(شهیدشدن ۶۱ق)، از یاران امام علی(ع) که بعد از اتفاق کربلا به امر ابنزیاد کشته شد. وی در پیکار جَمَل دیده چپ و در مبارزه صِفَّین دیده راستش را در رکاب حضرت علی(ع) از دست اعطا کرد.[۱] وی بعد از حادثه کربلا، به سخنرانی ابنزیاد در ملامت اهلبیت(ع) در مسجد کوفه اعتراض کرد و در سود به امر ابنزیاد سرش را از بدن جداگانه نمودند. به نقل از تاریخ طبری، وقتی که ابنزیاد اعلامکرد: خدای را قدردانی که حق و اهلش را ظواهر کرد و یزید بن معاویه و حزبش را امداد کرد و دروغگو پسر دروغگو (حسین بن علی) را کشت.» عبدالله بن عفیف به سخنان وی اعتراض کرد و تشریفات ترحیم مشهد اذعان کرد:
اى پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو، تو و پدرت هستيد و نيز كسى میباشد كه به تو حكومت بخشید و پدرش. اى ابنمرجانه! پسرانِ پيامبران را میكشيد و کلام صدّيقان را بر لهجه میآوريد؟![۲]
ابنزیاد دستورداد عبدالله را بازداشت نمایند.[۳] وی با رمز دادن شعار یا این که مبرور (یا این که مبرور؛ به معنای خوبیگردیده و جانبداریگردیده) که شعار طایفهاش بود،[۴] طایفهاش را به یاری فراخواند، بستگانش اورا از مجلس خارج بردند. شبهنگام دور و بری ها ابنزیاد منزلاش را محاصره کردند.[۵] عبدالله نابینا بود ولی دخترش صَفیه اورا به نبرد ارشاد می کرد.[۶] سربازان ابنزیاد اورا بازداشت کرده و نزد عبیدالله بن زیاد بردند و به فرمان ابنزیاد گردنش را زدند و بدنش را در کُناسه کوفه بهدار آویختند.[۷] وی پیش از شهید شدن به ابنزیاد گفته بود اینجانب قبل از به دنیاآمدن تو از خداوند در خواست کرده بودم که شهادتم را به دست لعنت شدهترین خلقش قرار دبدهد.[۸]
رجز عبدالله بن عفیف در قبال سربازان ابنزیاد
ترجمه: به خداوند قسم در حالتی که بینا بودم عرصه بر شما تنگ میشد[۹]
پانویس
بلاذری، انسابالاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۱۰؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۸.
ابنکثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۹۱؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
ابنکثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۹۱؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
محدثی، فرهنگ وتمدن عاشورا، ص۴۸۰.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
بلاذری، انسابالاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۱۰.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۲۰.
مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۲۰.
(شهیدشدن ۶۱ق)، از یاران امام علی(ع) که بعد از اتفاق کربلا به امر ابنزیاد کشته شد. وی در پیکار جَمَل دیده چپ و در مبارزه صِفَّین دیده راستش را در رکاب حضرت علی(ع) از دست اعطا کرد.[۱] وی بعد از حادثه کربلا، به سخنرانی ابنزیاد در ملامت اهلبیت(ع) در مسجد کوفه اعتراض کرد و در سود به امر ابنزیاد سرش را از بدن جداگانه نمودند. به نقل از تاریخ طبری، وقتی که ابنزیاد اعلامکرد: خدای را قدردانی که حق و اهلش را ظواهر کرد و یزید بن معاویه و حزبش را امداد کرد و دروغگو پسر دروغگو (حسین بن علی) را کشت.» عبدالله بن عفیف به سخنان وی اعتراض کرد و تشریفات ترحیم مشهد اذعان کرد:
اى پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو، تو و پدرت هستيد و نيز كسى میباشد كه به تو حكومت بخشید و پدرش. اى ابنمرجانه! پسرانِ پيامبران را میكشيد و کلام صدّيقان را بر لهجه میآوريد؟![۲]
ابنزیاد دستورداد عبدالله را بازداشت نمایند.[۳] وی با رمز دادن شعار یا این که مبرور (یا این که مبرور؛ به معنای خوبیگردیده و جانبداریگردیده) که شعار طایفهاش بود،[۴] طایفهاش را به یاری فراخواند، بستگانش اورا از مجلس خارج بردند. شبهنگام دور و بری ها ابنزیاد منزلاش را محاصره کردند.[۵] عبدالله نابینا بود ولی دخترش صَفیه اورا به نبرد ارشاد می کرد.[۶] سربازان ابنزیاد اورا بازداشت کرده و نزد عبیدالله بن زیاد بردند و به فرمان ابنزیاد گردنش را زدند و بدنش را در کُناسه کوفه بهدار آویختند.[۷] وی پیش از شهید شدن به ابنزیاد گفته بود اینجانب قبل از به دنیاآمدن تو از خداوند در خواست کرده بودم که شهادتم را به دست لعنت شدهترین خلقش قرار دبدهد.[۸]
رجز عبدالله بن عفیف در قبال سربازان ابنزیاد
ترجمه: به خداوند قسم در حالتی که بینا بودم عرصه بر شما تنگ میشد[۹]
پانویس
بلاذری، انسابالاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۱۰؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۸.
ابنکثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۹۱؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
ابنکثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۹۱؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
محدثی، فرهنگ وتمدن عاشورا، ص۴۸۰.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
بلاذری، انسابالاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۲۱۰.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۹۶۷م، ج۵، ص۴۵۹.
مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۲۰.
مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۱۲۰.

چکلیست کامل برگزاری مراسم ترحیم؛ از برنامهریزی تا پایان مراسم