loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 19
شنبه 20 ارديبهشت 1404 زمان : 11:28


سَنَةُ الْوُفود یا این که عامُ الْوُفود سال ۹ هجری قمری بعداز مسافرت نبی اکرم(ص) به مدینه میباشد. در امسال، هیئت‌های اکثری به نمایندگی از فامیل‌های متعدد به مدینه نزد فرستاده(ص) آمدند و اظهار اسلام و تاسی کردند. قبل از سال نهم هجری قمری و بعداز آن، تیم‌هایی از خویشان‌های گوناگون برای اظهار اسلام نزد نبی(ص) می‌آمدند؛ اما در سال نهم هجری تیم‌های متعددی نزد فرستاده حاضر شدند؛ به همین استدلال امسال را سنة الوفود یا این که عام الوفود نامیده‌اند.[۱]در مسجد النبی نیز ستونی به اسم اُسطوانة الوفود وجود داراست.[مستلزم منبع] سنه و عام را به معنای سال[۲] و وفد را به معنای گروهی که برای مسئله‌ای نزد حکم دهنده می روند،[۳ تشریفات ترحیم مشهد تمجید کرده‌اند.

وفدها و میل به اسلام
بعداز فتح مکه عموم تیم‌مجموعه از خویشاوندان‌های متعدد به شهر مدینه نزد فرستاده(ص) آمدند و اسلام آوردند و اعلام کردند به‌دنبال آن حضرت‌اند. فرستاده نیز با لطف و محبت و اعتنا آن‌ها را به عهده گرفت؛[۴] بدین ترتیب جزیرة العرب یک پارچه شد و پیکار‌ها و تضارب‌ها به صلح و وقار تبدیل شد. روضه خوان طبرسی در اعلام الوری می‌نویسد: «چـون قوم ثقیف (اهل طائف) مسلمان شدند، قبائل فوج فوج وگروه دسته نمایندگان خود را به مدینه پیامبر و باطن آیین مبین اسلام شدند؛ همچنان که پروردگار فرموده میباشد».[۵](یدخلون فی آیین الله افواجا)

نقطه پايان حرف روحانی طبرسی اشاره به سوره نصر دارااست که پروردگار متعال در آن، فتح مکه و این رغبت به اسلام را پیشگویی نموده است:[۶] «زیرا کمک خداوند و موفقیت فرا برسد(۱) و ملاحظه کنی که عموم تیم‌تیم در آیین خداوند درآیند(۲)...».

پیش از سال نهم و بعد از آن نیز وفدهایی نزد نبی آمدند. یعقوبی در تاریخش از ۲۶ قوم اسم میبرد که رؤسای آنان با گروهی به مدینه آمدند.[یادداشت ۱] [۷]

گستردن بعضی وفدها
وفد أسَد

ده مرد از «بَنی أسَد بن خُزَیمه» در نخستین سال نهم هجری قمری نزد فرستاده پروردگار(ص) آمدند و اسلام آوردند، برای مثال «ضِرار بن أزوَر» و «طُلَیحة بن خُوَیلِد» و «حَضرَمی بن عامر» که سخنی منت‌آمیز اعلام‌کرد و درباره آن ها این آیه نازل شد: «بر تو منت می‌نهند که مسلمان گردیده‌اند، بگو: اسلامِ خویش را بر اینجانب منت مگذارید، بلکه معبود بر شما منت میگذارد که شمارا به سوی ایمان هدایت کرد، در شرایطی‌که درستگو باشد».[۸] عده ای از طایفه بنی الزِّنیه نیز همپا اینان بودند.[۹]

وفد فَزاره

زیرا پیامبر خداوند(ص) از تبوک رجوع و برگشت، وفد «بنی فَزاره» ده مرد و اندی به عنوان مثال «خارجة بن حصن» نزد فرستاده معبود آمدند و اسلام خویش را اعلام کردند و زیرا از کم آبی و قحطی مملکت‌های خویش گشوده گفتند، پیامبر خداوند بالای منبر رفت و برای وی دعا کرد و شش روز باران آمد که عرش چشم نمیشد. دیگربار نبی آفریدگار بر منبر رفت و دعا کرد تا ابرها متفرق شدند و باران ایستاد.[۱۰]

وفد هلال بن عامر

چندین نفر از طایفه «بنی هلال» نزد فرستاده خداوند(ص) رسیدند، برای مثال «مخلوق عَوف بن أصرَم» که فرستاده معبود او‌را «عبدالله» نامید و «زیاد بن عبدالله بن صاحب» که در منزل خاله خویش، میمونه دختر حارث فرود آمد، و فرستاده خداوند اورا با خویش به مسجد موفقیت و بعد از نماز ظهر او‌را پیش طلبید و دست بر راز او بنیان و تا کنار بینی او کشید، و تا زنده بود تاثیر نورانیت آن در روی او اشکار بود.[۱۱]

وفد بنی کِنانه

از طایفه «بنی لیث بن دیده نشده بن بنده مناة بن کِنانه» مردی به اسم «واثلة بن أسقع لیثی کِنانی» در سال نهم هجری قمری در موقعی که فرستاده پروردگار(ص) برای مسافرت تبوک مهیا می شد، به مدینه آمد و نماز صبح را با فرستاده خداوند خواند. نبی پروردگار(ص) به وی ذکر کرد: «که هستی و چرا آمده‌ای و چه میخواهی؟» واثله نسبت خویش را ذکر کرد و به پهنا رساند که آمده‌ام تا به آفریدگار و رسولش ایمان بیاورم. پیامبر پروردگار اذعان کرد: «پس بر آنچه اینجانب دوست دارم و کراهت دارم بیعت کن». واثله بیعت کرد و نزد خانواده خود رجوع و از اسلام خود آن ها را با خبر ایجاد کرد. پدرش ذکر کرد: به پروردگار عهدوپیمان دیگر هیچ گاه با تو واژه‌ای حرف نخواهم اذعان کرد. البته خواهرش شنید و اسلام آورد و اورا به خط مش‌انداخت تا دیگربار به مدینه رجوع. درین هنگام پیامبر خداوند رهسپار تبوک گردیده بود. واثله اعلام‌کرد: هر که من‌را در ستون خویش سوار نماید و به فرستاده پروردگار برساند، سهم غنیمت اینجانب از آنِ وی باشد. کَعْب بن عُجرة بَلَاو اورا سوار کرد تا به فرستاده آفریدگار ملحق شد... و غنیمتی به دست آورد و آن را نزد کعب بن عجره آورد تا به وی دهد. کعب آن را نپذیرفت و بیان کرد حلالت باشد. اینجانب برای پروردگار تورا سوار کردم.[۱۲]

وفد تُجیب

سیزده مرد از عموم تُجیب با صدقات واجب اموال خویش نزد فرستاده پروردگار(ص) آمدند. فرستاده پروردگار بشاش شد و به آن‌ها خوش‌آمد اذعان کرد و رده و منزلتشان را گرامی داشت و به بلال امر کرد به خیر و خوبی از وی پذیرایی نماید و محرک دهد... بعد از آن پیامبر پروردگار(ص) فرمود: آیا کس دیگری باقی‌مانده میباشد؟ گفتند: بله، غلامی که از کلیه ما معدود‌سن و سال‌خیس میباشد و او‌را بر راز توشه و بُخیر خویش گذارده‌ایم. حضرت فرمود: اورا نزد ما فرستید. غلام آمد و اظهار‌کرد: اینجانب مردی از فرزندان آن جماعتم که در همین قربت نزد تو آمدند و حوائج آنها را برآوردی. در حال حاضر حاجت من‌را نیز برآور. فرمود: چه حاجت داری؟ خاطرنشان کرد: از پروردگار بخواه من‌را بیامرزد و بر اینجانب عفووبخشش آورد و بی‌نیازی منرا در دلم قرار دهد. نبی خداوند همین دعا را در حق وی کرد و بعد از آن دستورداد همچون به عبارتی که به مردی از اصحاب می دهند به وی دهند. بعد از آن بازگشتند. سال دهم هجری قمری که نبی خداوند آنها را در مِنا روءیت کرد از هم اکنون غلام جویا شد. گفتند: هیچ کس را قانع‌خیس از وی نسبت به آنچه آفریدگار به وی روزی نموده است، ندیده‌ایم. فرمود: امیدوارم همگی ما با خاطری عده، زمانه بگذرانیم.[۱۳]

برای شناخت با دیگر وفدها و تفصیل حالا آن‌ها میتوانید به کتاب تاریخ نبی اسلام محمد، تاثیر محمد ابراهیم آیتی مراجعه‌نمایید.


سَنَةُ الْوُفود یا این که عامُ الْوُفود سال ۹ هجری قمری بعداز مسافرت نبی اکرم(ص) به مدینه میباشد. در امسال، هیئت‌های اکثری به نمایندگی از فامیل‌های متعدد به مدینه نزد فرستاده(ص) آمدند و اظهار اسلام و تاسی کردند. قبل از سال نهم هجری قمری و بعداز آن، تیم‌هایی از خویشان‌های گوناگون برای اظهار اسلام نزد نبی(ص) می‌آمدند؛ اما در سال نهم هجری تیم‌های متعددی نزد فرستاده حاضر شدند؛ به همین استدلال امسال را سنة الوفود یا این که عام الوفود نامیده‌اند.[۱]در مسجد النبی نیز ستونی به اسم اُسطوانة الوفود وجود داراست.[مستلزم منبع] سنه و عام را به معنای سال[۲] و وفد را به معنای گروهی که برای مسئله‌ای نزد حکم دهنده می روند،[۳ تشریفات ترحیم مشهد تمجید کرده‌اند.

وفدها و میل به اسلام
بعداز فتح مکه عموم تیم‌مجموعه از خویشاوندان‌های متعدد به شهر مدینه نزد فرستاده(ص) آمدند و اسلام آوردند و اعلام کردند به‌دنبال آن حضرت‌اند. فرستاده نیز با لطف و محبت و اعتنا آن‌ها را به عهده گرفت؛[۴] بدین ترتیب جزیرة العرب یک پارچه شد و پیکار‌ها و تضارب‌ها به صلح و وقار تبدیل شد. روضه خوان طبرسی در اعلام الوری می‌نویسد: «چـون قوم ثقیف (اهل طائف) مسلمان شدند، قبائل فوج فوج وگروه دسته نمایندگان خود را به مدینه پیامبر و باطن آیین مبین اسلام شدند؛ همچنان که پروردگار فرموده میباشد».[۵](یدخلون فی آیین الله افواجا)

نقطه پايان حرف روحانی طبرسی اشاره به سوره نصر دارااست که پروردگار متعال در آن، فتح مکه و این رغبت به اسلام را پیشگویی نموده است:[۶] «زیرا کمک خداوند و موفقیت فرا برسد(۱) و ملاحظه کنی که عموم تیم‌تیم در آیین خداوند درآیند(۲)...».

پیش از سال نهم و بعد از آن نیز وفدهایی نزد نبی آمدند. یعقوبی در تاریخش از ۲۶ قوم اسم میبرد که رؤسای آنان با گروهی به مدینه آمدند.[یادداشت ۱] [۷]

گستردن بعضی وفدها
وفد أسَد

ده مرد از «بَنی أسَد بن خُزَیمه» در نخستین سال نهم هجری قمری نزد فرستاده پروردگار(ص) آمدند و اسلام آوردند، برای مثال «ضِرار بن أزوَر» و «طُلَیحة بن خُوَیلِد» و «حَضرَمی بن عامر» که سخنی منت‌آمیز اعلام‌کرد و درباره آن ها این آیه نازل شد: «بر تو منت می‌نهند که مسلمان گردیده‌اند، بگو: اسلامِ خویش را بر اینجانب منت مگذارید، بلکه معبود بر شما منت میگذارد که شمارا به سوی ایمان هدایت کرد، در شرایطی‌که درستگو باشد».[۸] عده ای از طایفه بنی الزِّنیه نیز همپا اینان بودند.[۹]

وفد فَزاره

زیرا پیامبر خداوند(ص) از تبوک رجوع و برگشت، وفد «بنی فَزاره» ده مرد و اندی به عنوان مثال «خارجة بن حصن» نزد فرستاده معبود آمدند و اسلام خویش را اعلام کردند و زیرا از کم آبی و قحطی مملکت‌های خویش گشوده گفتند، پیامبر خداوند بالای منبر رفت و برای وی دعا کرد و شش روز باران آمد که عرش چشم نمیشد. دیگربار نبی آفریدگار بر منبر رفت و دعا کرد تا ابرها متفرق شدند و باران ایستاد.[۱۰]

وفد هلال بن عامر

چندین نفر از طایفه «بنی هلال» نزد فرستاده خداوند(ص) رسیدند، برای مثال «مخلوق عَوف بن أصرَم» که فرستاده معبود او‌را «عبدالله» نامید و «زیاد بن عبدالله بن صاحب» که در منزل خاله خویش، میمونه دختر حارث فرود آمد، و فرستاده خداوند اورا با خویش به مسجد موفقیت و بعد از نماز ظهر او‌را پیش طلبید و دست بر راز او بنیان و تا کنار بینی او کشید، و تا زنده بود تاثیر نورانیت آن در روی او اشکار بود.[۱۱]

وفد بنی کِنانه

از طایفه «بنی لیث بن دیده نشده بن بنده مناة بن کِنانه» مردی به اسم «واثلة بن أسقع لیثی کِنانی» در سال نهم هجری قمری در موقعی که فرستاده پروردگار(ص) برای مسافرت تبوک مهیا می شد، به مدینه آمد و نماز صبح را با فرستاده خداوند خواند. نبی پروردگار(ص) به وی ذکر کرد: «که هستی و چرا آمده‌ای و چه میخواهی؟» واثله نسبت خویش را ذکر کرد و به پهنا رساند که آمده‌ام تا به آفریدگار و رسولش ایمان بیاورم. پیامبر پروردگار اذعان کرد: «پس بر آنچه اینجانب دوست دارم و کراهت دارم بیعت کن». واثله بیعت کرد و نزد خانواده خود رجوع و از اسلام خود آن ها را با خبر ایجاد کرد. پدرش ذکر کرد: به پروردگار عهدوپیمان دیگر هیچ گاه با تو واژه‌ای حرف نخواهم اذعان کرد. البته خواهرش شنید و اسلام آورد و اورا به خط مش‌انداخت تا دیگربار به مدینه رجوع. درین هنگام پیامبر خداوند رهسپار تبوک گردیده بود. واثله اعلام‌کرد: هر که من‌را در ستون خویش سوار نماید و به فرستاده پروردگار برساند، سهم غنیمت اینجانب از آنِ وی باشد. کَعْب بن عُجرة بَلَاو اورا سوار کرد تا به فرستاده آفریدگار ملحق شد... و غنیمتی به دست آورد و آن را نزد کعب بن عجره آورد تا به وی دهد. کعب آن را نپذیرفت و بیان کرد حلالت باشد. اینجانب برای پروردگار تورا سوار کردم.[۱۲]

وفد تُجیب

سیزده مرد از عموم تُجیب با صدقات واجب اموال خویش نزد فرستاده پروردگار(ص) آمدند. فرستاده پروردگار بشاش شد و به آن‌ها خوش‌آمد اذعان کرد و رده و منزلتشان را گرامی داشت و به بلال امر کرد به خیر و خوبی از وی پذیرایی نماید و محرک دهد... بعد از آن پیامبر پروردگار(ص) فرمود: آیا کس دیگری باقی‌مانده میباشد؟ گفتند: بله، غلامی که از کلیه ما معدود‌سن و سال‌خیس میباشد و او‌را بر راز توشه و بُخیر خویش گذارده‌ایم. حضرت فرمود: اورا نزد ما فرستید. غلام آمد و اظهار‌کرد: اینجانب مردی از فرزندان آن جماعتم که در همین قربت نزد تو آمدند و حوائج آنها را برآوردی. در حال حاضر حاجت من‌را نیز برآور. فرمود: چه حاجت داری؟ خاطرنشان کرد: از پروردگار بخواه من‌را بیامرزد و بر اینجانب عفووبخشش آورد و بی‌نیازی منرا در دلم قرار دهد. نبی خداوند همین دعا را در حق وی کرد و بعد از آن دستورداد همچون به عبارتی که به مردی از اصحاب می دهند به وی دهند. بعد از آن بازگشتند. سال دهم هجری قمری که نبی خداوند آنها را در مِنا روءیت کرد از هم اکنون غلام جویا شد. گفتند: هیچ کس را قانع‌خیس از وی نسبت به آنچه آفریدگار به وی روزی نموده است، ندیده‌ایم. فرمود: امیدوارم همگی ما با خاطری عده، زمانه بگذرانیم.[۱۳]

برای شناخت با دیگر وفدها و تفصیل حالا آن‌ها میتوانید به کتاب تاریخ نبی اسلام محمد، تاثیر محمد ابراهیم آیتی مراجعه‌نمایید.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 485
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 70
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 101
  • بازدید ماه : 92
  • بازدید سال : 2567
  • بازدید کلی : 31330
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی