عصر عثمان
با استارت خلافت عثمان بن عفان که از بنیامیه بود، امویان نفوذ و اقتدار خویش را بزرگخیس کردند.[۴۵] در شورای شش نفره برای تعیین خلیفه، عبدالرحمان بن عوف که با عثمان قوم و قبیله بود حضوری مؤثر داشت.[۴۶] ابوسفیان نیز بعداز گزینش عثمان یا این که بعداز وفات رسول، در گردآوری امویان از آن ها خواست خلافت را همانند گوی دربین خویش بگردانند و نگذارند که از دستشان خارج افتد که خیر بهشتی در عمل میباشد ونه دوزخی.[۴۷] عثمان اندکاندک بنیامیه را به ولایت شهرهای اصلی و برای ادامه فتوح برگماشت[۴۸] و در بعضا مورد ها، اموال هنگفتی به آنها اعطا تشریفات ترحیم مشهد کرد.[۴۹]
درین زمان مروان بن حکم بر کارها خلافت اشراف فراوانی یافته بود[۵۰] و در جریان اعتراض مسلمانها بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواستار اخراج و تحویل وی بودند.[۵۱] در اواخر قول عثمان، احساسات ضداموی بین دیگر قریشیان و قبایل خردتر توسعه و گسترش یافت.[۵۲] تلقی بنیامیه از خلافت درین قول، از یکی از مثلاهای مروان قابل شعور میباشد که در گردآوری شورشیان اعلام کرد: «اینجا آمدهاید تا "ملک" مارا از چنگمان بهدرآورید».[۵۳]
خلافت امام علی(ع)
با استارت خلافت امام علی(ع) که بیعت با او فارغ عزم بنیامیه شکل گرفت، سران بنیامیه ابتدا به مکه رفتند[۵۴] و بعد یاروهمدم با اصحاب جمل به عذر خونخواهی عثمان، عَلَم مخالفت برداشتند،[۵۵] البته بر رمز خلافت با آنها اختلاف داشتند[۵۶] و بنابر بعضی گزارشها مروان بن حکم، طلحه را در نبرد به قتل رساند.[۵۷]
بعداز باخت در پیکار جمل، بنیامیه به سوی معاویه والی شام رفتند، در حالی که امام علی از اول روزهای خلافت، خواهان برکنار وی از ولایت شام بود.[۵۸] معاویه در حین قدمت بر شام ولایت یافت و با اختیاراتی که از فتوح اسلامی در طول عثمان داشت[۵۹]، میقدرت ذکر کرد که خلافت بنیامیه درین نصیب از عالم اسلام شروع گردیده بود.[۶۰] معاویه با خونخواهی عثمان، مخالفت خویش را آشکار تشکیل داد، البته در حین محاصره عثمان از امداد او دریغ کرد و برخی از طمع او در استحصال خلافت صحبت به دربین آورده بودند.[۶۱]
فرسایشی شدن پیکار صفین به عایدی معاویه به پایان رسید و در صفوف یاران امام علی اختلاف ساخت؛ خلال ظهور خوارج، بعضا از سران قبایل عراق مانند اشعث بن قیس کندی پنهانی با معاویه مراوده داشتند. معاویه بعداز صفین، با ارسال کردن بسر بن ابیارطاه و دیگر عُمّال خویش به بعضا از بخشها عراق و حجاز و یمن تا حد ممکن آن مرز و بومها را ناامن کرده بود[۶۲] و در اختلافافکنی در میان قبایل بصره نیز دست داشت.[۶۳] این دشواریها و اختلافات، امام علی(ع) و بعد از او امام حسن(ع) را از پیگیری عمل معاویه دستگیر، تا آنکه آخر و عاقبت درپی صلحی فی مابین امام حسن(ع) و معاویه، خلافت در ۴۱ق (۶۶۱م) به طور کاملً از آنِ معاویه شد.[۶۴] بنابر گزارشهایی بعد از شهیدشدن امام علی، شامیان معاویه را خلیفه خطاب میکردند.[۶۵]
خلافت بنیامیه
نوشتهی علمیٔ اساسی: خلافت بنیامیه
خلافت بنیامیه بعداز صلح امام حسن و معاویه در سال ۴۱ق استارت شد و در سال ۱۳۲ق با سقوط مروان بن محمد به انتها رسید و دراین دربین چهارده خلیفه بر تخت نشستند. خلافت امویان به دو قسمت شاخه سفیانی و شاخه مروانی تقسیم می شود. معاویة بن ابیسفیان، و یزید بن معاویه، و معاویة بن یزید، خلفای شاخه سفیانیاند و بعداز به تخت نشستن مروان بن حکم، خلافت اموی به مروانیان منتقل شد. بعد از مروان، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، قدمت بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالمک، ولید بن یزید، ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید و در غایت مروان بن محمد به خلافت رسیدند.
خلفای بنیامیه همواره با امامان شیعه تحت عنوان جانشینان رقم خورده از طرف رسول در مقابله بودهاند؛ به شهید شدن رساندن امام حسین(ع) و یارانش در کربلا بوسیله سپاهیان یزید بن معاویه در حادثه عاشورا، نمود رویا رویی شدید بنیامیه با امامان شیعه میباشد. رخداد حره، قیامهای زبیریان، مختار ثقفی، زید بن علی، ضحاک بن قیس و قیام بنیعباس، دیگر اتفاق ها اساسی زمان خلافت بنیامیه میباشد.
مغیرة بن شعبه ثقفی، زیاد بن ابیه، عمرو عاص، مسلم بن عقبه مری، عبیدالله بن زیاد، ضحاک بن قیس، حسان بن صاحب کلبی، حجاج بن یوسف ثقفی، مسلمة بن عبدالملک، خالد بن عبدالله قسری، یوسف بن قدمت ثقفی و یزید بن قدمت ابن هبیره از وزیر و وزرا و کارگزاران و امرای سرشناس امویان به شمار می آیند.[۶۶]
حکومت امویان در سال ۱۳۲ هجری قمری با قیام عباسیان درهم باخت.[۶۷]
عصر عثمان
با استارت خلافت عثمان بن عفان که از بنیامیه بود، امویان نفوذ و اقتدار خویش را بزرگخیس کردند.[۴۵] در شورای شش نفره برای تعیین خلیفه، عبدالرحمان بن عوف که با عثمان قوم و قبیله بود حضوری مؤثر داشت.[۴۶] ابوسفیان نیز بعداز گزینش عثمان یا این که بعداز وفات رسول، در گردآوری امویان از آن ها خواست خلافت را همانند گوی دربین خویش بگردانند و نگذارند که از دستشان خارج افتد که خیر بهشتی در عمل میباشد ونه دوزخی.[۴۷] عثمان اندکاندک بنیامیه را به ولایت شهرهای اصلی و برای ادامه فتوح برگماشت[۴۸] و در بعضا مورد ها، اموال هنگفتی به آنها اعطا تشریفات ترحیم مشهد کرد.[۴۹]
درین زمان مروان بن حکم بر کارها خلافت اشراف فراوانی یافته بود[۵۰] و در جریان اعتراض مسلمانها بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواستار اخراج و تحویل وی بودند.[۵۱] در اواخر قول عثمان، احساسات ضداموی بین دیگر قریشیان و قبایل خردتر توسعه و گسترش یافت.[۵۲] تلقی بنیامیه از خلافت درین قول، از یکی از مثلاهای مروان قابل شعور میباشد که در گردآوری شورشیان اعلام کرد: «اینجا آمدهاید تا "ملک" مارا از چنگمان بهدرآورید».[۵۳]
خلافت امام علی(ع)
با استارت خلافت امام علی(ع) که بیعت با او فارغ عزم بنیامیه شکل گرفت، سران بنیامیه ابتدا به مکه رفتند[۵۴] و بعد یاروهمدم با اصحاب جمل به عذر خونخواهی عثمان، عَلَم مخالفت برداشتند،[۵۵] البته بر رمز خلافت با آنها اختلاف داشتند[۵۶] و بنابر بعضی گزارشها مروان بن حکم، طلحه را در نبرد به قتل رساند.[۵۷]
بعداز باخت در پیکار جمل، بنیامیه به سوی معاویه والی شام رفتند، در حالی که امام علی از اول روزهای خلافت، خواهان برکنار وی از ولایت شام بود.[۵۸] معاویه در حین قدمت بر شام ولایت یافت و با اختیاراتی که از فتوح اسلامی در طول عثمان داشت[۵۹]، میقدرت ذکر کرد که خلافت بنیامیه درین نصیب از عالم اسلام شروع گردیده بود.[۶۰] معاویه با خونخواهی عثمان، مخالفت خویش را آشکار تشکیل داد، البته در حین محاصره عثمان از امداد او دریغ کرد و برخی از طمع او در استحصال خلافت صحبت به دربین آورده بودند.[۶۱]
فرسایشی شدن پیکار صفین به عایدی معاویه به پایان رسید و در صفوف یاران امام علی اختلاف ساخت؛ خلال ظهور خوارج، بعضا از سران قبایل عراق مانند اشعث بن قیس کندی پنهانی با معاویه مراوده داشتند. معاویه بعداز صفین، با ارسال کردن بسر بن ابیارطاه و دیگر عُمّال خویش به بعضا از بخشها عراق و حجاز و یمن تا حد ممکن آن مرز و بومها را ناامن کرده بود[۶۲] و در اختلافافکنی در میان قبایل بصره نیز دست داشت.[۶۳] این دشواریها و اختلافات، امام علی(ع) و بعد از او امام حسن(ع) را از پیگیری عمل معاویه دستگیر، تا آنکه آخر و عاقبت درپی صلحی فی مابین امام حسن(ع) و معاویه، خلافت در ۴۱ق (۶۶۱م) به طور کاملً از آنِ معاویه شد.[۶۴] بنابر گزارشهایی بعد از شهیدشدن امام علی، شامیان معاویه را خلیفه خطاب میکردند.[۶۵]
خلافت بنیامیه
نوشتهی علمیٔ اساسی: خلافت بنیامیه
خلافت بنیامیه بعداز صلح امام حسن و معاویه در سال ۴۱ق استارت شد و در سال ۱۳۲ق با سقوط مروان بن محمد به انتها رسید و دراین دربین چهارده خلیفه بر تخت نشستند. خلافت امویان به دو قسمت شاخه سفیانی و شاخه مروانی تقسیم می شود. معاویة بن ابیسفیان، و یزید بن معاویه، و معاویة بن یزید، خلفای شاخه سفیانیاند و بعداز به تخت نشستن مروان بن حکم، خلافت اموی به مروانیان منتقل شد. بعد از مروان، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، قدمت بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالمک، ولید بن یزید، ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید و در غایت مروان بن محمد به خلافت رسیدند.
خلفای بنیامیه همواره با امامان شیعه تحت عنوان جانشینان رقم خورده از طرف رسول در مقابله بودهاند؛ به شهید شدن رساندن امام حسین(ع) و یارانش در کربلا بوسیله سپاهیان یزید بن معاویه در حادثه عاشورا، نمود رویا رویی شدید بنیامیه با امامان شیعه میباشد. رخداد حره، قیامهای زبیریان، مختار ثقفی، زید بن علی، ضحاک بن قیس و قیام بنیعباس، دیگر اتفاق ها اساسی زمان خلافت بنیامیه میباشد.
مغیرة بن شعبه ثقفی، زیاد بن ابیه، عمرو عاص، مسلم بن عقبه مری، عبیدالله بن زیاد، ضحاک بن قیس، حسان بن صاحب کلبی، حجاج بن یوسف ثقفی، مسلمة بن عبدالملک، خالد بن عبدالله قسری، یوسف بن قدمت ثقفی و یزید بن قدمت ابن هبیره از وزیر و وزرا و کارگزاران و امرای سرشناس امویان به شمار می آیند.[۶۶]
حکومت امویان در سال ۱۳۲ هجری قمری با قیام عباسیان درهم باخت.[۶۷]

چکلیست کامل برگزاری مراسم ترحیم؛ از برنامهریزی تا پایان مراسم