ایمان در دو مفهوم به شغل رفته میباشد:
۱. یقین به امامت و ولایت أئمۀ دوازدهگانه. تشریفات ترحیم مشهد
۲. در عبارات فقها گاهی ایمان به معنای اسلام نیز آمده میباشد.[۱]
از ایمان به معنای اعتقاد و باور به ولایت امامان علیهم السّلام در فقه راجعبههای اکثری مانند اجتهاد و پیروی، عصمت و طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم، اعتکاف، حج، وقف، نذر، قضاء و شهادات مشاجره شدهاست.
۲ - معانی لغوی ایمان
[دستکاری]
کلمه ایمان از ریشه«أمن» گرفته شدهاست که فعل ثلاثی مجرد آن «أمِنَ، یأمن وأمناً» به معنای متانت و یقین قلب و خلا خوف میباشد. فعل ثلاثی مزید آن «آمَن، یؤمن و ایماناً» میباشد، که درصورتیکه متعدی به «با و لام» باشد به واقعه اهل لغت به معنای تصدیق کردن میباشد. وبه همین معناست آیه (وَما أَنْتَ بِمؤمن لَنا)[۲]ای: بمصدِّق.[۳][۴][۵][۶]
وامّا در حالتیکه متعدی به ذات خویش باشد به معنای اعتقاد یافت کردن میباشد که در قبال ترسیدن و هراسان کردن میباشد و در این حالت با ثلاثی مجرد هم مفهوم میباشد.[۷]
۳ - معنای اصطلاحی ایمان
[دستکاری]
متکلمان عقیده های گوناگون را در زمینه ی معنای اصطلاحی ایمان ذکر کرده اند:
۴ - واقعیت ایمان از لحاظ امام خمینی
[بازنویسی]
امام خمینی واقعیت ایمان را علمی می دانند که به سکو قلب و وجدان رسیده و یار با اعتقاد، انقیاد و خشوع باشد.[۸] به یقین وی ایمان به عبارتی دانش درست عقلی و مبتنی بر با واقع میباشد که از سکو عقل و حوزه مفاهیم به منطقه قلب وارد میگردد، به سیرتکاملای که افزون بر تصدیق عقل، قلب آدم نیز آن مقاله علمی و معتقد عقلی را میپذیرد و با آن متحد میشود.[۹] ایمان به معارف الهی وقتی متفحص میشود که حقایق را با فکر و ریاضت عقلی فهم نماید کهاین به منزله پیشگفتارای برای ایمان میباشد؛ البته دانش به یک چیز با ایمان به آن چیز موازی وجود ندارد؛ بلکه دانش، تصدیق عقلی و ایمان، تسلیم قلبی به به عبارتی فرمان میباشد. ایمان از کمالات روحانیهای میباشد که به واقعیت نوری آن کمتر کسی مطلع میباشد، تا آنجا که خویش مؤمن تا دراین فقیه طبیعت میباشد، از نورانیت ایمان مطلق وجود ندارد.[۱۰]
امام خمینی فی مابین ایمان و اسلام قائل به تضادومغایرت میباشد و اعتقاد دارد اسلام یقین به الوهیت و وحدانیت معبود و رسالت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هست. وی اعتقاد به معاد را نیز در تحقق اسلام محتمل میداند؛ البته ایمان نوروفروغ هدایتی میباشد که در قلب جلوه مینماید، ولی صفت اسلام در شرایطی که در قلب درون نشود، ایمان نخواهد بود.
امام خمینی برای ایمان درجات و اقسامی قائل میباشد، مثلا:
۱- ایمان صوری و حقیقی و واقعی: ایمان صوری، که به عبارتی اعتقادوباور به شریعت رسول اسلام میباشد، ولی ایمان حقیقی وواقعی همراه با نوعی فروتنی میباشد.[۱۱]
۲- ساکن و مستودع: در صورتیکه ایمان در قلب به سیرتکاملای جایگزین گردد که در روند مشقتها زایل نشود، اینگونه ایمانی، ایمان ساکن میباشد، البته ایمان مستودع با اندک مشقت و ترسی زایل می گردد و آدم به بیماری آلزایمر مبتلا میگردد.[۱۲]
۳- برهانی و قلبی: ایمانی که مبتنی بر علم ها عقلی و عامل نتایج گردیده باشد، ایمان برهانی میباشد و درحد دانش میباشد، البته در شرایطیکه با ریاضت، اعتنا و خلوت، حقایقی ایمانی به قلب رسید، قلب نورانی و از تصرف شیطان بیرون میگردد.[۱۳] امام خمینی ایمان واقعی را ترقی از ایمان عقلی به ایمان قلبی میدانند و اعتقاد دارد در صورتیکه این یقین به ایمان قلبی و تجلی شهودی سبب خواهد شد، توحید فعلی در قلب فرد تجلی مینماید و وی تمامی افعال را فعل حق می بینند. حضرت امام بی نقصترین و بالاترین رتبه ایمان را اعتقادوباور می داند که فیض آن طهارت میباشد و در حالتیکه سالک با قلب خویش حضور حق را فهم کرد دیگر قابلیت و امکان ندارد از وی گناه صادر خواهد شد.[۱۴]
۵ - ایمان، فعالیت قلب و شغل دل
[بازنویسی]
مطابق این نگرش ایمان به عبارتی تصدیق قلبی معبود، رسول و آنچه که نبی یقیناً آورده میباشد، است. مؤمن کسی میباشد که با قلب خویش بدان ها معتقد باشد و اقرار لهجه لزوم ندارد و فعالیت نیز خارج از ایمان و از اثاثیه آن میباشد. این تصدیق غیر از معرفت میباشد بلکه گرویدن قلبی و فعل ازروی اراده بر طبق معرفت میباشد. پر اسم و رسم اشاعره.[۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰]
و برخی از امامیه، مانند ابن نوبخت، سید مرتضی، روحانی طوسی، ابن میثم بحرانی، فاضل مقداد و عبدالرزاق لاهیجی[۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶]
این عقیده را پذیرفته اند.
بعضا از برهان که در ثابت این نگرش بدانها دلیل گردیده اند، عبارت اند از:
۵.۱ - ضرورت پیروی لغت از اصطلاح
ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد پس در شرع نیز به همین معناست و گرنه اشتراک یا این که نقل مایحتاج میاید، که هر دو بر خلاف اصل میباشد و نمی اقتدار ازمعنای لغوی عدول کرد مگر اینکه ادله قطعی خلاف آن اثبات گردد.[۲۷][۲۸]
۵.۲ - نشانهها نشانه بر این مضمون
آیاتی که دلالت بر این دارا هستند که مقام ایمان قلب میباشد، مانند (أُولئک کُتِبَ فِی قُلُاینترنتِهِمُ الإِیمان)؛ آنها عده ای میباشند که معبود ایمان را در دلهای شان نوشته میباشد[۲۹](ولَمّا یدخل الإِیمان فی قُلُوبکم)؛ ولی هنوز ایمان وارد قلب شما نشده میباشد[۳۰](وَقلبه مُطمئنٌ بِالإِیمان)؛ و قلبش به ایمان اعتقاد داراست[۳۱]
۵.۳ - فعالیت با تقوا در کنار ایمان در لسان قرآن
آیاتی که شغل با تقوا را در کنار ایمان قرار داده و دلالت می نماید که فعالیت با تقوا غیر از ایمان میباشد ودر واقعیت آن دخل ندارد. مانند (وَالّذینَ آمنُوا وَعملوا الصّالحات)؛ و اشخاصی که ایمان آورده و شغل های لایق کرده اند[۳۲][۳۳][۳۴]
۵.۴ - مؤمن قرائت بعضی گنهکاران در قرآن
آیاتی که به اشخاصی که بعضا از گناهان را مرتکب گردیده اند، مؤمن گفته میباشد (وإن طائفتان اینجانب المؤمنین اقتتلوا)؛ چنانچه دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند[۳۵]
و این دلالت می نماید که شغل در ایمان باطن وجود ندارد. دلالت این استدلال و عامل سوم بر این طریقه بدین جهت میباشد که اقوال عمده متکلمان درباره واقعیت ایمان از این بیرون وجود ندارد که ایمان کار فقط ویا فعالیت با تصدیق و یا این که تصدیق تنهاست و هنگامی شغل از واقعیت ایمان نفی شد، تصدیق اثبات میگردد.
۶ - ایمان، اقرار زبانی صرفا
[دستکاری]
یعنی درصورتی که بشر تنها به لهجه اقرار به شهادتین نماید سوای این که تصدیق قلبی و یا این که بقیه جاری ساختن را اجرا دهد، مؤمن حقیقی میباشد، و منافق در جهان مؤمن حقیقی وواقعی میباشد. این بینش کرامیه میباشد و به برخی از مرجئه نیز منسوب شده میباشد.[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹][۴۰][۴۱][۴۲]
دلیلی که در تأیید این عقیده بیان شده میباشد، این کلام فرستاده (صلی الله علیه وآله وسلم میباشد: أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلاّ اللّه، محمّد فرستاده اللّه.[۴۳]
۶.۱ - انتقاد عقیده
بعضا از نقدهای این عقیده عبارت اند از:
۶.۱.۱ - خواسته در حدیث، اسلام میباشد
منظور درین حدیث، اسلام میباشد و آن غیر از ایمان میباشد.[۴۴]
۶.۱.۲ - رد عقیده با آیه قالت الأعراب
آیه (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا)؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، البته بگویید اسلام آورده ایم[۴۵] این طریقه را رد می نماید، چون با این که اعراب اقرار زبانی کرده بودند، امّا ایمان از آنها سلب گردیده است.
۶.۱.۳ - طبق این عقیده منافق مؤمن میباشد
بر پایه ی این طریقه منافق می بایست مؤمن حقیقی وواقعی باشد، در حالی که از ضروریات آئین اسلام میباشد که منافق مؤمن وجود ندارد.
۷ - نگرش محمد حسن هردنگی
[دستکاری]
می گویم که ایمان ولایت و محبت بدون نقص میباشد از برای ائمه اطهار که درج شده میباشد در وی توحید و نبوت با توابع[۴۶]
۸ - ایمان، معرفت و آشنایی
[دستکاری]
در اینکه جهم بن صفوان بهاین نگرش معتقد بوده میباشد، واقعه وجود داراست. البته به بعضا دیگر مانند نجاریه، جمعی از قدریه، بعضا امامیه و ابوالحسن اشعری نیز منسوب شده میباشد.[۴۷][۴۸]
دلیلی که برای این عقیده بیان شده میباشد، حدیث «أوّل الدین معرفته»[۴۹] میباشد.
ایمان در دو مفهوم به شغل رفته میباشد:
۱. یقین به امامت و ولایت أئمۀ دوازدهگانه. تشریفات ترحیم مشهد
۲. در عبارات فقها گاهی ایمان به معنای اسلام نیز آمده میباشد.[۱]
از ایمان به معنای اعتقاد و باور به ولایت امامان علیهم السّلام در فقه راجعبههای اکثری مانند اجتهاد و پیروی، عصمت و طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم، اعتکاف، حج، وقف، نذر، قضاء و شهادات مشاجره شدهاست.
۲ - معانی لغوی ایمان
[دستکاری]
کلمه ایمان از ریشه«أمن» گرفته شدهاست که فعل ثلاثی مجرد آن «أمِنَ، یأمن وأمناً» به معنای متانت و یقین قلب و خلا خوف میباشد. فعل ثلاثی مزید آن «آمَن، یؤمن و ایماناً» میباشد، که درصورتیکه متعدی به «با و لام» باشد به واقعه اهل لغت به معنای تصدیق کردن میباشد. وبه همین معناست آیه (وَما أَنْتَ بِمؤمن لَنا)[۲]ای: بمصدِّق.[۳][۴][۵][۶]
وامّا در حالتیکه متعدی به ذات خویش باشد به معنای اعتقاد یافت کردن میباشد که در قبال ترسیدن و هراسان کردن میباشد و در این حالت با ثلاثی مجرد هم مفهوم میباشد.[۷]
۳ - معنای اصطلاحی ایمان
[دستکاری]
متکلمان عقیده های گوناگون را در زمینه ی معنای اصطلاحی ایمان ذکر کرده اند:
۴ - واقعیت ایمان از لحاظ امام خمینی
[بازنویسی]
امام خمینی واقعیت ایمان را علمی می دانند که به سکو قلب و وجدان رسیده و یار با اعتقاد، انقیاد و خشوع باشد.[۸] به یقین وی ایمان به عبارتی دانش درست عقلی و مبتنی بر با واقع میباشد که از سکو عقل و حوزه مفاهیم به منطقه قلب وارد میگردد، به سیرتکاملای که افزون بر تصدیق عقل، قلب آدم نیز آن مقاله علمی و معتقد عقلی را میپذیرد و با آن متحد میشود.[۹] ایمان به معارف الهی وقتی متفحص میشود که حقایق را با فکر و ریاضت عقلی فهم نماید کهاین به منزله پیشگفتارای برای ایمان میباشد؛ البته دانش به یک چیز با ایمان به آن چیز موازی وجود ندارد؛ بلکه دانش، تصدیق عقلی و ایمان، تسلیم قلبی به به عبارتی فرمان میباشد. ایمان از کمالات روحانیهای میباشد که به واقعیت نوری آن کمتر کسی مطلع میباشد، تا آنجا که خویش مؤمن تا دراین فقیه طبیعت میباشد، از نورانیت ایمان مطلق وجود ندارد.[۱۰]
امام خمینی فی مابین ایمان و اسلام قائل به تضادومغایرت میباشد و اعتقاد دارد اسلام یقین به الوهیت و وحدانیت معبود و رسالت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هست. وی اعتقاد به معاد را نیز در تحقق اسلام محتمل میداند؛ البته ایمان نوروفروغ هدایتی میباشد که در قلب جلوه مینماید، ولی صفت اسلام در شرایطی که در قلب درون نشود، ایمان نخواهد بود.
امام خمینی برای ایمان درجات و اقسامی قائل میباشد، مثلا:
۱- ایمان صوری و حقیقی و واقعی: ایمان صوری، که به عبارتی اعتقادوباور به شریعت رسول اسلام میباشد، ولی ایمان حقیقی وواقعی همراه با نوعی فروتنی میباشد.[۱۱]
۲- ساکن و مستودع: در صورتیکه ایمان در قلب به سیرتکاملای جایگزین گردد که در روند مشقتها زایل نشود، اینگونه ایمانی، ایمان ساکن میباشد، البته ایمان مستودع با اندک مشقت و ترسی زایل می گردد و آدم به بیماری آلزایمر مبتلا میگردد.[۱۲]
۳- برهانی و قلبی: ایمانی که مبتنی بر علم ها عقلی و عامل نتایج گردیده باشد، ایمان برهانی میباشد و درحد دانش میباشد، البته در شرایطیکه با ریاضت، اعتنا و خلوت، حقایقی ایمانی به قلب رسید، قلب نورانی و از تصرف شیطان بیرون میگردد.[۱۳] امام خمینی ایمان واقعی را ترقی از ایمان عقلی به ایمان قلبی میدانند و اعتقاد دارد در صورتیکه این یقین به ایمان قلبی و تجلی شهودی سبب خواهد شد، توحید فعلی در قلب فرد تجلی مینماید و وی تمامی افعال را فعل حق می بینند. حضرت امام بی نقصترین و بالاترین رتبه ایمان را اعتقادوباور می داند که فیض آن طهارت میباشد و در حالتیکه سالک با قلب خویش حضور حق را فهم کرد دیگر قابلیت و امکان ندارد از وی گناه صادر خواهد شد.[۱۴]
۵ - ایمان، فعالیت قلب و شغل دل
[بازنویسی]
مطابق این نگرش ایمان به عبارتی تصدیق قلبی معبود، رسول و آنچه که نبی یقیناً آورده میباشد، است. مؤمن کسی میباشد که با قلب خویش بدان ها معتقد باشد و اقرار لهجه لزوم ندارد و فعالیت نیز خارج از ایمان و از اثاثیه آن میباشد. این تصدیق غیر از معرفت میباشد بلکه گرویدن قلبی و فعل ازروی اراده بر طبق معرفت میباشد. پر اسم و رسم اشاعره.[۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰]
و برخی از امامیه، مانند ابن نوبخت، سید مرتضی، روحانی طوسی، ابن میثم بحرانی، فاضل مقداد و عبدالرزاق لاهیجی[۲۱][۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶]
این عقیده را پذیرفته اند.
بعضا از برهان که در ثابت این نگرش بدانها دلیل گردیده اند، عبارت اند از:
۵.۱ - ضرورت پیروی لغت از اصطلاح
ایمان در لغت به معنای تصدیق میباشد پس در شرع نیز به همین معناست و گرنه اشتراک یا این که نقل مایحتاج میاید، که هر دو بر خلاف اصل میباشد و نمی اقتدار ازمعنای لغوی عدول کرد مگر اینکه ادله قطعی خلاف آن اثبات گردد.[۲۷][۲۸]
۵.۲ - نشانهها نشانه بر این مضمون
آیاتی که دلالت بر این دارا هستند که مقام ایمان قلب میباشد، مانند (أُولئک کُتِبَ فِی قُلُاینترنتِهِمُ الإِیمان)؛ آنها عده ای میباشند که معبود ایمان را در دلهای شان نوشته میباشد[۲۹](ولَمّا یدخل الإِیمان فی قُلُوبکم)؛ ولی هنوز ایمان وارد قلب شما نشده میباشد[۳۰](وَقلبه مُطمئنٌ بِالإِیمان)؛ و قلبش به ایمان اعتقاد داراست[۳۱]
۵.۳ - فعالیت با تقوا در کنار ایمان در لسان قرآن
آیاتی که شغل با تقوا را در کنار ایمان قرار داده و دلالت می نماید که فعالیت با تقوا غیر از ایمان میباشد ودر واقعیت آن دخل ندارد. مانند (وَالّذینَ آمنُوا وَعملوا الصّالحات)؛ و اشخاصی که ایمان آورده و شغل های لایق کرده اند[۳۲][۳۳][۳۴]
۵.۴ - مؤمن قرائت بعضی گنهکاران در قرآن
آیاتی که به اشخاصی که بعضا از گناهان را مرتکب گردیده اند، مؤمن گفته میباشد (وإن طائفتان اینجانب المؤمنین اقتتلوا)؛ چنانچه دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند[۳۵]
و این دلالت می نماید که شغل در ایمان باطن وجود ندارد. دلالت این استدلال و عامل سوم بر این طریقه بدین جهت میباشد که اقوال عمده متکلمان درباره واقعیت ایمان از این بیرون وجود ندارد که ایمان کار فقط ویا فعالیت با تصدیق و یا این که تصدیق تنهاست و هنگامی شغل از واقعیت ایمان نفی شد، تصدیق اثبات میگردد.
۶ - ایمان، اقرار زبانی صرفا
[دستکاری]
یعنی درصورتی که بشر تنها به لهجه اقرار به شهادتین نماید سوای این که تصدیق قلبی و یا این که بقیه جاری ساختن را اجرا دهد، مؤمن حقیقی میباشد، و منافق در جهان مؤمن حقیقی وواقعی میباشد. این بینش کرامیه میباشد و به برخی از مرجئه نیز منسوب شده میباشد.[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹][۴۰][۴۱][۴۲]
دلیلی که در تأیید این عقیده بیان شده میباشد، این کلام فرستاده (صلی الله علیه وآله وسلم میباشد: أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلاّ اللّه، محمّد فرستاده اللّه.[۴۳]
۶.۱ - انتقاد عقیده
بعضا از نقدهای این عقیده عبارت اند از:
۶.۱.۱ - خواسته در حدیث، اسلام میباشد
منظور درین حدیث، اسلام میباشد و آن غیر از ایمان میباشد.[۴۴]
۶.۱.۲ - رد عقیده با آیه قالت الأعراب
آیه (قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا)؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید، البته بگویید اسلام آورده ایم[۴۵] این طریقه را رد می نماید، چون با این که اعراب اقرار زبانی کرده بودند، امّا ایمان از آنها سلب گردیده است.
۶.۱.۳ - طبق این عقیده منافق مؤمن میباشد
بر پایه ی این طریقه منافق می بایست مؤمن حقیقی وواقعی باشد، در حالی که از ضروریات آئین اسلام میباشد که منافق مؤمن وجود ندارد.
۷ - نگرش محمد حسن هردنگی
[دستکاری]
می گویم که ایمان ولایت و محبت بدون نقص میباشد از برای ائمه اطهار که درج شده میباشد در وی توحید و نبوت با توابع[۴۶]
۸ - ایمان، معرفت و آشنایی
[دستکاری]
در اینکه جهم بن صفوان بهاین نگرش معتقد بوده میباشد، واقعه وجود داراست. البته به بعضا دیگر مانند نجاریه، جمعی از قدریه، بعضا امامیه و ابوالحسن اشعری نیز منسوب شده میباشد.[۴۷][۴۸]
دلیلی که برای این عقیده بیان شده میباشد، حدیث «أوّل الدین معرفته»[۴۹] میباشد.

چکلیست کامل برگزاری مراسم ترحیم؛ از برنامهریزی تا پایان مراسم