ملقب به کِسف، از غالیان دارای اسم و رسم شیعی در اوایل سده۲ق/۸م که پیروانش به منصوریه آوازه داشتند و چنانکه از معاش و تعالیم او پیداست، اهدافی سیاسی در رمز داشته میباشد و به این جهت از سوی عمال حکومت اموی کشته شد. نسب ،برخی اورا با تیتر منصور بن سعید حافظه کردهاند.[۱] او به نقل از سعد بن عبدالله اشعری[۲]از خاندان عبدالقیس بود، در حالی که کلیه منابع دیگر ابومنصور را عجلی تشریفات ترحیم مشهد خواندهاند.[۳]
این گزارشها نماد میدهند که ابومنصور عرب بوده و نمیاقتدار او را زیرا بعضا از غالیان سده۲ق از موالی دانست. او گرچه اصولا، بادیهنشین بود، البته در کوفه خانه داشت و گفتهاند که قرائت و تایپ کردن نیز نمیدانست.[۴]
رابطه او با جریانهای شیعی
درباره سوابق رابطه او با جریانهای شیعی، به ویژه با فرد امام باقر (ع) و امام درست گو (ع) داده ها محصور میباشد. آورده شده که میلاء نامی از غالیان، دایه و آموزگار او بوده میباشد.[۵] زمانی که در محضر امام درستگو (ع) از ابومنصور ذکر شده گردیده، امام او را لعن و نفرین کرد.
اذهان و اعتقادات
امامت و غایب بودن
او که افکاری بزرگ نمایی آمیز داشت، خویش را به امام باقر (ع) منسوب ایجاد کرد،البته امام اورا طرد کرد و از او تبری جست. درین هنگام بود که ابومنصور ادعای امامت کرد و بعد از شهیدشدن امام باقر (ع) (۱۱۴ق) خاطرنشان کرد که امامت به او منتقل گردیدهاست.[۶] ابومنصور داعیه میکرد که امام باقر (ع) دستور خویش را به او اختیار کرده و اورا وصی خود خوانده میباشد،[۷] البته به گفته ابن جوزی[۸] ابومنصور انتطار رجوع امام باقر (ع) را میکشید و خویش را خلیفه امام در طی غایب بودن او میدانست.
نبوت
همینطور ابومنصور بر این اعتقادوباور بود که حضرت علی (ع) «پیامبر پیامبر» میباشد و نیز امامان حسن (ع)، حسین (ع)، علی بن حسین(ع) و امام باقر (ع) و خویش او بعداز آن ها به نبوت و رسالت رسیدهاند.وی خویش را همانند ابراهیم، خلیل الله میدانست[۹] و به همین جهت بر این گمان بود که جبرئیل بر او نازل میگردد.
ابومنصور معتقد بود که پروردگار فرستاده (ص) را جهت تأویل مبعوث نموده است و جایگاه او نزد پیامبر (ص) زیرا جایگاه یوشع بن نون نزد موسی (ع) میباشد.[۱۰] او که بر عدم قطع رسولان الهی حکم می کرد،[۱۱] مدعا بود که بعداز او رسالت در ۶ بدن از اولادش ادامه خواهد داشت که واپسین آن ها مهدی قائم میباشد.[۱۲]
فردوس و جهنم
ابومنصور بر این اطمینان بود که منظور از پردیس،کسی میباشد که به موالات و دوستی او مأمور هستیم و وی به عبارتی امام وقت میباشد و در مقابل منظور از دوزخ وجهنم فردی میباشد که خصم امام میباشد و همه مأمور به عداوت و دشمنی با او میباشند. پس آن هر که امام فرصت (ع) را آشنایی، زیرا به جنّت کمال رسیده میباشد، تکلیف از او ساقط میباشد.[۱۳]
شریعت
به نقل از سعد بن عبدالله اشعری[۱۴] ابومنصور برای پیروانش جمیع محارم را حلال میشمرد و واجبات و فرائض را از آنها ساقط میدانست و چنانکه ابوالحسن اشعری[۱۵] اشاره کرده، بر این باور بود که همه محرمات اسامی اشخاصی میباشد که آفریدگار دوستی و ولایت آن ها را نهی کردن نموده است و واجبات اسماء رجالی میباشد که ولایت آنها واجب و فرض میباشد.
در بنا شده در حیث او اصل دیانت به عبارتی معرفتِ امام وقت میباشد و هر کس واجب را پاس دارااست و از حرام دست گردید و به عبارت دیگر در نظرگاه وی به امام بعد از ظهر مؤمن باشد و از معاند او هجران جوید،به جنت کمال که به عبارتی واقعیتِ امام میباشد،دست مییابد و از دوزخ و جهنم که اهریمن فرصت میباشد،رهایی مییابد. از این رو او این آیه از قرآن «لَیسَ عَلَی اَلَّذینَ آمَآهنگ و عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِموا» [۱۶]را بر این اساس تعبیر و تأویل می کرد.[۱۷]
باور به تشبیه
قبل از رسیدگی ظریفتری از طریق اندیشه ابومنصور، یک سری گزارش دیگر میبایستی گزینه تحقیق قرار گیرد: به گفته سعدبن عبدالله اشعری[۱۸] ابومنصور مدعا بود که پروردگار اورا به سوی خویش خوانده، با او کلام گفته،دستش را بر راز وی کشیده و به او گفته میباشد: «برو ای فرزند و خوی را بر اینجانب بخوان»[۱۹]در گزارش سعد تصریح گردیده که خدا با ابومنصور به فارسی صحبت گفته و اورا «پسر» خوانده بوده میباشد. این نظریه نشانه می دهد که ابومنصور زیرا بخش اعظمی از غالیان شیعی، افکاری مطابق تشبیه داشته میباشد. ابومنصور بر این اعتقادوباور بود که او مشابه معبود خویش میباشد.
ظاهراً این نحوه تامل با اطمینان همگانی مشبهان که خدا را به بشر تشبیه میکردهاند، تفاوت داشته و مطابق این بوده میباشد که کسی زیرا ابومنصور که پیامبر و فرستاده میباشد، میتواند به درجهای رسد که همچون پروردگار خواهد شد و روح الهی در وی بدمد.
ملقب به کِسف، از غالیان دارای اسم و رسم شیعی در اوایل سده۲ق/۸م که پیروانش به منصوریه آوازه داشتند و چنانکه از معاش و تعالیم او پیداست، اهدافی سیاسی در رمز داشته میباشد و به این جهت از سوی عمال حکومت اموی کشته شد. نسب ،برخی اورا با تیتر منصور بن سعید حافظه کردهاند.[۱] او به نقل از سعد بن عبدالله اشعری[۲]از خاندان عبدالقیس بود، در حالی که کلیه منابع دیگر ابومنصور را عجلی تشریفات ترحیم مشهد خواندهاند.[۳]
این گزارشها نماد میدهند که ابومنصور عرب بوده و نمیاقتدار او را زیرا بعضا از غالیان سده۲ق از موالی دانست. او گرچه اصولا، بادیهنشین بود، البته در کوفه خانه داشت و گفتهاند که قرائت و تایپ کردن نیز نمیدانست.[۴]
رابطه او با جریانهای شیعی
درباره سوابق رابطه او با جریانهای شیعی، به ویژه با فرد امام باقر (ع) و امام درست گو (ع) داده ها محصور میباشد. آورده شده که میلاء نامی از غالیان، دایه و آموزگار او بوده میباشد.[۵] زمانی که در محضر امام درستگو (ع) از ابومنصور ذکر شده گردیده، امام او را لعن و نفرین کرد.
اذهان و اعتقادات
امامت و غایب بودن
او که افکاری بزرگ نمایی آمیز داشت، خویش را به امام باقر (ع) منسوب ایجاد کرد،البته امام اورا طرد کرد و از او تبری جست. درین هنگام بود که ابومنصور ادعای امامت کرد و بعد از شهیدشدن امام باقر (ع) (۱۱۴ق) خاطرنشان کرد که امامت به او منتقل گردیدهاست.[۶] ابومنصور داعیه میکرد که امام باقر (ع) دستور خویش را به او اختیار کرده و اورا وصی خود خوانده میباشد،[۷] البته به گفته ابن جوزی[۸] ابومنصور انتطار رجوع امام باقر (ع) را میکشید و خویش را خلیفه امام در طی غایب بودن او میدانست.
نبوت
همینطور ابومنصور بر این اعتقادوباور بود که حضرت علی (ع) «پیامبر پیامبر» میباشد و نیز امامان حسن (ع)، حسین (ع)، علی بن حسین(ع) و امام باقر (ع) و خویش او بعداز آن ها به نبوت و رسالت رسیدهاند.وی خویش را همانند ابراهیم، خلیل الله میدانست[۹] و به همین جهت بر این گمان بود که جبرئیل بر او نازل میگردد.
ابومنصور معتقد بود که پروردگار فرستاده (ص) را جهت تأویل مبعوث نموده است و جایگاه او نزد پیامبر (ص) زیرا جایگاه یوشع بن نون نزد موسی (ع) میباشد.[۱۰] او که بر عدم قطع رسولان الهی حکم می کرد،[۱۱] مدعا بود که بعداز او رسالت در ۶ بدن از اولادش ادامه خواهد داشت که واپسین آن ها مهدی قائم میباشد.[۱۲]
فردوس و جهنم
ابومنصور بر این اطمینان بود که منظور از پردیس،کسی میباشد که به موالات و دوستی او مأمور هستیم و وی به عبارتی امام وقت میباشد و در مقابل منظور از دوزخ وجهنم فردی میباشد که خصم امام میباشد و همه مأمور به عداوت و دشمنی با او میباشند. پس آن هر که امام فرصت (ع) را آشنایی، زیرا به جنّت کمال رسیده میباشد، تکلیف از او ساقط میباشد.[۱۳]
شریعت
به نقل از سعد بن عبدالله اشعری[۱۴] ابومنصور برای پیروانش جمیع محارم را حلال میشمرد و واجبات و فرائض را از آنها ساقط میدانست و چنانکه ابوالحسن اشعری[۱۵] اشاره کرده، بر این باور بود که همه محرمات اسامی اشخاصی میباشد که آفریدگار دوستی و ولایت آن ها را نهی کردن نموده است و واجبات اسماء رجالی میباشد که ولایت آنها واجب و فرض میباشد.
در بنا شده در حیث او اصل دیانت به عبارتی معرفتِ امام وقت میباشد و هر کس واجب را پاس دارااست و از حرام دست گردید و به عبارت دیگر در نظرگاه وی به امام بعد از ظهر مؤمن باشد و از معاند او هجران جوید،به جنت کمال که به عبارتی واقعیتِ امام میباشد،دست مییابد و از دوزخ و جهنم که اهریمن فرصت میباشد،رهایی مییابد. از این رو او این آیه از قرآن «لَیسَ عَلَی اَلَّذینَ آمَآهنگ و عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِموا» [۱۶]را بر این اساس تعبیر و تأویل می کرد.[۱۷]
باور به تشبیه
قبل از رسیدگی ظریفتری از طریق اندیشه ابومنصور، یک سری گزارش دیگر میبایستی گزینه تحقیق قرار گیرد: به گفته سعدبن عبدالله اشعری[۱۸] ابومنصور مدعا بود که پروردگار اورا به سوی خویش خوانده، با او کلام گفته،دستش را بر راز وی کشیده و به او گفته میباشد: «برو ای فرزند و خوی را بر اینجانب بخوان»[۱۹]در گزارش سعد تصریح گردیده که خدا با ابومنصور به فارسی صحبت گفته و اورا «پسر» خوانده بوده میباشد. این نظریه نشانه می دهد که ابومنصور زیرا بخش اعظمی از غالیان شیعی، افکاری مطابق تشبیه داشته میباشد. ابومنصور بر این اعتقادوباور بود که او مشابه معبود خویش میباشد.
ظاهراً این نحوه تامل با اطمینان همگانی مشبهان که خدا را به بشر تشبیه میکردهاند، تفاوت داشته و مطابق این بوده میباشد که کسی زیرا ابومنصور که پیامبر و فرستاده میباشد، میتواند به درجهای رسد که همچون پروردگار خواهد شد و روح الهی در وی بدمد.

خدمات صفر تا صد تشریفات ترحیم مشهد؛ از برنامهریزی تا پایان مراسم