loading...

مجله خبری تشریفات

بازدید : 11
پنجشنبه 22 آذر 1403 زمان : 11:17


ما به عبارتی قوانینی که از نخستین گفتیم، هم اکنون هم به عبارتی موقعیت را می‌‌گوییم، که یک کدام از خارج رفتن کل این ارتشی‌های عراق و این جنگنده‌‌های عراق از مرز و بوم ما سوای قید و شرط[میباشد؛ ]هیچ قید و شرطی در شغل وجود ندارد، درحال حاضر که می‌‌گویند ما خارج می رویم. اینها می‌‌گویند: بیایند، ما تشریفات ترحیم مشهد خارج می رویم که شما بیایید رد بشوید، لکن به شرط اینکه صلح باشد، کل بشود مورد؛ یعنی، به شرط اینکه ما هر چه ضرروزیان به شما زدیم، هر چه جنایت کردیم هیچ! این مسخره میباشد حقیقتاً. یک جمعیتی می‌‌خواهند بیایند امداد نمایند شما‌را، شما می گویید: درحال حاضر که می‌‌خواهید امداد بکنید، پس دست بردارید از این ادعاهایی که دارید، شما متهم را دیگر موردنیاز وجود ندارد بشناسید، بیایید صلح بکنیم با هم، مورد نیاز وجود ندارد کهاین تمامی جریمه‌ها که وارداتی میباشد به شما، تلافی بشود! این معنای حریق‌بس وجود ندارد، این معنای صلح وجود ندارد. ما به عبارتی مطلبی که از اولیه گفتیم، همۀ دولتمردان ما به عبارتی مقاله را می گویند. می بایست بی‌قید و شرط، اینها خارج بروند، نروند، بیرونشان می کنیم بی‌‌قید و شرط. و در حالتی‌که زیادتر بمانند برای خودشان ضرر و زیان زیادتر داراست. هر چه بمانند ضررش برای آن‌ها زیاد میباشد و می بایست تک تک[ضرر و زیان]هایی که به ما وارد کرده‌اند، ما درحال حاضر مقدارش را نمی‌دانیم، متخصص می بایست بیاید بگردد مقدارش را مشخص نماید که چقدر مقدارش میباشد آن هم می بایست تحقق پیدا نماید و بایستی جنایتکار هم معین بشود که کی میباشد.

و ما بُعد معنوی این عمل را داریم. ما در شرایطی که عراق، دست بردارد این حزب بعث از عراق و برود گم گردد سراغ کارش و عموم عراق خودشان، این عموم مظلوم خودشان برای خودشان حکومت انتخاب نمایند، یک شاهی از آن ها نمی‌‌خوا هیم، برای اینکه آن بُعد معنوی دیگر وجود ندارد در عمل؛ برای آنکه آن جنایتکار رفت و به پایان رسید، آن بُعد معنوی وجود ندارد در شغل دیگر. ما بُعد معنوی مسئله را می بایست[حل]بکنیم. ما مسئول این جوانها هستیم. ما مسئول این ارتش هستیم. ما مسئول این زنها و مردهایی که نوپا‌‌هایشان و جوانشان را از دست داده‌‌اند، هستیم. مگر ما می توانیم که بی‌قید و شرط بگوییم که بیایید صلح بکنیم، زیرا ما میخواهیم برویم یاری شما بکنیم؟ این مسلک اسلام وجود ندارد که ما بخواهیم یاری آن‌ها بکنیم؟ و یک باج هم بدهیم. آری، برخی حکومتها اینطوری می باشند. نفتهایشان را می دهند و التماسشان هم می‌نمایند. این حکومت اسلامی وجود ندارد اینطور.

صلح تحمیلی یعنی تشویق جانی به جنایت

ما آن چیزهایی که از نخستین گفته‌ایم تا حال سرش هستیم. یک گام اینطرف و آنطرف وجود ندارد در شغل. نمی‌‌خوا هیم که زور کنیم. یک چیز غیر عقلی و غیرعقلایی بگوییم و نمی خواهیم از آن چیزی که هر عقلی می‌پذیرد عقب بنشینیم؛ آن هم به واسطۀ آن بُعد معنوی که داراست، به واسطۀ اینکه بشر جانی را نباید در جنایتش تشویق کرد. ما در صورتیکه صلح بکنیم، معنایش تحسین کردن این جانی میباشد به جنایتش. ما صلح می‌‌خوا‌هیم، خیلی هم می‌‌خوا‌هیم، ولی صلح بی‌قید و شرط. معنایش این میباشد که شما همین جا که می‌باشید باشید یا این که نه، بروید خارج، لکن دیگر باقی‌اش هر چه است، گردیده است دیگر؛ هر چی می‌‌خواهد بشود گردیده است؟ نخیر، این به حیثیت اسلام خسارت میزند اینطور اغماض و حق ندارد کسی اینطور اغماض نماید. ولی رویه دادن برای رفتن به سوریه برای برطرف شدن[سوء تفاهم‌‌ها]با آنان یک مورد‌‌ای وجود ندارد که شما به ما منت داشته باشید؛ ما به شما منت داریم در‌صورتی‌که روی قواعد معمولی باشد. اما زیرا یک تکلیف الهی میباشد. به هیچ کس هم منت نداریم. ولی نباید شما از ما یک چیزی بگیرید که میخواهیم بیاییم کمکتان؛ شمایی که می‌‌گویید که ما با اسرائیل مخالف هستیم و می‌‌دانم که شما لاف می‌‌گویید که شرط اینکه شما بیایید از اینجا رد بشوید این میباشد که صلح بشود و هر چی که ما کردیم دیگر هیچ. این معنای صلح میباشد؟ این معنای روش دادن میباشد؟ شما آویزان می کنید روش دادن را به چیزی که نشود. جهان بایستی این را بداند که ما حاضریم صلح کنیم، حاضریم پیش برویم در آنجا، لکن در پهنا اینکه اینها دارا هستند کنار می روند و یکی موقعیت را می گویند. ما خودمان می‌پذیریم در پهنا این دو دسته بیایند. در همین پانزده روزی که اینها سازه دارا‌هستند، فرض فرمایید که لاف نمی‌‌گویند، می‌‌خواهند بروند، در پهنا این، بیاید یک تیم آیتم دقت همگی، فی مابین‌‌المللی، بیاید استیناف نماید بدین جرمهایی که اینها کرده‌اند، بدین خسارتهایی که به شهرهای ما وارداتی، به روستاهای ما وارداتی. اما یک خسارتهایی به ما وارداتی میباشد که قابل جبران وجود ندارد و آن جوانهای ماست. این دیگر قابل جبران وجود ندارد. اینها آن طرف می بایست در آن پیشگاه آفریدگار بایستی اینها استیناف بشود. در پهنا اینکه شما می‌‌گویید ما کنار می‌‌رویم و بیایید ما دیگر رویکرد می‌‌دهیم به شما، در پهنا اینکه شما کنار م‌‌روید، یک تیم بیایند استیناف نمایند به اینکه جنایات را چقدر بوده، چقدر زیان زده‌اید شما به کشور‌ایران. و یک مجموعه توافق نمائید بیاید که پژوهش نماید به اینکه متهم کی میباشد. اینها هنگامی نتایج شد، [ما صلح می‌‌کنیم]البته روش دادن شما به ما برای رفتن آنجا شما می بایست یک چیزی هم دستی بدهید که ما می‌‌خوا‌هیم برویم با معاند‌های شما پیکار بکنیم. در صورتیکه شما راست می‌‌گویید که با اسرائیل مخالف میباشید و نمی خواهید با این عذر یک کلاهی راز ما بگذارید و خیال و خاطر می کنید که جمهوری اسلامی ایران دقت بدین مسائل ندارد و عده ای که در رأس کارها می‌باشند اعتنا به‌این مسائل ندارند، شما در‌حالتی که نمی‌‌خواهید که یک مکر‌ای داشته باشید و یک عمل خلافی بکنید، بهتر، راه و روش بدهید ما برویم.

عذر بودن درخواست صلح

در زمینه‌ی مسائلی که از نخستین گفتیم، به عبارتی مسائل میباشد. حال ما قبول میکنیم از شما که بیایید بروید خارج، قبول، بسم‌‌اللّه، تشریف ببرند. البته خیر اینکه[با]رفتن خارج، به پایان رسید موضوع. این یکی‌از چیزهایی میباشد که ما می‌‌خواستیم. دو تای دیگرش باقی مانده میباشد که بُعد معنوی آن در حیث ماست، بُعد سیاسی آن در حیث ماست، خیر بُعد دنیوی آن تا اینکه بگویید که غمض عین فرمائید، طلبی دارید از ما نگیرید. مگر ما می توانیم که صرف‌لحاظ کنیم از یک چیزی که جانی را به جنایت خودش تشویق می‌نماید؟ ما بایستی جانی را در جهان رسوا کنیم و جرمی که نموده است از وی بگیریم تا این کارها لااقل، محصور بشود؛ در حالتی‌که از دربین نمی‌رود؛ لااقل، محصور بشود. اینطور نشود که هر کسی افسار گسیخته بریزد شهرهای بقیه افراد را از فی مابین چیره شود و اموال عموم را غارت نماید و حریق بزند و بعد از آن هم بگوید بهتر، بسیار عالی، حال دیگر صلح می‌‌کنیم! این صلح وجود ندارد. این معنایش این میباشد که نخیر، شما می بایست رشوه به ما بدهید تا ما با شما صلح کنیم و این امروز آن روزی وجود ندارد که شما این صحبت‌ها را می‌‌زنید. شما دیگر این کلام‌ها را بایستی کنار بگذارید. شما دیگر قدرتی ندارید که بتوانید یک همچو مسائلی را بگویید و شما خاطر نمائید که بقیه افراد به شما تقویت می‌نمایند. آن دیگرافراد هم مثل شما می‌‌مانند. شما که متاع خودتان بود، اینطور از فعالیت درآمد؛ یک جمعیت یه خرده اینطور خرمشهر را گرفت، آن ها که از بیرون اجیر شما می‌‌خواهند بشوند، آنان برای شما نمی‌‌خواهند شغل بکنند، برای خودشان می‌‌خواهند عمل بکنند. آن‌ها با یک فوت از فی مابین می روند. بدین ترتیب، موضوع این میباشد که ما امروز که در اینجا دچار هستیم به یک همچو حزبی و در آنجا در گیر هستیم به یک همچو رژیم فاسد؛ رژیم اسرائیل، ما در هر جناح حاضریم به اینکه نبرد بکنیم. اینجا که از خودمان میباشد و مبارزه میکنیم، آنجا هم از خویش ما میباشد. ما حاضریم، لکن رویکرد دادن به ما برای رفتن، بایستی یک چیزی ما به شما بدهیم که شما منش بدهید! بایستی ما متهم را دیگر فعالیت نداشته باشیم! می بایست بنشینیم صلح کنیم دیگر با هم، دست به گردن هم بیندازیم که اینهمه آمدی جرم کردی! برای اینکه اکنون می‌‌خواهی به اینجانب ملازمت کنی، بیا یک چیزی هم به ما بده تا ملازمت کنیم! خیر، این قضیه غیرعقلایی میباشد و هیچ زمان نخواهد شد. مورد خط مش دادن یک چیزی میباشد که شما بایستی التماس نمائید که ما بیاییم برویم سراغ آن فعالیت را بکنیم. ما داوطلب هستیم، شما بایستی از ما خواهش نمایید که آقا بیایید با ما امداد فرمائید تا ما برویم جلوی این را بگیریم، در حالتی که راست می گویید که با اسرائیل مخالفید و در‌صورتی‌که موضوع این وجود ندارد و با اسرائیل مخالف نیستید و می‌‌خواهید ما نرویم آنجا، شرط را اینطور قرار می‌‌دهید که حال فارغ از همگی قیدی مصالحه کنیم، آن وقت شما تشریف بیاورید ببرید. آن هم «تشریف بیاورید» حرفی میباشد، تا به طور حقیقی.


ما به عبارتی قوانینی که از نخستین گفتیم، هم اکنون هم به عبارتی موقعیت را می‌‌گوییم، که یک کدام از خارج رفتن کل این ارتشی‌های عراق و این جنگنده‌‌های عراق از مرز و بوم ما سوای قید و شرط[میباشد؛ ]هیچ قید و شرطی در شغل وجود ندارد، درحال حاضر که می‌‌گویند ما خارج می رویم. اینها می‌‌گویند: بیایند، ما تشریفات ترحیم مشهد خارج می رویم که شما بیایید رد بشوید، لکن به شرط اینکه صلح باشد، کل بشود مورد؛ یعنی، به شرط اینکه ما هر چه ضرروزیان به شما زدیم، هر چه جنایت کردیم هیچ! این مسخره میباشد حقیقتاً. یک جمعیتی می‌‌خواهند بیایند امداد نمایند شما‌را، شما می گویید: درحال حاضر که می‌‌خواهید امداد بکنید، پس دست بردارید از این ادعاهایی که دارید، شما متهم را دیگر موردنیاز وجود ندارد بشناسید، بیایید صلح بکنیم با هم، مورد نیاز وجود ندارد کهاین تمامی جریمه‌ها که وارداتی میباشد به شما، تلافی بشود! این معنای حریق‌بس وجود ندارد، این معنای صلح وجود ندارد. ما به عبارتی مطلبی که از اولیه گفتیم، همۀ دولتمردان ما به عبارتی مقاله را می گویند. می بایست بی‌قید و شرط، اینها خارج بروند، نروند، بیرونشان می کنیم بی‌‌قید و شرط. و در حالتی‌که زیادتر بمانند برای خودشان ضرر و زیان زیادتر داراست. هر چه بمانند ضررش برای آن‌ها زیاد میباشد و می بایست تک تک[ضرر و زیان]هایی که به ما وارد کرده‌اند، ما درحال حاضر مقدارش را نمی‌دانیم، متخصص می بایست بیاید بگردد مقدارش را مشخص نماید که چقدر مقدارش میباشد آن هم می بایست تحقق پیدا نماید و بایستی جنایتکار هم معین بشود که کی میباشد.

و ما بُعد معنوی این عمل را داریم. ما در شرایطی که عراق، دست بردارد این حزب بعث از عراق و برود گم گردد سراغ کارش و عموم عراق خودشان، این عموم مظلوم خودشان برای خودشان حکومت انتخاب نمایند، یک شاهی از آن ها نمی‌‌خوا هیم، برای اینکه آن بُعد معنوی دیگر وجود ندارد در عمل؛ برای آنکه آن جنایتکار رفت و به پایان رسید، آن بُعد معنوی وجود ندارد در شغل دیگر. ما بُعد معنوی مسئله را می بایست[حل]بکنیم. ما مسئول این جوانها هستیم. ما مسئول این ارتش هستیم. ما مسئول این زنها و مردهایی که نوپا‌‌هایشان و جوانشان را از دست داده‌‌اند، هستیم. مگر ما می توانیم که بی‌قید و شرط بگوییم که بیایید صلح بکنیم، زیرا ما میخواهیم برویم یاری شما بکنیم؟ این مسلک اسلام وجود ندارد که ما بخواهیم یاری آن‌ها بکنیم؟ و یک باج هم بدهیم. آری، برخی حکومتها اینطوری می باشند. نفتهایشان را می دهند و التماسشان هم می‌نمایند. این حکومت اسلامی وجود ندارد اینطور.

صلح تحمیلی یعنی تشویق جانی به جنایت

ما آن چیزهایی که از نخستین گفته‌ایم تا حال سرش هستیم. یک گام اینطرف و آنطرف وجود ندارد در شغل. نمی‌‌خوا هیم که زور کنیم. یک چیز غیر عقلی و غیرعقلایی بگوییم و نمی خواهیم از آن چیزی که هر عقلی می‌پذیرد عقب بنشینیم؛ آن هم به واسطۀ آن بُعد معنوی که داراست، به واسطۀ اینکه بشر جانی را نباید در جنایتش تشویق کرد. ما در صورتیکه صلح بکنیم، معنایش تحسین کردن این جانی میباشد به جنایتش. ما صلح می‌‌خوا‌هیم، خیلی هم می‌‌خوا‌هیم، ولی صلح بی‌قید و شرط. معنایش این میباشد که شما همین جا که می‌باشید باشید یا این که نه، بروید خارج، لکن دیگر باقی‌اش هر چه است، گردیده است دیگر؛ هر چی می‌‌خواهد بشود گردیده است؟ نخیر، این به حیثیت اسلام خسارت میزند اینطور اغماض و حق ندارد کسی اینطور اغماض نماید. ولی رویه دادن برای رفتن به سوریه برای برطرف شدن[سوء تفاهم‌‌ها]با آنان یک مورد‌‌ای وجود ندارد که شما به ما منت داشته باشید؛ ما به شما منت داریم در‌صورتی‌که روی قواعد معمولی باشد. اما زیرا یک تکلیف الهی میباشد. به هیچ کس هم منت نداریم. ولی نباید شما از ما یک چیزی بگیرید که میخواهیم بیاییم کمکتان؛ شمایی که می‌‌گویید که ما با اسرائیل مخالف هستیم و می‌‌دانم که شما لاف می‌‌گویید که شرط اینکه شما بیایید از اینجا رد بشوید این میباشد که صلح بشود و هر چی که ما کردیم دیگر هیچ. این معنای صلح میباشد؟ این معنای روش دادن میباشد؟ شما آویزان می کنید روش دادن را به چیزی که نشود. جهان بایستی این را بداند که ما حاضریم صلح کنیم، حاضریم پیش برویم در آنجا، لکن در پهنا اینکه اینها دارا هستند کنار می روند و یکی موقعیت را می گویند. ما خودمان می‌پذیریم در پهنا این دو دسته بیایند. در همین پانزده روزی که اینها سازه دارا‌هستند، فرض فرمایید که لاف نمی‌‌گویند، می‌‌خواهند بروند، در پهنا این، بیاید یک تیم آیتم دقت همگی، فی مابین‌‌المللی، بیاید استیناف نماید بدین جرمهایی که اینها کرده‌اند، بدین خسارتهایی که به شهرهای ما وارداتی، به روستاهای ما وارداتی. اما یک خسارتهایی به ما وارداتی میباشد که قابل جبران وجود ندارد و آن جوانهای ماست. این دیگر قابل جبران وجود ندارد. اینها آن طرف می بایست در آن پیشگاه آفریدگار بایستی اینها استیناف بشود. در پهنا اینکه شما می‌‌گویید ما کنار می‌‌رویم و بیایید ما دیگر رویکرد می‌‌دهیم به شما، در پهنا اینکه شما کنار م‌‌روید، یک تیم بیایند استیناف نمایند به اینکه جنایات را چقدر بوده، چقدر زیان زده‌اید شما به کشور‌ایران. و یک مجموعه توافق نمائید بیاید که پژوهش نماید به اینکه متهم کی میباشد. اینها هنگامی نتایج شد، [ما صلح می‌‌کنیم]البته روش دادن شما به ما برای رفتن آنجا شما می بایست یک چیزی هم دستی بدهید که ما می‌‌خوا‌هیم برویم با معاند‌های شما پیکار بکنیم. در صورتیکه شما راست می‌‌گویید که با اسرائیل مخالف میباشید و نمی خواهید با این عذر یک کلاهی راز ما بگذارید و خیال و خاطر می کنید که جمهوری اسلامی ایران دقت بدین مسائل ندارد و عده ای که در رأس کارها می‌باشند اعتنا به‌این مسائل ندارند، شما در‌حالتی که نمی‌‌خواهید که یک مکر‌ای داشته باشید و یک عمل خلافی بکنید، بهتر، راه و روش بدهید ما برویم.

عذر بودن درخواست صلح

در زمینه‌ی مسائلی که از نخستین گفتیم، به عبارتی مسائل میباشد. حال ما قبول میکنیم از شما که بیایید بروید خارج، قبول، بسم‌‌اللّه، تشریف ببرند. البته خیر اینکه[با]رفتن خارج، به پایان رسید موضوع. این یکی‌از چیزهایی میباشد که ما می‌‌خواستیم. دو تای دیگرش باقی مانده میباشد که بُعد معنوی آن در حیث ماست، بُعد سیاسی آن در حیث ماست، خیر بُعد دنیوی آن تا اینکه بگویید که غمض عین فرمائید، طلبی دارید از ما نگیرید. مگر ما می توانیم که صرف‌لحاظ کنیم از یک چیزی که جانی را به جنایت خودش تشویق می‌نماید؟ ما بایستی جانی را در جهان رسوا کنیم و جرمی که نموده است از وی بگیریم تا این کارها لااقل، محصور بشود؛ در حالتی‌که از دربین نمی‌رود؛ لااقل، محصور بشود. اینطور نشود که هر کسی افسار گسیخته بریزد شهرهای بقیه افراد را از فی مابین چیره شود و اموال عموم را غارت نماید و حریق بزند و بعد از آن هم بگوید بهتر، بسیار عالی، حال دیگر صلح می‌‌کنیم! این صلح وجود ندارد. این معنایش این میباشد که نخیر، شما می بایست رشوه به ما بدهید تا ما با شما صلح کنیم و این امروز آن روزی وجود ندارد که شما این صحبت‌ها را می‌‌زنید. شما دیگر این کلام‌ها را بایستی کنار بگذارید. شما دیگر قدرتی ندارید که بتوانید یک همچو مسائلی را بگویید و شما خاطر نمائید که بقیه افراد به شما تقویت می‌نمایند. آن دیگرافراد هم مثل شما می‌‌مانند. شما که متاع خودتان بود، اینطور از فعالیت درآمد؛ یک جمعیت یه خرده اینطور خرمشهر را گرفت، آن ها که از بیرون اجیر شما می‌‌خواهند بشوند، آنان برای شما نمی‌‌خواهند شغل بکنند، برای خودشان می‌‌خواهند عمل بکنند. آن‌ها با یک فوت از فی مابین می روند. بدین ترتیب، موضوع این میباشد که ما امروز که در اینجا دچار هستیم به یک همچو حزبی و در آنجا در گیر هستیم به یک همچو رژیم فاسد؛ رژیم اسرائیل، ما در هر جناح حاضریم به اینکه نبرد بکنیم. اینجا که از خودمان میباشد و مبارزه میکنیم، آنجا هم از خویش ما میباشد. ما حاضریم، لکن رویکرد دادن به ما برای رفتن، بایستی یک چیزی ما به شما بدهیم که شما منش بدهید! بایستی ما متهم را دیگر فعالیت نداشته باشیم! می بایست بنشینیم صلح کنیم دیگر با هم، دست به گردن هم بیندازیم که اینهمه آمدی جرم کردی! برای اینکه اکنون می‌‌خواهی به اینجانب ملازمت کنی، بیا یک چیزی هم به ما بده تا ملازمت کنیم! خیر، این قضیه غیرعقلایی میباشد و هیچ زمان نخواهد شد. مورد خط مش دادن یک چیزی میباشد که شما بایستی التماس نمائید که ما بیاییم برویم سراغ آن فعالیت را بکنیم. ما داوطلب هستیم، شما بایستی از ما خواهش نمایید که آقا بیایید با ما امداد فرمائید تا ما برویم جلوی این را بگیریم، در حالتی که راست می گویید که با اسرائیل مخالفید و در‌صورتی‌که موضوع این وجود ندارد و با اسرائیل مخالف نیستید و می‌‌خواهید ما نرویم آنجا، شرط را اینطور قرار می‌‌دهید که حال فارغ از همگی قیدی مصالحه کنیم، آن وقت شما تشریف بیاورید ببرید. آن هم «تشریف بیاورید» حرفی میباشد، تا به طور حقیقی.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 484
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 188
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 189
  • بازدید ماه : 189
  • بازدید سال : 1717
  • بازدید کلی : 30480
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی