loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 23
يکشنبه 13 آبان 1403 زمان : 11:54


«امام کیست؟و چه اثری در زندگی معنوی و مادی ما تواند داشته باشد؟» من به واقع نتوانم شناخت ولی توانم بیان آنکس را که به صدق و معرفت،تالی پیمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بود و اشرف نوع بنی بشر، و وصی بلا فصل مسلم، امیر مؤمنان علی علیه السلام بود و رهبر عارفان کشش بخش دل و جان، و آرامش آموز انس و جان، خیال و خاطر نشانه و نقل به مضمون کنم،باشد که روانها را آشنایی دهد و برای روءیت کرد اهل بصیرت، نمایی تشریفات ترحیم مشهد روشن پیش آورد. امیر مؤمنان علیه السلام به طارق بن شهاب‏ «که شیوه عرش امامت می‏جست و پیش شهاب (۱) می‏گرفت تا مگرش موسی‏وار «بقبس من النار» رساند و از آن نار،ره به کوی نور الانوار یابد،فرمود:

«امام، کلمه خدائی هست، عامل الاهی می‌باشد، جهت معبود است (۲) و نماینده خواست پروردگار (۳).

امام،نور یزدان می‌باشد،و واسطه معرفی درست‏خلاق دانا (۴).

امام،آیت کردگار می‌باشد و نشان خاص خدا.

او‌را خدای بر می‏گزیند و از همگان برتر و خوب می‏داند،و آن علم و توفیق و کمال که لایق مقام امامت میباشد،در او می‏نهد و آنگاه‏«طاعت و ولایت وی‏»را بر همه آفریدگانش واجب میکند (زیرا خیرشان در اطاعت اوست و کمالشان وابسته قبول ولایت او.)

از آن پس،نماینده حق و ولی مطلق،در آسمانها و زمین‏«امام‏»می باشد.

آحاد بندگان خدای در فقیه تکوین و تشریع،پیمان‏دار آنند که از این‏«وجود عزیز»منفعت گیرند و از رهبری و هدایت او،به جان،استقبال کنند.

هر کس بر او پیشی گیرد و بی‏دستور وی،کاری اعمال دهد،نافرمانی خدای کرده و از مرز ایمان،به در رفته میباشد.

امام،هر چه را معبود خواهد،کند و همان که ایزد متعال خواهد،دلخواه او همانست.

بر بازویش به خط توان نوشته :«و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا» (۵)

آری،وجود امام،صدق محض است و عدل تام و تک تک (خواستار واقعیت و صدق باید یکسر به او دیده دوزد) و از ایفا و رفتارش دقیقا تاسی کند،و طالب بخشید و تندرست نفس،بایست در پی او رود و پای، جای پای او نهد تا بدان معیار، خود را سنجد و اعتدال بخشد،و اقامه قسط و عدل تواند.) (۶)

برای امام،ستونی روشن و نورانی نصب شده که محرمانه به عرش دارد و پائی بر زمین، و به‌این روشنی و فروغ و روشنایی،امام تواند باطنها را بیند و نهانیها را آگهی یابد و آنچه در فقیه است‏شناسد و کلیه موجودات ملکوتی و بلندتر از آنرا نیز مشاهده کند، و اصلی‏تر از تمامی، جاری ساختن بندگان خداوند را واقف گردد (و نظارتی که جایگاه امامت را شاید، بر فقیه و جهانیان داشته باشد، و به موقع و به جا،هدایت و دلالت‏خیر نماید.)

امام، صحبت طیوران هم داند،و سخن غیر آدمی نیز شناسد،و بدین سبب‏«ولایت‏بر آنان‏»هم مسلم اوست.

امام، وجودی میباشد که پروردگار،شایسته وحی خویش دانسته،و شایسته استحضار از مسائل غیب شناخته، و به واژه و کلمه خویش مؤیدش ساخته،و حکمت‏خاصه‏اش بدو تلقین فرموده،و دل اورا مقام ظهور شیت‏خویش نموده، و اورا سلطنت و چیرگی به فقید بخشیده، و امارت و فرمانروائی فقید داده، و همه را محکوم طاعت او گردانیده.

امامت، میراث انبیاست و جايگاه اصفیا،خلافت‏خدائی است و جانشینی به مجموع معنای رسولان الاهی.

و همین مقام می باشد که‏ «ولایت و سلطنت‏» از آن خیزد و «هدایت و طهارت‏» از آن تراود، و چنین رتبه‏ای، حقیقت‏نمای بی نقص دین است و از هر واحد سنجش و مکتبی،عالی و بهتر‏تر تواند رهبری جانهای کمال جوی کند.

امام، عامل راهروان طریق حق میباشد، و فروغ بخش هدایت طلبان.

امام، شیوه سالکان کوی خداست و خورشید نوروروشنایی افشان دلهای آشنا.

ولایت او مایه نجات است و طاعت او لازمه واقع حیات،و مددکار عالم بعد از ممات.

همین‏«ولایت‏»،مؤمنان را عزت دهد و گنهکاران را سبب ساز شفاعت شود،محبان را رهائی از بلا و عذاب بخشد و تابعان را به رستگاری و کامیابی رساند.

آری ‏«ولایت‏» شاخص‏ترین آرم اسلام می باشد، و برترین نشان استسلام،کمال ایمان بدان وابسته،و شناخت‏حدود و احکام، بدان مربوط، سنتها را هم او روشن کند و حرام از حلال، او به درست‏باز نماید.

و چنین جايگاه‏ای را (به نحو مطمئن و اعتماد نصیب) جز هر کس خدایش برگزیده و شایسته شناخته، حائز نگردد، و غیر آنکه پروردگارش مقدم داشته و امامت و حکمت‏بخشیده واجد نشود.

پس خواسته از «ولایت‏»، مراقبت مرزهای ‏«خوی و آیین و انسانیت‏» است و چاره‏سازی نیکو برای امور «دنیوی و اخروی‏» و زمان را چنان گذراندن که شایسته‏ «آدمیت و کمال‏» باشد.

امام، برای تشنگان، آب گواراست، و برای هدایت‏خواهان، عامل و راهنما.

نمودار عالی این مرتبت را وجود علی بن ابی طالب و یازده فرزند گرامیش علیهم السلام صورت بود اعطا کرد،از‌آن‌جا‌که به حق واقع،راس دایره ایمان بودند،و قطب حقیقی وواقعی وجود، و آسمان جود، و شرف موجود، آنها، اصل عز و مجد بودند، و مبدا و منشا بزرگی و جلال، و مضمون‌ و مبنای والا و کمال.

وه!که امام، چراغ مالامال نور و روشنایی هدایت می‌باشد و طریق روشن بهروزی.

امام، آب حیات بخشی است که پیاپی فرا رسد (۷) و دریائی هست که دمادم، فزونی گیرد و داد و فریاد کند (۸).

امام، ماه تابان می‌باشد و ابر پر باران.

آنگاه که مهالک،دیده‏ها را کور سازد،او طریق نماید و دست گیرد،و هنگامی که تارهای حیات،نومیدی فراهم سازد،او شمع به بین عده آورد و همگی را امید بخشد.

بحر وجود او‌را کرانه نیست، و شرافت ذاتش را تعریف‌و‌تمجید ممکن نی،و دست و دیده‏ها را وصول به دامن و جانش میسر نه (۹).

او چشمه جوشان میباشد و بوستان عظیم و بی‏کران (۱۰)، و فزاینده نشاط جان (۱۱).

وجود امام،سرا پا کار صالح است، و کالای رابح و راجح.

طرز بی واسطه، او نماید، و داروی درست،او دهد،و پدری، به مجموع، او کند، و در پیش آمدهای طاقت فرسا، او حمایت رساند.

حاکم،اوست و آمر به حق، او، و ناهی از خلاف هم،او،بر آفریدگان، از جانب پروردگار، او جانبداری کند و امین خداوند بر حقایق، هموست.

رهنمائی بندگان را به امر خدا، او عهده ‏دار می باشد، و تا هر جا که مرز حکومت‏خدائی وسعت‏یافته، مسند دار قضا و داوری (۱۲) ، اوست.

ظاهر وجودش را قدرتی (جز خدا) حکم دهنده نگردد،و باطن اورا هیچ درک و درکی، به درست نشناسد، مثل و مانندش، بعد از ظهر او بخود نبیند، و کس، مرتبه و مرتبت وی، هیچ زمان نیابد.

او پرتو جلال کبریاست و شرف ارض و سماء.

عقل را درنگ در مقامش، حیرت دهد، و مغز را توجه به کمالش، مبهوت کند.

(زیرا که درک را اساس، احساس می‌باشد و قیاس،و امام، هم ازاین مقدار برتر می باشد و هم از آن میزان،فراتر)» (۱۳)

بویژه،امام فرصت علیه السلام که خلاصه صفات و کمالات کلیه انبیا و اوصیای حق میباشد و مکتب وی، جامع جمیع درسهای بلندمرتبه و رویش.

آحاد پیمبران،مقدمه ظهور فرستاده خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بودند،و خط مش ادراک کتاب دانشگاهی اورا،هموار می‏کردند، و جانها را آماده ادراک آن می‏ساختند تا فراز آید و«آئین بی نقص‏»را به عالم و جهانیان اعلام دارد.

البته اینک رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و یازده امام و وصی او علیهم السلام چشم به راه آنند که‏ «حجت‏بالغه درانتظار» آید، و آن درسها که داده‏اند و آن تعلیمات که به هر مجال، اظهار نموده‏اند، صورت واقع و جامع دهد، و آن غرض بهتر و جامع که خدا،از نظام هدایت داشت، نمایان سازد.

آری، او، تحقق بخش مقصود انبیا و اوصیا میباشد،و هدف الاهی و خواسته خاص اوست، او برای اصلاح بی نقص فقید انسانی قیام خواهد کرد، و بساط اهریمنی و شر،به هم خواهد زد، و این همگی داد و فریاد جان و در حال حاضر، به رمز خواهد آورد.

ما نیز در پی همگی پیمبران و اوصیای او، با دلی شوریده،ایستاده و نگران راهیم تا کی آن ‏«دولت عدل و صلاح‏» شروع خواهد شد، و آن بعد از ظهر‏ «کمال و فلاح‏» فرا رسد، طالبان را جانی دیگر بخشد، و مشتاقان را توانی بیشتر دهد.

به آفریدگار که چنانچه می‏دانستیم عدم حضور امام، چه دردها به وجودمان داده؟
و چه زیانها به شعور و شعورمان رسانده؟

و چه اختلاف در میانمان افکنده؟

و چه بی‏سامانی،در اجتماعمان مهیا آورده؟و چقدر آشنایی نحوه حق را مشقت بار کرده؟

و چه شبهه‏ها تولید نموده؟

و چه اضطرابها و انحرافهائی را موجب گردیده؟

و به چه شکل مؤمنان، خوار گشته‏اند و فاسقان، عزت یافته‏اند؟

اهل آئین را پریشانی و دوری، سراپا گرفته، و خواستاران هدایت را همگی بال شکسته، به پروردگار که درصورتی که این همگی عقب ماندگی از صلاح و رشد را در می‏یافتیم، و آن تمامی نقص و عیب را ادراک می‏کردیم، و تاثیر امام را در اجتماع مسلمین می‏شناختیم، و راه‌حل همه بیچارگی‏ها را در حضور وی می‏دانستیم،از فراق او، فریاد می‏کشیدیم، و شب و روز به شیون از خدای، طلب ظهورش می‏کردیم، و لب به خنده نمی‏گشادیم و در غایب بودن وی به هیچ امری، خوشحال نبودیم.

اینک هم از خدای منان، استدعا می‏کنیم و به جان می‏خواهیم که امام مارا اذن ظهور بخشد و به یمن مقدم وی، ارواح ما را صفا و عصمت دهد و به عزت و تاثیر وجودی او، معاش ما‌را با عدل و ایمان و عمل باتقوا همراه نماید و به قدرت تعلیم وی،این در طریق ماندگان را به دانش و فهم و شعور و کمال رساند.


«امام کیست؟و چه اثری در زندگی معنوی و مادی ما تواند داشته باشد؟» من به واقع نتوانم شناخت ولی توانم بیان آنکس را که به صدق و معرفت،تالی پیمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بود و اشرف نوع بنی بشر، و وصی بلا فصل مسلم، امیر مؤمنان علی علیه السلام بود و رهبر عارفان کشش بخش دل و جان، و آرامش آموز انس و جان، خیال و خاطر نشانه و نقل به مضمون کنم،باشد که روانها را آشنایی دهد و برای روءیت کرد اهل بصیرت، نمایی تشریفات ترحیم مشهد روشن پیش آورد. امیر مؤمنان علیه السلام به طارق بن شهاب‏ «که شیوه عرش امامت می‏جست و پیش شهاب (۱) می‏گرفت تا مگرش موسی‏وار «بقبس من النار» رساند و از آن نار،ره به کوی نور الانوار یابد،فرمود:

«امام، کلمه خدائی هست، عامل الاهی می‌باشد، جهت معبود است (۲) و نماینده خواست پروردگار (۳).

امام،نور یزدان می‌باشد،و واسطه معرفی درست‏خلاق دانا (۴).

امام،آیت کردگار می‌باشد و نشان خاص خدا.

او‌را خدای بر می‏گزیند و از همگان برتر و خوب می‏داند،و آن علم و توفیق و کمال که لایق مقام امامت میباشد،در او می‏نهد و آنگاه‏«طاعت و ولایت وی‏»را بر همه آفریدگانش واجب میکند (زیرا خیرشان در اطاعت اوست و کمالشان وابسته قبول ولایت او.)

از آن پس،نماینده حق و ولی مطلق،در آسمانها و زمین‏«امام‏»می باشد.

آحاد بندگان خدای در فقیه تکوین و تشریع،پیمان‏دار آنند که از این‏«وجود عزیز»منفعت گیرند و از رهبری و هدایت او،به جان،استقبال کنند.

هر کس بر او پیشی گیرد و بی‏دستور وی،کاری اعمال دهد،نافرمانی خدای کرده و از مرز ایمان،به در رفته میباشد.

امام،هر چه را معبود خواهد،کند و همان که ایزد متعال خواهد،دلخواه او همانست.

بر بازویش به خط توان نوشته :«و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا» (۵)

آری،وجود امام،صدق محض است و عدل تام و تک تک (خواستار واقعیت و صدق باید یکسر به او دیده دوزد) و از ایفا و رفتارش دقیقا تاسی کند،و طالب بخشید و تندرست نفس،بایست در پی او رود و پای، جای پای او نهد تا بدان معیار، خود را سنجد و اعتدال بخشد،و اقامه قسط و عدل تواند.) (۶)

برای امام،ستونی روشن و نورانی نصب شده که محرمانه به عرش دارد و پائی بر زمین، و به‌این روشنی و فروغ و روشنایی،امام تواند باطنها را بیند و نهانیها را آگهی یابد و آنچه در فقیه است‏شناسد و کلیه موجودات ملکوتی و بلندتر از آنرا نیز مشاهده کند، و اصلی‏تر از تمامی، جاری ساختن بندگان خداوند را واقف گردد (و نظارتی که جایگاه امامت را شاید، بر فقیه و جهانیان داشته باشد، و به موقع و به جا،هدایت و دلالت‏خیر نماید.)

امام، صحبت طیوران هم داند،و سخن غیر آدمی نیز شناسد،و بدین سبب‏«ولایت‏بر آنان‏»هم مسلم اوست.

امام، وجودی میباشد که پروردگار،شایسته وحی خویش دانسته،و شایسته استحضار از مسائل غیب شناخته، و به واژه و کلمه خویش مؤیدش ساخته،و حکمت‏خاصه‏اش بدو تلقین فرموده،و دل اورا مقام ظهور شیت‏خویش نموده، و اورا سلطنت و چیرگی به فقید بخشیده، و امارت و فرمانروائی فقید داده، و همه را محکوم طاعت او گردانیده.

امامت، میراث انبیاست و جايگاه اصفیا،خلافت‏خدائی است و جانشینی به مجموع معنای رسولان الاهی.

و همین مقام می باشد که‏ «ولایت و سلطنت‏» از آن خیزد و «هدایت و طهارت‏» از آن تراود، و چنین رتبه‏ای، حقیقت‏نمای بی نقص دین است و از هر واحد سنجش و مکتبی،عالی و بهتر‏تر تواند رهبری جانهای کمال جوی کند.

امام، عامل راهروان طریق حق میباشد، و فروغ بخش هدایت طلبان.

امام، شیوه سالکان کوی خداست و خورشید نوروروشنایی افشان دلهای آشنا.

ولایت او مایه نجات است و طاعت او لازمه واقع حیات،و مددکار عالم بعد از ممات.

همین‏«ولایت‏»،مؤمنان را عزت دهد و گنهکاران را سبب ساز شفاعت شود،محبان را رهائی از بلا و عذاب بخشد و تابعان را به رستگاری و کامیابی رساند.

آری ‏«ولایت‏» شاخص‏ترین آرم اسلام می باشد، و برترین نشان استسلام،کمال ایمان بدان وابسته،و شناخت‏حدود و احکام، بدان مربوط، سنتها را هم او روشن کند و حرام از حلال، او به درست‏باز نماید.

و چنین جايگاه‏ای را (به نحو مطمئن و اعتماد نصیب) جز هر کس خدایش برگزیده و شایسته شناخته، حائز نگردد، و غیر آنکه پروردگارش مقدم داشته و امامت و حکمت‏بخشیده واجد نشود.

پس خواسته از «ولایت‏»، مراقبت مرزهای ‏«خوی و آیین و انسانیت‏» است و چاره‏سازی نیکو برای امور «دنیوی و اخروی‏» و زمان را چنان گذراندن که شایسته‏ «آدمیت و کمال‏» باشد.

امام، برای تشنگان، آب گواراست، و برای هدایت‏خواهان، عامل و راهنما.

نمودار عالی این مرتبت را وجود علی بن ابی طالب و یازده فرزند گرامیش علیهم السلام صورت بود اعطا کرد،از‌آن‌جا‌که به حق واقع،راس دایره ایمان بودند،و قطب حقیقی وواقعی وجود، و آسمان جود، و شرف موجود، آنها، اصل عز و مجد بودند، و مبدا و منشا بزرگی و جلال، و مضمون‌ و مبنای والا و کمال.

وه!که امام، چراغ مالامال نور و روشنایی هدایت می‌باشد و طریق روشن بهروزی.

امام، آب حیات بخشی است که پیاپی فرا رسد (۷) و دریائی هست که دمادم، فزونی گیرد و داد و فریاد کند (۸).

امام، ماه تابان می‌باشد و ابر پر باران.

آنگاه که مهالک،دیده‏ها را کور سازد،او طریق نماید و دست گیرد،و هنگامی که تارهای حیات،نومیدی فراهم سازد،او شمع به بین عده آورد و همگی را امید بخشد.

بحر وجود او‌را کرانه نیست، و شرافت ذاتش را تعریف‌و‌تمجید ممکن نی،و دست و دیده‏ها را وصول به دامن و جانش میسر نه (۹).

او چشمه جوشان میباشد و بوستان عظیم و بی‏کران (۱۰)، و فزاینده نشاط جان (۱۱).

وجود امام،سرا پا کار صالح است، و کالای رابح و راجح.

طرز بی واسطه، او نماید، و داروی درست،او دهد،و پدری، به مجموع، او کند، و در پیش آمدهای طاقت فرسا، او حمایت رساند.

حاکم،اوست و آمر به حق، او، و ناهی از خلاف هم،او،بر آفریدگان، از جانب پروردگار، او جانبداری کند و امین خداوند بر حقایق، هموست.

رهنمائی بندگان را به امر خدا، او عهده ‏دار می باشد، و تا هر جا که مرز حکومت‏خدائی وسعت‏یافته، مسند دار قضا و داوری (۱۲) ، اوست.

ظاهر وجودش را قدرتی (جز خدا) حکم دهنده نگردد،و باطن اورا هیچ درک و درکی، به درست نشناسد، مثل و مانندش، بعد از ظهر او بخود نبیند، و کس، مرتبه و مرتبت وی، هیچ زمان نیابد.

او پرتو جلال کبریاست و شرف ارض و سماء.

عقل را درنگ در مقامش، حیرت دهد، و مغز را توجه به کمالش، مبهوت کند.

(زیرا که درک را اساس، احساس می‌باشد و قیاس،و امام، هم ازاین مقدار برتر می باشد و هم از آن میزان،فراتر)» (۱۳)

بویژه،امام فرصت علیه السلام که خلاصه صفات و کمالات کلیه انبیا و اوصیای حق میباشد و مکتب وی، جامع جمیع درسهای بلندمرتبه و رویش.

آحاد پیمبران،مقدمه ظهور فرستاده خاتم صلی الله علیه و آله و سلم بودند،و خط مش ادراک کتاب دانشگاهی اورا،هموار می‏کردند، و جانها را آماده ادراک آن می‏ساختند تا فراز آید و«آئین بی نقص‏»را به عالم و جهانیان اعلام دارد.

البته اینک رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و یازده امام و وصی او علیهم السلام چشم به راه آنند که‏ «حجت‏بالغه درانتظار» آید، و آن درسها که داده‏اند و آن تعلیمات که به هر مجال، اظهار نموده‏اند، صورت واقع و جامع دهد، و آن غرض بهتر و جامع که خدا،از نظام هدایت داشت، نمایان سازد.

آری، او، تحقق بخش مقصود انبیا و اوصیا میباشد،و هدف الاهی و خواسته خاص اوست، او برای اصلاح بی نقص فقید انسانی قیام خواهد کرد، و بساط اهریمنی و شر،به هم خواهد زد، و این همگی داد و فریاد جان و در حال حاضر، به رمز خواهد آورد.

ما نیز در پی همگی پیمبران و اوصیای او، با دلی شوریده،ایستاده و نگران راهیم تا کی آن ‏«دولت عدل و صلاح‏» شروع خواهد شد، و آن بعد از ظهر‏ «کمال و فلاح‏» فرا رسد، طالبان را جانی دیگر بخشد، و مشتاقان را توانی بیشتر دهد.

به آفریدگار که چنانچه می‏دانستیم عدم حضور امام، چه دردها به وجودمان داده؟
و چه زیانها به شعور و شعورمان رسانده؟

و چه اختلاف در میانمان افکنده؟

و چه بی‏سامانی،در اجتماعمان مهیا آورده؟و چقدر آشنایی نحوه حق را مشقت بار کرده؟

و چه شبهه‏ها تولید نموده؟

و چه اضطرابها و انحرافهائی را موجب گردیده؟

و به چه شکل مؤمنان، خوار گشته‏اند و فاسقان، عزت یافته‏اند؟

اهل آئین را پریشانی و دوری، سراپا گرفته، و خواستاران هدایت را همگی بال شکسته، به پروردگار که درصورتی که این همگی عقب ماندگی از صلاح و رشد را در می‏یافتیم، و آن تمامی نقص و عیب را ادراک می‏کردیم، و تاثیر امام را در اجتماع مسلمین می‏شناختیم، و راه‌حل همه بیچارگی‏ها را در حضور وی می‏دانستیم،از فراق او، فریاد می‏کشیدیم، و شب و روز به شیون از خدای، طلب ظهورش می‏کردیم، و لب به خنده نمی‏گشادیم و در غایب بودن وی به هیچ امری، خوشحال نبودیم.

اینک هم از خدای منان، استدعا می‏کنیم و به جان می‏خواهیم که امام مارا اذن ظهور بخشد و به یمن مقدم وی، ارواح ما را صفا و عصمت دهد و به عزت و تاثیر وجودی او، معاش ما‌را با عدل و ایمان و عمل باتقوا همراه نماید و به قدرت تعلیم وی،این در طریق ماندگان را به دانش و فهم و شعور و کمال رساند.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 485
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 149
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 214
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 365
  • بازدید ماه : 472
  • بازدید سال : 2947
  • بازدید کلی : 31710
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی