاهتی از جانب اصحاب آئین و کانونهای فقاهتی میباشد که بدلیل برخی فکرها و تفکرات کم آب وغیرسنجیده از آیین در چنبره احتیاطهای غیرضرور و سنتهای خطا گرفتارند و با عدم فهم مقتضیات مجال و جمود فکری ، برداشتهای غیرحقیقی وواقعی از آئین عرضه مینمایند که واقعیت آئین با آن بیگانه و ناسازگار میباشد و فیض آن چیزی جز طلاق اشخاص خصوصاً جوان ها از آئین و دیانت نخواهد بود .[19]
2) عدم ذکر درست معارف فقاهتی که باعث به ظواهر سازی و ریاودورویی کاری در متربی می گردد
یک کدام از زخمهای مسلم در تربیت فقهی ، ظاهرسازی و ریاکاری میباشد که در حوزه مرتبط با نظام آموزشی قانونیدر سود ضعف در آن گاه عملی و ادراک درست معرفت فقاهتی در گروه فعالیتهای آموزشگاهی و متنها درسی فقهی و قرآن ، آماده میشود و باعث به خریدن قضیه ظواهرسازی در تربیت شرعی شود. عدم آشنایی درست آموزگار و دست اندرکاران بی واسطه در زمینهی تربیت فقاهتی منجر شود که متربی سوای معرفت عمیق ، صرفا به یادگیری ظاهری و طوطیوار و اجرا مناسک و آداب فقاهتی سطحی متبوع آموزگار مبادرت کند. پس یکی عامل ها بسترسازی دورویی وتظاهر ، در تربیت فقاهتی به ضعف و نقص در معرفت شرعی مربوط می گردد. الزام، تحمیل وفشارهای اجتماعی از سایر عامل ها این انحراف محسوب میشود. روح آئین وتربیت فقاهتی بر آزادی فعالیت پایدار میباشد و تاکید مسلم آیین به استحصال ایمان توام با کار با تقوا میباشد. پس تحمیل واکراه نمیتواند سبب ساز به ایمان و تربیت فقاهتی خواهد شد. الزام ، زور واکراه زیرا دارنده نتیجه ها فوری و برخیً رضایت قسمت برای مربیان میباشد و به رغم آنها متربیان و علمآموزان شرعا از حیث ظاهری مطلوب میایند می تواند مورد انحراف در تربیت فقهی را مهیا کند. اعتقاد و باور فقهی و خوی فقاهتی میبایست جان و روح شخص را فرا بگیرد و اساسا ، ایمان شرعی به دل و روح آدم برمی شود ، لذا هرگونه رفتاری که خالی از ادراک درست معرفت فقاهتی باشد نمیتواند گزینه تائید آیین باشد. اجباری نمودن آداب و مناسک فقهی زیرا نماز جماعت ، الزام و زور خیمه و فشارهائی از این قبیل که برخیً نیز با امتیازهای ویژه اجتماعی یار می شود ، شخص را بدین پندار سوق میدهد که برای بدست آوردن امتیازهای ویژه در ازای جاری ساختن آداب و مناسک فقهی ، اقدام به انجام گزینه تایید آموزگار اقدامی نماید ودر فیض مسئله تظاهر و استعمال ابزاری از آیین آماده میگردد. پس تشویقهایی که به طور انحصاری بر ایفا آداب ومناسک شکل گیرد و شعور وبینش شخص نسبت به آنها نظر نگردد ، یکی جراحتهای معلوم و مشخص و معلوم در تربیت فقهی و نظام آموختن و تربیت قانونیما تحت عنوان لباس شرعی به حساب میآید. در شرایطیکه راجعبه تربیت شرعی ، به آداب و مناسک فقاهتی التفات اولیه و اصلی داده خواهد شد و معرفت و طریقه سطحی عرضه گردد ، شخص با اینگونه ضعف معرفتی ، علت عمیق و درونی متقنی برای ایفا احکام وآداب فقهی نخواهد داشت و به دورویی و تظاهر کشانده شود لذا اکتفا نمودن صرف به پشتیبانی شکل ظواهر در مناسک فقاهتی ؛ تربیت فقاهتی محسوب نمیگردد. همانگونه که در فصول قبل اشاره شوید ، ایمان بیشتر با قلب ، داخل و شم مرتبط میباشد بدیهی میباشد که در تربیت فقهی ، میبایست آداب و معارف فقاهتی ، بر روح و قلب متربی چنگ زده و از باطن شخص را به دگرگونی بکشاند. پس در تربیت شرعی می بایست بستر برای جذبه عاطفی ، قلبی و درونی شخص نسبت به آئین آماده گردد و درین راستا و ناظر به همین دگرگونی درونی میباشد که شخص با تفویض و تدبیر مایحتاج ، به رفتارهای آشکار بیرونی وعمل با تقوا اقدام میورزد : {لازم به توضیح است همانگونه که در فصل سوم در ارتباط با مفهوم تربیت و شبه تربیت ذکر گردید ، این نکته به منزله نفی قطعی روشهایی چون عادت ، تلقین ، تشویق ، … در کودک و نوجوان برای انجام عمل مطلوب و پسندیده نیست . نظر این نیست که فلسفه اعمال ، آداب و احکام دینی را تمام و کمال در ابتدای امر به کودک و نوجوان فهماند . بلکه باید در حد فهم و توان ، پاسخها و دلایل رفتارهای مطلوب بیان گردد و زمینه بصیرت و تعمیق رفتارهای دینی را در کودک استوار نمود. اما باید توجه داشت که عادت ، تلقین ، تشویش ، تنبیه و تحمیل در تربیت حتی تربیت دینی به صورت یک تاکتیک موقت و نه استراتژی دائم پذیرفته شده است .} تکرار لفظ ایمان و شغل پارسا در نشانهها الهی ناظر به آن میباشد که هرکدام سوای دیگری ناقص و نا تمام میباشد. تربیت فقاهتی در صورت درست و تندرست آن ، می بایست درپی آن باشد که ایمان و فعالیت در لینک با یکدیگر از شخص صادر گردد و با ساخت معرفت مطلوب نسبت به آموزههای فقاهتی ، مورد تبلور تعیین و عزم آزاد را در شخص مهیا کند به دلیل آنکه در غیر این شکل بکار بردن لفظ ایمان برای اجرا آداب ظاهری و فارغ از معرفت ، درست وجود ندارد و آفریدگار متعال در قرآن مهربان این واقعیت را به مدعیان متذکر میشود : و واقعیت ایمان قلبی را از لفظ اسلام جداگانه میداند ( قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم) اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم ای فرستاده معبود به آنها بگو که شما ایمان نیاوردید بلکه بگویید اسلام آوردیم و هیچ گاه ایمان در قلوب شما وارد نگردیده میباشد.[20]
3) عدم سرمشق دهی مطلوب و مهیا نبودن قضیه های عاطفی
آیین معاش مارا هواخواهی مىنماید. ما این را اطمینان داریم و می بایست این اعتقاد و باور را به فرزندان و جوان هامان منتقل کنیم که با آئیندارى حقیقی وواقعی، استعدادهاى ما شکوفا مىخواهد شد. با آیین دارى مىتوانیم در ارتباط ها خانوادگی، عالی تفاهم و سازگارى داشته باشیم. در صورتیکه دیندار خوبى باشیم، در عالم هم به ما خیلى خوش مىگذرد. عبد بارها در حرفهایم به پسران و دختران جوان گفتهام که در اصول کافی، در یکى از مناظرههایى که منسوب به امام رضا علیهالسلام با یکى از دهریون میباشد، در دعوا قیامت که آن فرد منکر میباشد، امام رضا علیهالسلام مىفرماید: در حالتیکه قیامتى نباشد ـ که میباشد ـ اینجانب چه ضررى مىکنم؟ این برهانِ یک بشر دیندار میباشد؛ یعنی دنیایِ اینجانبِ دیندار، از دنیاى تو چیزى نادر ندارد. این پاراگرافی زیبای امام رضا علیهالسلام بایستی لامپ پرنور منش ما باشد. با فردى که آئین ندارد یا این که آئین را قبول ندارد، بایستی طورى زندگى کنیم که در تربیت، تندرست، هنر و در واکنش با فرزندان و همسرانمان غالب باشیم تا به وی بگوییم: ببین شما آیین را قبول ندارید، ولی اینجانب دارم، در حالی که اینجانب در هیچ قضیهاى از تو نادرخیس نیستم، بلکه فراتر هم هستم. خلل ما در تبلیغ آئین ـ هم در کشورهاى اسلامى و هم دربین عموم متدین ـ این بوده میباشد کهاین سیرتکامل که امام رضا علیهالسلام عکس العمل کرده میباشد، واکنش نکردهایم. ما به جوان هامان یک دنیاى صحیح و تندرست، آباد و شادى را در سایهى آئین نشانه ندادهایم. ما به صورت فردى و اجتماعى و سیاسى و حکومتی، دلیل نبودهایم.[21]
حکایت نخستین:
در تاریخ ملل و نحل مثال های فراوان مشاهده می شود از جملهً(معاویه دوم) را تمامی میشناسند. بابا وی یزید آدم کش حضرت اباعبداللّه علیه السّلام میباشد که عمری را در می گساری و خرابی بسر برده و مادرش از زنان بدنام خیمه نشین خاندان بود که عمری در سرویس فحشاء و خرابی می زیست و در رأس دودمان بنی امیه، چه جنایت ها که نکردند، فرآیند قبلی تربیتی و دست اندرکاران گذشته کلیه فاسد و وخیم و آلوده و کثیف بوده اند جدش ابوسفیان دارای شهرت میباشد که همواره با فرستاده پروردگار و مسلمان ها در نزاع بوده و بابا بزرگش معاویه، که در شرارت و قساوت و خرابی معاش همچون نداشت، البته مدرس و آموزگار مثال، معاویه دوم را عوض کرد، خط بخشید، جهت اعطا کرد که بعد از مرگ یزید در مسجد شام راءس خیانت گران تاریخ و راهزنان رویکرد معبود به منبر رفت، و بعد که تمامی آمده بودند تا با وی برای خلافت بیعت نمایند، بعد از ستایش و ثنای پروردگار، به پیامبر اکرم صلی اللهّ علیه و آله و اهل بیتش سلام ارسال کرد و بعد از آن علی علیه السّلام و خاندانش را به خیر و خوبی خاطر کرد، آنهم در شام و میان عموم آنجا، که آوردن اسم علی علیه السّلام جرم بود و سالها ممنوع گردیده بود و همگی عموم علی علیه السّلام را به پلیدی خاطر می کردند . سپس خاطرنشان کرد :ای عموم جدم معاویه و پدرم یزید، غاصب حق خلافت بودند و بر اینجانب طاقت فرسا و ناراحت کننده میباشد که میدانم آنها الآن به عذاب الهی دچارند، عموم، خلافت حق علی علیه السّلام و فرزندان اوست بروید و امام حق را بشناسید.بعداز بررسیهای فروان فهمیدند که معلم وی از شیعهها اهل بیت علیهم السّلام بوده، میبینید که نقش معلم آحاد آن نقش ها و حالات کم عقل و اخلاقی پیشین و استدلال اطراف و خانواده و دلیل وراثت همگی را از در میان برده میباشد و نقش دیگر، و رنگی مثال به خویش زد.[17]
درین ارتباط فرستاده اکرم صلّی اللّه علیه و آله میفرمایند: السعید قدیشقی و الشقی قد یسعد"یعنی گاهی بر تاثیر کارداران مؤثر دیگر، سعید و باتقوا، شقی و بدبخت میگردد و شقی و متهم سعید و رستگار میشود.
همین طور ممکن میباشد کودکی مجموع پروسه پیشین را به سالم طی نماید البته دلیل مدرس و آموزگار اورا به خرابی و تباهی و رکود بکشاند .
از این رو مسئولیت اجتماعی دیگری به اسم گزینش معلم عالی و باتقوا دامنگیر تشریفات ترحیم مشهد پدران و مادرها و نظام قاضی بر جامعه میباشد
حکایت دوم:
مرحوم سید مرتضی علم ها اکثری را درس دادن میکرد و به شاگردان خود درآمد ماهانه ای هم می اعطا کرد، تا به سالی، قحط سالی شدید فرا رسید مردی یهودی برای بدست آوردن قوت روزمره مکر ای اندیشید و به مجلس سیّد آمد و اذن خواست که نزد او نجوم بخواند سید او را اجازت بخشید و امرکرد جیره او را روزمره دهند مرد مدتی اینگونه بود و آخر و عاقبت نزد سیّد اسلام آورد.[18]
2) دیگر عامل ها زخم زا در تربیت شرعی
1) بدعت و انحراف در محتوای معارف فقهی
یکیاز دیگر از کارداران مؤثر در زخمرسانی به تربیت شرعی ، برداشتهای ناصحیح ، غیر منطقی و سست و ارائه غلط آن به جامعه و یاددادن و تربیت نسل نوجوان و جوان میباشد . برداشتها و تعبیروتفسیرهای نادرست،گاه از جانب کسانی میباشد که سوای داشتن تخصص و اهلیت ما یحتاج در فهم درست آیین ، در جامعه به ارائه طریقهها و تفاسیر فقهی مبادرت مینمایند و به عمد ویا سهو در فهم و شعور و ادراک معارف حقه آئین ، ساختوساز خلل مینمایند در پارهای مواقع ، اینچنین تلقی ناصحیح از آئین رنگ و صبغه سیاسی داشته و با انگشت اشاره بدون واسطه وغیربدون واسطه معاندین شکل میپذیرد و عموماً مخاطبین این ارائه اشتباه سیاسی و هدفدار از معارف فقهی ، قشر حساس و غیرباخبر نوجوان وجوان جامعه میباشد . از سوی دیگر گاهی برداشت و ارائه ناصحیح معارف فقاهتی از جانب اصحاب آئین و کانونهای فقاهتی میباشد که بدلیل برخی فکرها و تفکرات کم آب وغیرسنجیده از آیین در چنبره احتیاطهای غیرضرور و سنتهای خطا گرفتارند و با عدم فهم مقتضیات مجال و جمود فکری ، برداشتهای غیرحقیقی وواقعی از آئین عرضه مینمایند که واقعیت آئین با آن بیگانه و ناسازگار میباشد و فیض آن چیزی جز طلاق اشخاص خصوصاً جوان ها از آئین و دیانت نخواهد بود .[19]
2) عدم ذکر درست معارف فقاهتی که باعث به ظواهر سازی و ریاودورویی کاری در متربی می گردد
یک کدام از زخمهای مسلم در تربیت فقهی ، ظاهرسازی و ریاکاری میباشد که در حوزه مرتبط با نظام آموزشی قانونیدر سود ضعف در آن گاه عملی و ادراک درست معرفت فقاهتی در گروه فعالیتهای آموزشگاهی و متنها درسی فقهی و قرآن ، آماده میشود و باعث به خریدن قضیه ظواهرسازی در تربیت شرعی شود. عدم آشنایی درست آموزگار و دست اندرکاران بی واسطه در زمینهی تربیت فقاهتی منجر شود که متربی سوای معرفت عمیق ، صرفا به یادگیری ظاهری و طوطیوار و اجرا مناسک و آداب فقاهتی سطحی متبوع آموزگار مبادرت کند. پس یکی عامل ها بسترسازی دورویی وتظاهر ، در تربیت فقاهتی به ضعف و نقص در معرفت شرعی مربوط می گردد. الزام، تحمیل وفشارهای اجتماعی از سایر عامل ها این انحراف محسوب میشود. روح آئین وتربیت فقاهتی بر آزادی فعالیت پایدار میباشد و تاکید مسلم آیین به استحصال ایمان توام با کار با تقوا میباشد. پس تحمیل واکراه نمیتواند سبب ساز به ایمان و تربیت فقاهتی خواهد شد. الزام ، زور واکراه زیرا دارنده نتیجه ها فوری و برخیً رضایت قسمت برای مربیان میباشد و به رغم آنها متربیان و علمآموزان شرعا از حیث ظاهری مطلوب میایند می تواند مورد انحراف در تربیت فقهی را مهیا کند. اعتقاد و باور فقهی و خوی فقاهتی میبایست جان و روح شخص را فرا بگیرد و اساسا ، ایمان شرعی به دل و روح آدم برمی شود ، لذا هرگونه رفتاری که خالی از ادراک درست معرفت فقاهتی باشد نمیتواند گزینه تائید آیین باشد. اجباری نمودن آداب و مناسک فقهی زیرا نماز جماعت ، الزام و زور خیمه و فشارهائی از این قبیل که برخیً نیز با امتیازهای ویژه اجتماعی یار می شود ، شخص را بدین پندار سوق میدهد که برای بدست آوردن امتیازهای ویژه در ازای جاری ساختن آداب و مناسک فقهی ، اقدام به انجام گزینه تایید آموزگار اقدامی نماید ودر فیض مسئله تظاهر و استعمال ابزاری از آیین آماده میگردد. پس تشویقهایی که به طور انحصاری بر ایفا آداب ومناسک شکل گیرد و شعور وبینش شخص نسبت به آنها نظر نگردد ، یکی جراحتهای معلوم و مشخص و معلوم در تربیت فقهی و نظام آموختن و تربیت قانونیما تحت عنوان لباس شرعی به حساب میآید. در شرایطیکه راجعبه تربیت شرعی ، به آداب و مناسک فقاهتی التفات اولیه و اصلی داده خواهد شد و معرفت و طریقه سطحی عرضه گردد ، شخص با اینگونه ضعف معرفتی ، علت عمیق و درونی متقنی برای ایفا احکام وآداب فقهی نخواهد داشت و به دورویی و تظاهر کشانده شود لذا اکتفا نمودن صرف به پشتیبانی شکل ظواهر در مناسک فقاهتی ؛ تربیت فقاهتی محسوب نمیگردد. همانگونه که در فصول قبل اشاره شوید ، ایمان بیشتر با قلب ، داخل و شم مرتبط میباشد بدیهی میباشد که در تربیت فقهی ، میبایست آداب و معارف فقاهتی ، بر روح و قلب متربی چنگ زده و از باطن شخص را به دگرگونی بکشاند. پس در تربیت شرعی می بایست بستر برای جذبه عاطفی ، قلبی و درونی شخص نسبت به آئین آماده گردد و درین راستا و ناظر به همین دگرگونی درونی میباشد که شخص با تفویض و تدبیر مایحتاج ، به رفتارهای آشکار بیرونی وعمل با تقوا اقدام میورزد : {لازم به توضیح است همانگونه که در فصل سوم در ارتباط با مفهوم تربیت و شبه تربیت ذکر گردید ، این نکته به منزله نفی قطعی روشهایی چون عادت ، تلقین ، تشویق ، … در کودک و نوجوان برای انجام عمل مطلوب و پسندیده نیست . نظر این نیست که فلسفه اعمال ، آداب و احکام دینی را تمام و کمال در ابتدای امر به کودک و نوجوان فهماند . بلکه باید در حد فهم و توان ، پاسخها و دلایل رفتارهای مطلوب بیان گردد و زمینه بصیرت و تعمیق رفتارهای دینی را در کودک استوار نمود. اما باید توجه داشت که عادت ، تلقین ، تشویش ، تنبیه و تحمیل در تربیت حتی تربیت دینی به صورت یک تاکتیک موقت و نه استراتژی دائم پذیرفته شده است .} تکرار لفظ ایمان و شغل پارسا در نشانهها الهی ناظر به آن میباشد که هرکدام سوای دیگری ناقص و نا تمام میباشد. تربیت فقاهتی در صورت درست و تندرست آن ، می بایست درپی آن باشد که ایمان و فعالیت در لینک با یکدیگر از شخص صادر گردد و با ساخت معرفت مطلوب نسبت به آموزههای فقاهتی ، مورد تبلور تعیین و عزم آزاد را در شخص مهیا کند به دلیل آنکه در غیر این شکل بکار بردن لفظ ایمان برای اجرا آداب ظاهری و فارغ از معرفت ، درست وجود ندارد و آفریدگار متعال در قرآن مهربان این واقعیت را به مدعیان متذکر میشود : و واقعیت ایمان قلبی را از لفظ اسلام جداگانه میداند ( قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم) اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم ای فرستاده معبود به آنها بگو که شما ایمان نیاوردید بلکه بگویید اسلام آوردیم و هیچ گاه ایمان در قلوب شما وارد نگردیده میباشد.[20]
3) عدم سرمشق دهی مطلوب و مهیا نبودن قضیه های عاطفی
آیین معاش مارا هواخواهی مىنماید. ما این را اطمینان داریم و می بایست این اعتقاد و باور را به فرزندان و جوان هامان منتقل کنیم که با آئیندارى حقیقی وواقعی، استعدادهاى ما شکوفا مىخواهد شد. با آیین دارى مىتوانیم در ارتباط ها خانوادگی، عالی تفاهم و سازگارى داشته باشیم. در صورتیکه دیندار خوبى باشیم، در عالم هم به ما خیلى خوش مىگذرد. عبد بارها در حرفهایم به پسران و دختران جوان گفتهام که در اصول کافی، در یکى از مناظرههایى که منسوب به امام رضا علیهالسلام با یکى از دهریون میباشد، در دعوا قیامت که آن فرد منکر میباشد، امام رضا علیهالسلام مىفرماید: در حالتیکه قیامتى نباشد ـ که میباشد ـ اینجانب چه ضررى مىکنم؟ این برهانِ یک بشر دیندار میباشد؛ یعنی دنیایِ اینجانبِ دیندار، از دنیاى تو چیزى نادر ندارد. این پاراگرافی زیبای امام رضا علیهالسلام بایستی لامپ پرنور منش ما باشد. با فردى که آئین ندارد یا این که آئین را قبول ندارد، بایستی طورى زندگى کنیم که در تربیت، تندرست، هنر و در واکنش با فرزندان و همسرانمان غالب باشیم تا به وی بگوییم: ببین شما آیین را قبول ندارید، ولی اینجانب دارم، در حالی که اینجانب در هیچ قضیهاى از تو نادرخیس نیستم، بلکه فراتر هم هستم. خلل ما در تبلیغ آئین ـ هم در کشورهاى اسلامى و هم دربین عموم متدین ـ این بوده میباشد کهاین سیرتکامل که امام رضا علیهالسلام عکس العمل کرده میباشد، واکنش نکردهایم. ما به جوان هامان یک دنیاى صحیح و تندرست، آباد و شادى را در سایهى آئین نشانه ندادهایم. ما به صورت فردى و اجتماعى و سیاسى و حکومتی، دلیل نبودهایم.[21]

چکلیست کامل برگزاری مراسم ترحیم؛ از برنامهریزی تا پایان مراسم