مولوی در این زمینه میگوید:
زیرا تجلّی کرد اوصاف قدیم
پس بسوزد وصفِ حادث را گلیم
در اینگونه مستی ملاحظه متانت تشریفات ترحیم مشهد
خویش نباشد، ور بُود، باشد عجب
اندر استغنا ملاحظه نیاز
توده ضدّین میباشد زیرا گِرد و دراز
نتایج اندر وصل زیرا زمینخورد مرد
گشت دلّاله به پیش مرد، سرد
زیرا به مطلوبت رسیدی ای ملیح
شد طلبکاری دانش اینک قبیح
زیرا شدی بر بامهای افق
سرد باشد جستجوی نردبان
جز برای کمک و یاد دادن غیر
سرد باشد رویکرد نه از آنگاه نه
آن یک کدام از را همدم پیش خویش نشاند
طومار بر کنار کرد و پیش یار و همدم خواند
بیتها در طومار و مدح و ستایش
گریه و مسکینی و بس لابهها
بیان کرد معشوق این در صورتیکه بهر اینجانب میباشد
گاه وصل این قدمت خراب کردن میباشد
اینجانب به پیشت حاضر و تو طومارخوان
وجود ندارد این باری علامت عاشقان (1375: دفتر کار سوم، ابیات 1401 ـ 1391)
قبل از آنکه به تمجید این سه کلمه و واژه بپردازیم، ذکر نکاتی را سودمند میدانیم: نکته اولیه: چندان پرنور وجود ندارد که اولیتوشه چه کسی این اصطلاحات را به عمل گرفته میباشد؛ هر یک سری برخی صوفیان از احادیثی حرف می گویند که بر پایة آنان رسول اکرم(ص) به تعریفوتمجید این سه کلمه و واژه پرداخته، یا این که دستکم نامی از آنها به دربین آورده میباشد؛ چنانکه در حکایتی آمده میباشد: پیامبر(ص) کفی نمک برداشت و بیان کرد: هذه الشریعة، و در قدح افکند. و کفی دیگر برداشت و اعلام کرد: هذه الطریقة، و در وِی افکند، و کفی دیگر برداشت و خاطرنشان کرد: هذه الحقیقة، و دَرو انداخت و به علی بخشید تا قدری گشوده خورد. (کاشانی، 1370: 12)
نکته دوم: شمار فرایند یادشده، گاه در سخن صوفیان افزوده یا این که کاسته میشود؛ به عنوان مثال، برخی صرفا شریعت و واقعیت را موازی یکدیگر مینهند و از طریقت سخنی نمیگویند (ر.ک: هجویری، 1336: 449) و گروهی نیز اصطلاح «معرفت» را افزوده (ر.ک: شیمل، 1374: 540) یا این که آن را جانشین «واقعیت» می سازند؛ (هجویری: 449) چنانکه گفتهاند: در شریعت، محصول تو وابسته به تو و متاع اینجانب... وابسته به اینجانب میباشد. در طریقت، جنس تو وابسته به تو و کالا اینجانب هم وابسته به توست. در معرفت، اینجانب و تویی نیست. (شیمل: 183)
نکته سوم: بعضا از خاورشناسان، این سه اصطلاح را با آنچه در مسیحیت به اسم رویکرد تزکیه، راه و روش تدبّر و رویکرد تنویر خوانده می گردد، همچون می دانند. (به عبارتی: 181) با این هم اکنون به حیث میاید که سه اصطلاح «تخلیه»، «تحلیه» و «تجلیه» در عرف خلق و خویدانان مسلمان، با این سه واژه و کلمه لاتین مطابقت و همخوانی بیشتری دارااست.
تعریف و تمجید اصطلاحات سهگانه
تنوع تعاریفی که عارفان و صوفیان از سه اصطلاح شریعت، طریقت و واقعیت بهدست دادهاند، بهسیرتکاملای میباشد که به مشقت میقدرت اختلاف در بین آن ها را نادیده گرفت. در اینجا، بعضا از این تعاریف را از دید می گذرانیم:
1. از سخنان هُجویری (متوفی بعداز 465 ق) اینگونه بر می آید که بیان کننده شریعت به معنای گفتار زبانی میباشد و واقعیت به معنای تصدیق قلبی؛ یا این که حداقل، شریعت با گفتار زبانی لینک و پیوند می خورد و واقعیت با تایید درونی؛ چنانکه در ردّ حرف افرادی که هیچسیرتکامل تفاوتی را دربین این دو نمیپذیرند، میگوید: عامل بر آنکه شریعت اندر حکم، از واقعیت جداست، آن میباشد که تصدیق از عهد و پیمان جداست
مولوی در این زمینه میگوید:
زیرا تجلّی کرد اوصاف قدیم
پس بسوزد وصفِ حادث را گلیم
در اینگونه مستی ملاحظه متانت تشریفات ترحیم مشهد
خویش نباشد، ور بُود، باشد عجب
اندر استغنا ملاحظه نیاز
توده ضدّین میباشد زیرا گِرد و دراز
نتایج اندر وصل زیرا زمینخورد مرد
گشت دلّاله به پیش مرد، سرد
زیرا به مطلوبت رسیدی ای ملیح
شد طلبکاری دانش اینک قبیح
زیرا شدی بر بامهای افق
سرد باشد جستجوی نردبان
جز برای کمک و یاد دادن غیر
سرد باشد رویکرد نه از آنگاه نه
آن یک کدام از را همدم پیش خویش نشاند
طومار بر کنار کرد و پیش یار و همدم خواند
بیتها در طومار و مدح و ستایش
گریه و مسکینی و بس لابهها
بیان کرد معشوق این در صورتیکه بهر اینجانب میباشد
گاه وصل این قدمت خراب کردن میباشد
اینجانب به پیشت حاضر و تو طومارخوان
وجود ندارد این باری علامت عاشقان (1375: دفتر کار سوم، ابیات 1401 ـ 1391)
قبل از آنکه به تمجید این سه کلمه و واژه بپردازیم، ذکر نکاتی را سودمند میدانیم: نکته اولیه: چندان پرنور وجود ندارد که اولیتوشه چه کسی این اصطلاحات را به عمل گرفته میباشد؛ هر یک سری برخی صوفیان از احادیثی حرف می گویند که بر پایة آنان رسول اکرم(ص) به تعریفوتمجید این سه کلمه و واژه پرداخته، یا این که دستکم نامی از آنها به دربین آورده میباشد؛ چنانکه در حکایتی آمده میباشد: پیامبر(ص) کفی نمک برداشت و بیان کرد: هذه الشریعة، و در قدح افکند. و کفی دیگر برداشت و اعلام کرد: هذه الطریقة، و در وِی افکند، و کفی دیگر برداشت و خاطرنشان کرد: هذه الحقیقة، و دَرو انداخت و به علی بخشید تا قدری گشوده خورد. (کاشانی، 1370: 12)
نکته دوم: شمار فرایند یادشده، گاه در سخن صوفیان افزوده یا این که کاسته میشود؛ به عنوان مثال، برخی صرفا شریعت و واقعیت را موازی یکدیگر مینهند و از طریقت سخنی نمیگویند (ر.ک: هجویری، 1336: 449) و گروهی نیز اصطلاح «معرفت» را افزوده (ر.ک: شیمل، 1374: 540) یا این که آن را جانشین «واقعیت» می سازند؛ (هجویری: 449) چنانکه گفتهاند: در شریعت، محصول تو وابسته به تو و متاع اینجانب... وابسته به اینجانب میباشد. در طریقت، جنس تو وابسته به تو و کالا اینجانب هم وابسته به توست. در معرفت، اینجانب و تویی نیست. (شیمل: 183)
نکته سوم: بعضا از خاورشناسان، این سه اصطلاح را با آنچه در مسیحیت به اسم رویکرد تزکیه، راه و روش تدبّر و رویکرد تنویر خوانده می گردد، همچون می دانند. (به عبارتی: 181) با این هم اکنون به حیث میاید که سه اصطلاح «تخلیه»، «تحلیه» و «تجلیه» در عرف خلق و خویدانان مسلمان، با این سه واژه و کلمه لاتین مطابقت و همخوانی بیشتری دارااست.
تعریف و تمجید اصطلاحات سهگانه
تنوع تعاریفی که عارفان و صوفیان از سه اصطلاح شریعت، طریقت و واقعیت بهدست دادهاند، بهسیرتکاملای میباشد که به مشقت میقدرت اختلاف در بین آن ها را نادیده گرفت. در اینجا، بعضا از این تعاریف را از دید می گذرانیم:
1. از سخنان هُجویری (متوفی بعداز 465 ق) اینگونه بر می آید که بیان کننده شریعت به معنای گفتار زبانی میباشد و واقعیت به معنای تصدیق قلبی؛ یا این که حداقل، شریعت با گفتار زبانی لینک و پیوند می خورد و واقعیت با تایید درونی؛ چنانکه در ردّ حرف افرادی که هیچسیرتکامل تفاوتی را دربین این دو نمیپذیرند، میگوید: عامل بر آنکه شریعت اندر حکم، از واقعیت جداست، آن میباشد که تصدیق از عهد و پیمان جداست

چکلیست کامل برگزاری مراسم ترحیم؛ از برنامهریزی تا پایان مراسم